تبليغاتX
علوم رفتاری

علوم رفتاری

آشنایی با بیماری "اختلال استرس بعد از تروما"(استرس پس آسیبی(

 

آشنایی با بیماری "اختلال استرس بعد از تروما"(استرس پس آسیبی(

 

 

در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانه‌های خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان می‌دادند که بعدها در کتاب‌های روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند.

 

در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانه‌های خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان می‌دادند که بعدها در کتاب‌های روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند.
اما سربازان گرفتار در وحشت و خشونت جنگ تنها کسانی نیستند که در معرض این اختلال روحی‌اند؛ بلکه هر انسانی که دچار یک حادثه دردناک در زندگی شود اما برای مدتی طولانی یا همیشه با ترس و نگرانی و وحشت آن زندگی کند درحقیقت به PTSD دچار شده است.
امروز بعد از گذشت بیش از ۳۰ سال از جنگ ویتنام تحقیقی که اخیرا روی کهنه سربازان این جنگ انجام شده نشان می‌دهد که PTSD طولانی مدت نه فقط باعث رنج روحی می‌شود بلکه یک عامل خطر بسیار جدی نیز هست که حتی بیشتر از عوامل خطر شناخته شده می‌تواند فرد را دچار بیماری‌های مزمن جسمی و مرگ زودرس کند.
در هنگام حوادث سخت و وحشت آوری که زندگی را تهدید می‌کند یا باعث تکان روحی می‌شود بیشترآدم‌ها دچار پریشانی می‌شوند. ترس از نداشتن امنیت یا ترس از تکرار حادثه در دل خانه می‌کند و انگار تصویر حادثه مدام در برابر چشم قرار دارد. بیشتر افراد بعد از چند روز تا چند هفته بر این پریشانی غلبه می‌کنند و به جریان طبیعی زندگی برمی‌گردند، اما در بعضی آدم‌ها این واکنش‌های احساسی ادامه پیدا می‌کند و این همان جایی است که مرز بین انسان سالم و فرد مبتلا به PTSDجدا می‌شود.
در این اشخاص خاطره بد و رنج آور حادثه، گاه و بیگاه به ذهن هجوم می‌آورد و به‌اصطلاح در حالتی از فلاش بک یا بازگشت به گذشته همان احساس‌های ناخوشایند زمان حادثه تکرار می‌شود. حتی خواب شبانه هم ممکن است پر از اشاره‌ها و علامت‌هایی باشد که آن حادثه را یادآوری می‌کند. به همین دلیل فرد مبتلا به PTSD برای در امان ماندن از شر هجوم این احساس‌ها از همه مکان‌ها، موقعیت‌ها یا اشخاصی که به نوعی تداعی‌کننده آن حادثه هستند دوری می‌کند و حتی از صحبت کردن در مورد آن هم گریزان است.
این افراد احساس جداماندگی یا غریبه بودن نسبت به دنیای پیرامونی خود دارند و به فعالیت‌های مهم زندگی خود بی‌علاقگی نشان می‌دهند، در عوض ممکن است هر لحظه گوش به زنگ وقوع یک اتفاق باشند که این حالت می‌تواند آنها را عصبی و تحریک پذیر کند.
نگاهی به آمارها نشان می‌دهد که بین ۸ ـ۷ درصد از جامعه در دوره‌ای از زندگی به PTSD دچار می‌شوند که در بعضی موارد مثل بازماندگان جنگ یا آنهایی که در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند آمار ممکن است به ۳۰ درصد برسد.
بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل و طوفان، آتش سوزی، تصادف رانندگی، سقوط هواپیما، حوادث تروریستی، تجربه‌های شخصی مانند هتک حرمت و فجایع عمدی بشری مانند قتل عام‌ها، شکنجه‌ها، بمباران‌ها یا حتی اردوگاه‌های کار اجباری از اتفاق‌های دردناکی هستند که شیوع PTSD در آنها بیشتر گزارش شده است.

‌● یادگاری‌های حافظه
کلمه PTSD برای اولین بار به‌طور رسمی در سال ۱۹۸۰ وارد نظام طبقه بندی بیماری‌های روانی شد. این به معنای آن نبود که بیماری جدیدی در عالم پزشکی کشف شده و یا این اختلال قبلا وجود نداشته است.
در زمان جنگ جهانی اول مشابه همین اختلال در میان سربازان مشاهده می‌شد که در آن زمان آن را «شوک گلوله باران» می‌نامیدند. از آن هم عقب‌تر و در۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مصریان باستان با علایم روانی پس از جنگ آشنا بودند و یونانیان نیز پس از وقوع جنگ ماراتن در ۴۵۰ قبل میلاد که بین سپاه داریوش هخامنشی و دولت آتن روی داد اختلالاتی مشابه PTSD را در میان سربازان خود مشاهده و آن را توصیف کرده‌اند.
هنوز به درستی معلوم نشده که چرا بعضی از آدم‌ها به PTSD دچار می‌شوند؛ اما تحقیقات جدید بر این عقیده است که کلید حل این مسئله در چگونگی ثبت خاطرات در مغز است. مسئله اینجاست که حافظه ما وقایع را در پوشه‌های کاملا مجزا و تفکیک شده ثبت نمی‌کند بلکه هنگام بایگانی یک اتفاق، مغز سعی می‌کند بین خاطره آن اتفاق و دیگر محفوظات و تجربه‌های زندگی ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل دیدن یک منظره و تصویر یا شنیدن صدایی جدید یا حتی چشیدن و بوییدن چیزی که ارتباطی ولو اندک با حادثه قبلا تجربه شده داشته باشد می‌تواند با به راه انداختن زنجیره‌ای از محفوظات مغزی دوباره همان حادثه را زنده کند.
هر چقدر فردی به‌مدت طولانی‌تر در معرض یک موقعیت خطرناک باشد و هر چقدر به متن حادثه نزدیک‌تر باشد احتمال ابتلا به PTSD افزایش می‌یابد. با این وجود شواهد گردآوری شده بعد از حملات ۱۱ سپتامبر نشان می‌دهد که نداشتن حضور فیزیکی در محل یک حادثه تضمینی برای مبتلا نشدن به PTSD نیست، به همین دلیل به‌نظر می‌رسد که نوعی استعداد شخصی نیز برای ابتلا به PTSD لازم است.

 PTSD ● بدتر از سیگار
بیشتر مردم عادت دارند بخش زیادی از بیماری‌های جسمی خودشان را به استرس مربوط کنند. اگرچه این عقیده در بعضی موارد واقعا غلو آمیز و گاهی کاملا نامربوط است اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد که حداقل در مورد PTSD حق با مردم عادی است.

بررسی‌های انجام شده روی بیش از چهار هزار کهنه سرباز آمریکایی جنگ ویتنام محققان را به این نتیجه رسانده که PTSD می‌تواند بیش از هر عامل خطر دیگری، فرد را دچار بیماری‌های دراز مدت جسمانی و مرگ زودرس کند. این مطلب به قدری اهمیت دارد که حتی به پزشکان توصیه شده هنگام شرح حال گرفتن از بیماران، PTSD را به‌عنوان بخشی از شرح حال رایج بگنجانند.
این محققان عقیده دارند همانطور که بالا بودن شمارش گلبول‌های سفید خون می‌تواند نشانه‌ای از عفونت یا بیماری‌هایی نظیر لوکمیا (سرطان خون) باشد و یا همانطور که بالا بودن تست خونی ESR می‌تواند نشانه‌ای از التهاب باشد و بنابراین خطر یک بیماری جدی و مرگ را پیش‌بینی کند به همین صورت هم PTSD که توسط آزمون‌های روان‌شناسی اندازه گیری می‌شود می‌تواند نشانه‌ای مستقل باشد که بیان می‌کند وضعیت دراز مدت سلامتی فرد در خطر جدی است.
بیماران قلبی نیز از اثرات PTSD در امان نیستند. مشخص شده که حدود ۱۵ درصد از افراد بعد از حمله قلبی دچار مشکلات روحی به‌خصوص PTSD می‌شوند که این اتفاق می‌تواند آنها را درگیر یک سیکل معیوب کند، زیرا PTSD با ایجاد اشکال در عملکرد اجتماعی بیمار، افزایش فشارهای روحی و تهدید وضعیت سلامتی باعث وخیم‌تر شدن مشکل قلبی می‌شود.
اگر چه PTSD خودش به‌طور مستقل یک عامل خطر برای سلامتی محسوب می‌شود اما ممکن است با زمینه‌سازی‌ برای کسب عادت‌های نادرست بهداشتی، هر چه بیشتر سلامتی را تهدید کند؛ به‌عنوان مثال ۴۵ درصد افراد مبتلا به PTSD سیگاری هستند،‌ همچنین بعضی از این بیماران برای فرار از مشکلات روحی به الکل گرایش پیدا می‌کنند که این کار جدا از عوارض جسمی باعث بدتر شدن علایم PTSD نیز می‌شود.

زندگانی خواه تیره خواه روشن...
جنگ تحمیلی هشت ساله و زلزله‌های مهیبی مانند رودبار و بم باعث افزایش موارد PTSD در کشور ما شده است. با این حال درصورت وجود مراکز حمایتی مناسب که افراد مبتلا وخانواده هایشان را تحت پوشش بگیرد درمان PTSD در دسترس خواهد بود. شیوه درمانی رفتارشناختی یکی از مؤثرترین روش‌های درمانی است که باعث می‌شود فرد مبتلا جنبه‌های نادرست تفکرش درباره حادثه پیش آمده را تشخیص داده و برای تغییر آنها اقدام کند.
همچنین برای از بین بردن ترس و وحشت این افراد می‌توان از روش مواجهه مجدد استفاده کردکه در آن فرد مبتلا در یک محیط امن و کنترل شده با عوامل برانگیزاننده اضطرابش مواجه می‌شود؛ مثلا در روشی به نام واقعیت مجازی، صحنه‌ها، اصوات و رایحه‌های مخصوص جنگ با هم ترکیب شده و برای یادآوری وقایع آزاردهنده روحی توسط سربازان در محیطی کنترل شده به کار گرفته می‌شوند و به این ترتیب به تدریج نوع واکنش شخص به آن اتفاق‌ها اصلاح می‌شود.
دکتر فرانکل، عصب‌شناس معروف اتریشی و بنیانگذار روش «لوگوتراپی» که خودش تجربه دهشتناک اردوگاه‌های آلمان نازی را در کارنامه دارد بر این عقیده است که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌های زندگی هم انسان می‌تواند در انتخاب نوع واکنشش به سرنوشت آزادی داشته باشد.
او خود می‌گوید: «پاسخ مثبت به زندگی، با وجود هر اتفاقی که با آن روبه‌رو شویم، یک فرمان استشاید این توصیه زیبای دکتر فرانکل همان چیزی است که بیماران PTSD باید باورش کنند و در راه رسیدن به آن گام بردارند.

 

دکتر سهیل صالحی

روزنامه همشهری

 

آزمون یار پویا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:47  توسط آزمون یار پویا  | 

ویژگی های شخصیتی

 

آيا با تو خوشبخت مي شوم ؟!

 

( ویژگی های شخصیتی همسر كه در زندگي تاثير گذارند )

 

تعداد زیادی از بازدیدکنندگان این سایت با ذکر شرح حال خود و نکاتی از فرد مورد نظر خود خواهان قضاوت ما در مورد نتیجه ازدواج احتمالی با آن فرد هستند . در جواب این عزیزان باید گفت تنها با خواندن نکاتی که از نظر شما مهم است و یا برداشت شما و بدون مصاحبه باشما و فرد مورد نظر ، نمی توان به سادگی در مورد آینده شما قضاوت کرد . ما همکاران سایت مرکز مشاوره صنعت نفت به شما عزیزان توصیه می کنیم که ضمن مطالعه تمامی مطالب این سایت در رابطه با ازدواج حتما قبل از ازدواج یک مشاوره با روانشناس و یا متخصص خانواده داشته باشید.

با این وجود به ذکرنکاتی که می تواند به شما در مورد قضاوت در رابطه با ازدواج کمک کند می پردازیم:

جفری اچ لارسن (Jeffry H Larson) كارشناس مسایل خانواده می نویسد: طی پنج سال گذشته به بررسی و مرور نتایج ۶۰ سال تحقیق درباره عواملی پرداخته ام كه به تشكیل یك زندگی مشترك رضایت بخش و استوار می انجامد.

این بازخوانی نشان می دهد كه ویژگی های شخصیتی خاصی وجود دارند كه می توان آن ها را قبل از ازدواج شناسایی كرد و از طریق آن ناموفق بودن یك ازدواج را پیش بینی نمود.

حالا باید ببینیم این خصوصیات چه هستند و چه افرادی در فهرست «كسانی كه نباید با آن ها ازدواج كرد» قرار می گیرند.

تحقیقات نشان داده است كه اگر شخصی بیش از حد افسرده، كمرو، مضطرب، متخاصم، تكانشی (كسی كه بدون فكر كردن عمل می كند) و یا در برابر فشارهای روحی آسیب پذیر باشد، برای ازدواج شخص مناسبی به نظر نمی رسد، ضمن این كه در چنین مواردی این فرد باید روان درمانی شود.

در فهرست زیر به چند موقعیت و چند نوع از افرادی كه دارای ویژگی های نه چندان مثبت هستند، اشاره شده است و البته بهترین توصیه در چنین شرایطی، ازدواج نكردن است!

اگر یكی از شما به طور خستگی ناپذیری چنین سوالاتی را مطرح می كند:

«مطمئنی كه دوستم داری؟» یا «واقعاً برایت اهمیت دارم؟» (تیپ تأیید خواه).

اگر زمانی كه با هم هستید بیشتر وقت شما به جر و بحث و مخالفت می گذرد. (رابطه عشق-تنفر)

اگر با وجود این كه زمان بسیاری را با هم می گذرانید، واقعاً یكدیگر را به عنوان یك فرد نمی شناسید یا با افكار یكدیگر ارتباط برقرار نمی كنید.

اگر با پدر و مادر خود رابطه خوبی ندارید و همسر آینده شما «درست شبیه» این والد نامطلوب شما است.

اگر دلیل ازدواج شما، یافتن كسی است كه برایتان «مادری» یا «پدری» كند.

اگر احساس می كنید كه تصمیم به ازدواج از طرف پدر یا مادر همسر آینده تان به شما تحمیل شده است.

اگر مدام جملاتی مانند این در سرتان می چرخد: «شاید همه چیز بعد از ازدواج درست شود.»

اگر فرد مورد نظرتان می خواهد كه همه دوستان قدیمی خود را ترك كنید و یك زندگی اجتماعی تازه برپا كنید. (تیپ مالكیت طلب).

اگر او همه تصمیم های مهم در رابطه با شما را به تنهایی اتخاذ می كند و شما از این كار او بسیار ناخشنودید. (تیپ فرمانده)

اگر او بارها «از كوره در می رود» و در كنترل خلق و خوی خود ناموفق است.

اگر احساس می كنید برای ازدواج، توسط فرد مورد نظرتان تحت فشار قرار گرفته اید.

اگر این فرد شما را از نظر روحی و عاطفی آزار می دهد.

در نهایت سه توصیه برای شما دارم كه می توانند در جلوگیری از ازدواج با چنین ویژگی هایی مفید باشند:

۱) بیاموزید كه این ویژگی ها را در خود و دیگران تشخیص دهید و تا حد امكان قبل از ازدواج، درپی درمان آن باشید. به خاطر داشته باشید كه ازدواج مشكلات شخصیتی را حل نمی كند كه هیچ، در بسیاری از موارد آن ها را شدیدتر هم می كند.

۲) در سن پایین ازدواج نكنید.

۳) قبل از ازدواج به خوبی با شخص مورد نظر خود آشنا شوید.

منبع : سایت مرکز مشاوره ای صنعت نفت

  آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:56  توسط آزمون یار پویا  | 

اختلال وسواس (OCD)

 

 

اختلال وسواس (OCD)

 

  

 

 

 

معرفی

آیا شما هر بار که کسی به دستگیره های در منزلتان دست می زند آنها را پاک می کنید؟ آیا شما برای اینکه بر روی ترک های پیاده رو پایتان را نگذارید، گامتان را بلند بر می دارید؟

یا اینکه احساس می کنید مجبور هستید آنقدر دست هایتان را بشویید که مجروح و ترک خورده شوند؟

احساس اجبار به انجام این تشریفات به طور تکرار شونده، ممکنست نشانه ای از این امر باشد که شما اختلال وسواس (OCD) دارید. اگر شما اختلال وسواس داشته باشید، ممکنست رفتارهای تکرار شونده تمام زندگی شما را پر کنند. شما پریشانی، افکار ناخواسته. یا تصاویری دارید که برای شما مفهومی ندارند. این افکار یا تصاویر با وجود تلاش شما برای نایده گرفتنشان به طور مداوم باز می گردند. شما ممکنست برای مخفی کردن OCD از ترس اینکه دوستان و همکاران شما اسم " دیوانه" را روی شما نگذارند بسیار عذاب بکشید.

ولی اختلال وسواس، که یک نوع اختلال اضطرابی است، احتمالاً بسیار شایع تر از آنست که تصورش را می کنید. و می تواند هر دو مورد هم بالغین و هم کودکان را تحت تاثیر قرار دهد.

از آنجا که رهایی از وسواسها و تکرارها بسیار مشکل است، OCD می تواند ناتوان کننده و مزمن باشد. ولی خبر خوب اینکه درمان می تواند کمک کند تا اختلال وسواس را تحت کنترل قرار دهد.

 

علائم و نشانه ها

علائم اختلال وسواس هر دو نوع وسواس فکری و وسواس جبری را شامل می شود. علائم OCD می توانند شدید و وقت گیر باشند. به عنوان مثال، کسی که احساس می کند که دستهایش به ميكروب آلوده شده است (یک وسواس فکری) ممکنست هر روز ساعتها به شستن آنها مشغول شود (تکرار جبری) . ممکنست تمرکز وی بر روی شست و شو آنقدر زیاد باشد که نتواند کار دیگری را به اتمام برساند.

 

 

جهت مطالعه ادامه مقاله روی ادامه مطلب کیلیک کنید .

 

                                                                                آزمون یار پویا

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:25  توسط آزمون یار پویا  | 

خلاقیت

 

 

شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند.

 

 

 

 

شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یک عکاس نشریه به خاطر شکستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیکار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می کاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود که در پایان، همان عکاس خلاق به عنوان کارآگاه، یک جنایت واقعی را عریان می کند. افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی کنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی کاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می کنند.
خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند که تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم ترکیب و یا این که رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می کند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلکه باید سودمند و مفید هم باشند.«نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا که آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درک این تمایز، امکان آن را فراهم می کند که غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطی کنیم. شاخص ممتاز بودن راه حلهای خلاق آن است که باید عملی باشند، یعنی این که با واقعیت در پیوند باشند آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟خلاق بودن- یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، که به چشم دیگران نیاید- آسان نیست. همین که چیزی را متفاوت از دیگران به تصور درآورید، در زمره افرادی قرار می گیرید که انگشت شمارند. غالباً سازمانها کسانی را که پای بند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی که تأکید بر همگنی و یکپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست. اما آیا انسانهای خلاق با سایر انسانها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اکتسابی؟ شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت که هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است که باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم کرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا که بگوییم انسانها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی کسان هستند که به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به کار می گیرند.
افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:
۱
) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.
۲
) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.
۳
)در کار اندیشیدن تاجایی که ممکن است، از قالب و چارچوب می گریزند.
۴
) اضطراب و دلواپسی شان در کمترین حد است.
۵
) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.
۶
) استبداد رأی در آنها در کمترین حد ممکن است.
۷
) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.
۸
) تکانه ها و امیال درونی شان با تأکید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.
۹
) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.
به نظر می آید که ویژگی های یاد شده، این حکم را که هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می کند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می کنند که از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که انسان های بسیار خلاق، با کسانی که دارای قوه خلاقیت متوسط یا کم هستند، تفاوت دارند. «کروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فکری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود که مطابق با نظر وی نیز هست، نمی کند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر کند و اما به عکس، آن کسی که اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فکری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب کند و محکم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فکری ندارد و بسیار قالبی و کلیشه ای عمل می کند. چنانکه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم کنند تا کارکنان، درجاتی از خلاقیت را که به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفکر خلاق را با مشکلاتی مواجه می کنند:
شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.
روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.
رفتار کارکنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش کارها هدایت و کنترل می شوند.
روابط حاکم بر سازمان، خشک و رسمی است و قابلیت های فردی کارکنان لحاظ نمی گردند.
تنوع آرا و مواضع متقابل، امکان ابراز نمی یابند.
فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.
تخصصی کردن کارها در حد افراط به چشم می آید.
نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و کلیشه سازی امور وجود دارد.
بیشتر به پاداش بیرونی که دارای جنبه مادی است اتکا دارند، تا پاداش درونی که در نفس کار پنهان است. شواهد حکایت از آن دارند که سازمانهایی که انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و کارهای نظارتی دارند نمی توانند امکان آن را بیابند که بر میزان خلاقیت کارکنان خود بیافزایند.
الف) روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت
1) خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از کاربرد رهیافت هایی که در حل مشکلات معمول است، زیاد کرد. این روش که به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد که چون افراد گرایش بدان دارند که در حل مشکلات از راه حل های رایج استفاده کنند، این امر آنها را از به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» که در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
2) روش فردی دیگر «فهرست کردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یک از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می کند و آنگاه تا جایی که ممکن است نسبت به تغییر هر کدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنکه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می کند و وقتی که فهرست جامعی تهیه کرد و اشکالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می کند.
3) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین کردن تفکر عمودی با تفکر افقی یا زیگزاک از قوه به فعل درآورد. تفکر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است که هر حلقه آن در یک توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفکر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفکر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می کند که ذیربط با موضوع باشد.به عکس آن، تفکر افقی در گستره سطح حرکت می کند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست که راه حلی را بپروراند، بلکه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفکر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممکن است برای گشودن مشکلی به جای آنکه از محل شروع راه حلی که مرسوم است، آغاز کند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفکر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا کند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینکه به جایی برسد که راه درست، پدیدار و آشکار گردد و در خاتمه اینکه تفکر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی کند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به کار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشکل بیابد. ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه کارهای گروهی مشاهده کرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فکری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
1) روش طوفان فکری(یا بارش مغزی) : وجه شباهت روش طوفان فکری و روش گوردن در آن است که شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می کنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی که امکان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها کاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی که در جلسه مطرح می کنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است که در شیوه طوفان فکری، اعضای گروه درباره مشکل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فکری، مشکل را به روشنی تمام بیان می کند، به گونه ای که همه شرکت کنندگان به درک آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می کند تا جایی که امکان دارد ذهنیت خود را درباره مشکل بیان کنند.
2)روش گوردن : روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فکری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می کند. چون که فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشکل آگاه است، او به جای اینکه مشکل را به روشنی برای گروه بیان کند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می کند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فکری ممکن است مشکل را بدین صورت بیان کند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی کافی برای ثبت نام کنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممکن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام کنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و کمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شرکت کنندگان فراهم می کند تا راه هایی را بدون دخالت فلج کننده راه حل های سنتی کشف کنند. این روش به جای آنکه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد کند، آن را مجاز می کند تا با آزادی کامل جولان دهد و تنها محدودیتی که برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی کلمه یا کلماتی است که رئیس جلسه در اختیار شرکت کنندگان گذاشته است. روش تلفیق نامتجانس ها یکی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است که سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق کند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشکل پیدا کند. بدیهی است که خیلی از مشکلاتی که حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است که مشکل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امکانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می کند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشکلاتی که سابقه وقوع دارند، ضروری است که شیوه های آشنای نگاه کردن به مسائل را کنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا کردن شباهت ها و همانندی های موجود در کارکرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می کند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را کشف کند. «الکساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوکار عناصر موجود در گوش و به کار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینکه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازکی کار می کنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محکم و ضخیم از غشا نباید تکه ای از استیل را حرکت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی کرد.

 

  www .koobe.belogfa.com : منبع 

نویسنده : استیفن. پ. رابینز

مترجم : اسماعیل صدیقی پاشاکی

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:40  توسط آزمون یار پویا  | 

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

 

ادیان الهی به عنوان یک مکتب روانشناسی

 

دید کلی

ادیان الهی و از جمله اسلام ، در طی قرون متمادی با القای نوعی طرز تفکر ، زندگی فردی و اجتماعی میلیاردها انسان را در نقاط مختلف جغرافیایی اداره کرده‌اند و در حال حاضر نیز این کار را انجام می‌دهند. بررسی روشی که این ادیان در برخورد با انسانها مورد استفاده قرار داده‌اند و توجه به بعد اختصاصی در روان انسانها که پذیرش این آموزش‌ها را امکان‌پذیر ساخته است، می‌تواند منجر به کشف دستگاه روان‌شناسی خاصی گردد.

که اصول آن در کارهای روزانه روان‌شناسی ، روان‌درمانی و بهداشت روانی به ما کمک نمایند و تعریفی اختصاصی از انسان ایده‌آل و جامعه ایده‌آل به دست دهد. آموزش‌ها و واقعیاتی که در این ادیان ، مخصوصا در دین اسلام وجود دارند، نشان می‌دهند که بشریت به طور نهایی ، مذهب توحید را خواهد پذیرفت و ابعاد روانی او جز از این راه اشباع نخواهد شد.

 

مکتب روان‌شناسی اسلامی

مذهب اسلام به موازات اعتقاد به اصالت روان و تلقی انسان به عنوان ترکیبی از عناصر شیمیایی و عاملی غیر مادی که به نام روح نامیده می‌شود، موجب هماهنگی بین این عناصر می‌گردد و به او حیات می‌دهد، مغز را به عنوان مرکز تعقل معرفی می‌نماید. به این ترتیب ، مکتب روان‌شناسی اسلامی برای ایجاد پدیده‌ها و فعل و انفعالات حیاتی و روانی هم به جنبه‌های فیزیکی و هم به جنبه‌های غیر فیزیکی معتقد است.

 

فطرت ، یک اصل تغییرناپذیر

جریان فطرت به عنوان یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر مورد تاکید ویژه اسلام است که در تمام افراد بشر مشترک می‌باشد و به عنوان عاملی که انسان را در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر ، به سوی کمال مسیر می‌دهد، مورد توجه قرار می‌گیرد. فطرت در نوع بشر ، در طول تاریخ یکنواخت است و انسان‌ها بطور کلی نوع واحدی هستند و سود و زیان مشترکی دارند. تغییرناپذیری فطرت در زندگی یک انسان و در طول تاریخ بشریت ، با صراحت در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.