تبليغاتX
روان شناسی
 
 

 

دشمنان خلاقیت

 


حتما شنیده اید که هر ایده جدید و کارا و هر کار خلاقانه ای زمانی تمسخر شده، به شدت انکار یا محکوم شده، مورد بی توجهی بوده اما بعدها علاوه بر پذیرفته شدن، مورد تشویق و تحسین نیز قرار گرفتند. در این مسیر موانعی سر راه خلاقیت و نواوری ایجاد می شود. در حوزه موانع فردی متخصصان از مواردی مانند ترس از شکست، رویگردانی از ابهامات، عادات، عدم اعتماد به نفس و عدم انعطاف پذیری نام می برند و در مورد موانع بیرونی به قوانین،شغل، آداب و رسوم، ترس از عدم استقبال اجتماعی و مطابقت اشاره می کنند. برخی از سدها معمولا توسط دشمنان خلاقیت تولید می شوند. در این فرصت به شکل اجمالی به برخی از این دشمنان و مسائلی که در مسیر خلاقیت ایجاد می کنند اشاره می کنیم.
تنها همین راه درست و لاغیر.
تنها همین حرف حق است و جز آن نیست.
فقط همین که من می گویم، معتقدم یا به آن رسیده ام
همین است و جز این نیست
و ....
انحصارگراها، جزم اندیشان و متحجران و ذهنهای خشک، ذهنهایی غیرخلاقند. در دیدگاه و روش آنها جایی برای حضور، پیوند و تولد و آشکاری و رشد ایده ها و راههای جدید ، فکرها و حرفهای نو و دیدگاههای متفاوت و زاینده وجود ندارد. هر فکر جدیدی از نگاه انها محکوم است، هر راه حل جدید غلط به نظر می رسد و هر نوع خلاقیتی اشتباه محض، کاری حمقانه یا بیهوده تعریف می شود.
اساسا در این دیدگاه خلاقیت سلاحی خطرناک محسوب می شود چرا که راههای قدیمی و زیر ساختهای کهنه را خراب می کند یا در آنها تغییر و تحول ایجاد می کند. تغییر برای این گروه مرگ را در پی دارد چرا که حیات آنها ماندن و پوسیدن در قالبهای بسیار محکم و غیر قابل تغییر موجود است. این دیدگاه نگاهی تک بعدی و محدود را داراست که ثمره آن عقب ماندگی، عدم رشد و پیشرفت و مرگ در گذشته است. این گروه از بازکردن درهای جدید و ساختن راههای نو به شدت گریزان است . در تمثیلی می توان ذهن این گروه را به سنگ و صخره تشبیه کرد که هر تغییری به مثابه زلزله ای می ماند که ویرانی و نابودی آن را در پی دارد. همانطور که حرکت، تحول، رشد و در واقع زندگی و زایندگی در سنگ جاری نیست، در اذهان خشک و متحجر نیز تنها پیروی و تکرار مکرر قابل قبول است و مورد پذیرش واقع می شود.

 

بقیه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.

 

آزمون یار پویا

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10:18  توسط آزمون یار پویا  | 
 

روانشناسی دین

 

‌اشاره:


در مقالة‌ حاضر دیدگاه‌ نظریه‌پردازانی‌ که‌ در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نظریة‌ خاصی‌ را به‌ طور مستقل‌ ارائه‌ کرده‌اند مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است. ابتدا نظریه‌ ویلیام‌ جیمز (1901) پیرامون‌ تجربیات‌ دینی‌ که‌ به‌ صورت‌ گزارش‌های‌ افراد مختلف‌ ارائه‌ شده‌ مطرح و نهایتاً‌ نظریة‌ ناهشیار به‌ عنوان‌ منبعی‌ برای‌ تجربیات‌ جذبه، عرفان، اشراق‌ و هرگونه‌ تجربیاتی‌ که‌ نوعی‌ ارزش‌ معنوی‌ دارد ارائه‌ شده‌ است. سپس‌ نظریة‌ گوردون‌ آلپورت‌ (1950) در خصوص‌ جهت‌گیری‌ مذهبی‌ درونی‌ و بیرونی‌ و تفاوتهای‌ هریک‌ با دیگری‌ مطرح شده‌ است. در ادامه‌ نظریه‌ اریکسن‌ (1968) در خصوص‌ ایمان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ نیاز حیاتی‌ انسان‌ بزرگسال‌ که‌ تحول‌ یافتة‌ ظرفیت‌ اعتماد کودک‌ به‌ جهان‌ و مادر است‌ مورد بررسی‌ قرار گرفته‌ است. مفهوم‌ دیگری‌ که‌ از سوی‌ اریکسن‌ مطرح‌ شده‌ «هویت» و «بحران‌ هویت» است. این‌ مفاهیم‌ که‌ در بحث‌ شکل‌گیری‌ شخصیت‌ فرد مطرح‌ می‌شود با دینداری‌ارتباط‌ پیدا کرده‌ است. همین‌ ارتباط‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا برخی‌ از روان‌شناسان‌ مانند جیمز مارشیا (1980) و آدامز (1989) گرایش‌ به‌ دین‌ را به‌ عنوان‌ بخشی‌ از هویت‌ فرد در نظر بگیرند. در خاتمه‌ نظریه‌ فولر و لوین‌ (1980) کاملاً‌ توضیح‌ داده‌ شده‌ است. طبق‌ این‌ نظریه‌ ایمان‌ طی‌ شش‌ مرحله‌ تکامل‌ می‌یابد. این‌ مراحل‌ از کودکی‌ و نوجوانی‌ آغاز شده‌ و تا میانسالی‌ تحول‌ می‌یابد.

علم‌ روان‌شناسی‌ طی‌ یک‌ قرن‌ گذشته‌ نسبت‌ به‌ پدیدة‌ مذهب‌ موضع‌گیری‌های‌ بسیار متفاوتی‌ داشته‌ است. اگر چه‌ ویلیام‌ جیمز و استانلی‌هال‌ به‌ عنوان‌ متقدمین‌ روان‌شناسی‌ در آمریکا نسبت‌ به‌ مطالعة‌ دین‌ توجه‌ خاصی‌ داشتند اما روند مطالعات‌ روان‌شناسی‌ در غرب‌ و خصوصاً‌ آمریکا حاکی‌ از عدم‌ توسعة‌ رغبت‌های‌ متقدمین‌ توسط‌ متاخرین‌ است. ویلیام‌ جیمز (1902) در کتاب‌ گونه‌های‌ تجربة‌ دینی‌ خود که‌ شامل‌ بیست‌ سخنرانی‌ وی‌ است‌ به‌ بررسی‌ انواع‌ تجربیات‌ دینی‌ پرداخته‌ است. وی‌ ضمن‌ استناد به‌ تجربیات‌ شخصی‌ افراد در حالات‌ جذبه، خلسه‌ و احساس‌ حضور نزد پروردگار به‌ مسئله‌ وحدت‌ وجود که‌ از مباحث‌ اساسی‌ در فلسفه‌ و عرفان‌ است‌ توجه‌ می‌کند (ویلیام‌ جیمز() 1356 صفحة‌ 109). دامنة‌ مطالعات‌ ویلیام‌ جیمز در زمینة‌ تجربیات‌ دینی‌ از کشور آمریکا فراتر رفته‌ و فرهنگ‌ شرق‌ را نیز در بر می‌گیرد. این‌ بررسی‌ها شامل‌ سرگذشت‌ غزالی‌ و اشاره‌ به‌ اشعار شبستری‌ در گلشن‌ راز نیز می‌شود. حاصل‌ این‌ مطالعات‌ منجر به‌ ارائه‌ یک‌ فرضیة‌ اساسی‌ در زمینه‌ روان‌شناسی‌ دین‌ می‌شود (ویلیام‌ جیمز() 1356 صفحه‌ 110). طبق‌ این‌ فرضیه،محتوای ناهشیار صرفاً‌ شامل‌ خاطرات‌ ناقص، تداعی‌ معانی‌ عجیب‌ و غریب‌ و مانند آن‌ نیست. بلکه‌ قسمت‌ ناهشیار شخصیت‌ انسان‌ می‌تواند منبع‌ و سرچشمه‌ بسیاری‌ از شاهکارها و آثار نبوغ‌ باشد. جیمز می‌گوید:

«به‌ هنگامی‌ که‌ مسئله‌ تصوف، عرفان، دعا و نیایش‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌ بودیم‌ ملاحظه‌ کردیم‌ که‌ در زندگی‌ مذهبی‌ نقش‌ عمده‌ را فیض‌نهایی‌ که‌ از قسمت‌ ناهشیار ما می‌رسد بازی‌ می‌کنند. بنابراین‌ من‌ فرضیه‌ خود را اینطور قرار می‌دهم: این‌ حقیقت‌ برتر که‌ ما در تجربیات‌ دینی‌ با آن‌ ارتباط‌ پیدا می‌کنیم، بیرون‌ از حدود وجود فردی‌ ما هرچه‌ می‌خواهد باشد، درون‌ حدود وجود ما، دنبالة‌ ضمیر ناهشیار ما از اوست. وقتی‌ که‌ ما به‌ این‌ نحو پایة‌ فرضیة‌ خود را بر روی‌ امری‌ که‌ مورد قبول‌ دانشمندان‌ روان‌شناس‌ است‌ قرار می‌دهیم، با علوم‌ امروزی‌ تماس‌ خود را حفظ‌ کرده‌ایم؛ حال‌ آنکه‌ علمای‌ علم‌ کلام‌ چنین‌ تماسی‌ را ندارند» (ویلیام‌ جیمز 1356 صفحه‌ 197).
استانلی‌ هال‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ رئیس‌ انجمن‌ روان‌شناسی‌ آمریکا(APA) نیز به‌ عنوان‌ یکی‌ از پیشکسوتان‌ روان‌شناسی‌ در آمریکا به‌ بررسی‌ دین‌ علاقمند بود و نشریه‌ای‌ را در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ تاسیس‌ کرد که‌ تا سال‌ 1915 چاپ‌ می‌شد. مقالات‌ چاپ‌ شده‌ در این‌ نشریه‌ عمدتاً‌ به‌ آموزش‌های‌ اخلاقی‌ و مذهبی‌ کودکان‌ و نوجوانان‌ مربوط‌ می‌شد (استانلی‌ هال‌ 1891 به‌ نقل‌ از ریچارد.اِل‌ . گورساچ 1988). همانطور که‌ در ابتدای‌ مقاله‌ ذکر شد روان‌شناسان‌ موضع‌گیری‌های‌ متفاوتی‌ نسبت‌ به‌ بررسی‌ دین‌ در حوزة‌ علم روان‌شناسی‌ داشته‌اند. آنچه‌ که‌ در این‌ مقاله‌ بیشتر به‌ آن‌ توجه‌ می‌شود ذکر نظریاتی‌ است‌ که‌ مذهب‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ موضوع‌ مستقل‌ و حائز اهمیت‌ مورد توجه‌ قرار داده‌ و دربارة‌ آن‌ نظریه‌پردازی‌ کرده‌اند. و نه‌ کسانی‌ که‌ دربارة‌ انسان‌ نظریه‌پردازی‌ کرده‌اند و دین‌ را نیز مانند سایر موضوعات‌ مشمول‌ همان‌ نظریه‌ کلی‌ خود دانسته‌اند. همانطور که‌ در ابتدای‌ مقاله‌ اشاره‌ شد روان‌شناسان‌ موضع‌گیرهای‌ متفاوتی‌ نسبت‌ به‌ بررسی‌ دین‌ در حوزة‌ علم‌ روان‌شناسی‌ داشته‌اند. از میان‌ بینانگذاران‌ مکاتب‌ مختلف‌ در روان‌شناسی‌ زیگموند فروید با پدیدة‌ دینی، برخوردی‌ کاملاً‌ منفی‌ داشته‌ و به‌ صورت‌های‌ مختلف‌ کوشیده‌ است‌ تا اصالت‌ دین‌ را نادیده‌ بگیرد. از سوی‌ دیگر بنیانگذار رفتاری‌ نگری‌ جان‌ واتسن‌ (1925) نیز با توجه‌ به‌ اینکه‌ موضوع‌ علم‌ روان‌شناسی‌ را «رفتار» قابل‌ مشاهده‌ و اندازه‌گیری‌ اعلام‌ می‌کند و با هرگونه‌ روش‌های‌ بررسی‌ درون‌ نگرانه‌ مخالفت‌ می‌کند و برای‌ بررسی‌ اعتقادات‌ مذهبی‌ مجالی‌ باقی‌ نمی‌گذارد (ال.بی.براون‌ (1987)صفحه‌ (98)

ریچارد گورساچ‌ (1988) که‌ به‌ بررسی‌ تاریخچة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ پرداخته‌ است‌ معتقد است‌ که‌ از دهة‌ 1930 تا 1960 در زمینه‌ روان‌شناسی‌ دین‌ مطالعه‌ مهمی‌ انجام‌ نشده‌ است. البته‌ گوردون‌ آلپورت‌ از سال‌ 1950 در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ کتاب‌ فرد و دینش‌ را تالیف‌ کرد که‌ بایستی‌ حرکت‌ او را در این‌ زمینه‌ حائز اهمیت‌ دانست. هنر آلپورت‌ این‌ بود که‌ به‌ عنوان‌ یک‌ روان‌شناس‌ اجتماعی‌ با ارائه‌ نظریة‌ جهت‌گیری‌ درونی‌ و بیرونی‌ نسبت‌ به‌ دین‌ در انسان‌ توانست‌ مطالعات‌ روان‌شناسی‌ اجتماعی‌ در زمینة‌ تعصبات‌ نژادی‌ را با در نظر گرفتن‌ جهت‌گیری‌ مذهبی‌ فرد مورد مطالعه‌ قرار دهد (اِل.بی، براون() 1987 صفحه‌ 98). تقسیم‌بندی‌ آلپورت‌ در خصوص‌ جهت‌گیری‌ مذهبی‌ فرد توانسته‌ است‌ توجه‌ زیادی‌ را طی‌ سالیان‌ اخیر به‌ خود معطوف‌ دارد و در مطالعاتی‌ که‌ عامل‌ مذهب‌ مورد توجه‌ روان‌شناسان‌ باشد به‌ عنوان‌ یک‌ نظریه‌ کارآمد مورد استفاده‌ قرار گیرد. آلپورت‌ بر حسب‌ جهت‌گیری‌ دینی‌ افراد، آنها را با دو جهت‌گیری‌ دینی‌ درونی‌ و بیرونی‌ تقسیم‌بندی‌ کرد. از نظر آلپورت‌ افراد مذهبی‌ با جهت‌گیری‌ درونی‌ ضمن‌ درونی‌ سازی‌ ارزشهای‌ دینی، مذهب‌ را به‌ مثابه‌ هدف‌ در نظر می‌گیرند. در حالیکه‌ افراد با جهت‌گیری‌ بیرونی، دین‌ را صرفاً‌ وسیله‌ای‌ برای‌ نیل‌ به‌ اهداف‌ دیگر در نظر می‌گیرند (آلپورت‌ و راس‌ 1967 به‌ نقل‌ از اِ‌ ی‌ فولتون(1997)). اخیراً‌ نظریه‌ آلپورت‌ در زمینه‌ جهت‌گیری‌ دینی بیرونی‌ به‌ دو مقولة‌ اجتماعی‌ و شخصی‌ بسط‌ یافته‌ است. طبق‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ افراد دارای‌ جهت‌گیری‌ دینی‌ بیرونی‌ اجتماعی‌ از مذهب‌ جهت‌ نیل‌ به‌ اهدف‌ اجتماعی‌ سود می‌جویند، در حالیکه‌ در جهت‌گیری‌ مذهبی‌ بیرونی‌ شخصی‌ افراد از مذهب‌ جهت‌ کسب‌ امنیت‌ فردی‌ استفاده‌ می‌کنند (گورساچ‌ و مک‌ فرسون‌ 1989، کرک‌ پاتریک‌ 1989 به‌ نقل‌ از اِ‌ ی‌ فولتون(1997)).
یکی‌ دیگر از روان‌شناسانی‌ که‌ در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نظریه‌ای‌ راهگشا مطرح‌ کرده‌ است‌ اریک‌ اریکسن‌ است. اریکسن‌ که‌ یک‌ نو فرویدی‌ است‌ نسبت‌ به‌ دین‌ موضع‌گیری‌ مثبتی‌ دارد. وی‌ معتقد است‌ بین‌ نهادهای‌ اجتماعی‌ به‌ وجود آمده‌ در طول‌ تاریخ‌ زندگی‌ انسان‌ و نیازهای‌ روان‌شناختی‌ او ارتباط‌ وجود دارد. به‌ نظر اریکسن‌ دین‌ به‌ عنوان‌ یک‌ نهاد اجتماعی‌ در طول‌ تاریخ‌ در خدمت‌ ارضأ «اعتماد اساسی» بشر بوده‌ است. اریکسن‌ بر خلاف‌ فروید دین‌ را به‌ عنوان‌ بازگشت‌ به‌ دورة‌ کودکی‌ ندانسته‌ و آن‌ را برای‌ تامین‌ نیاز اعتماد اساسی‌ بشر ضروری‌ می‌داند (اریک. اریکسن() 1968 صفحه‌ 106).اریکسن‌ اولین‌ مرحلة‌ تحول‌ «من» را به‌ عنوان‌ «اعتماد» در برابر «عدم‌ اعتماد» نامیده‌ و معتقد است‌ که‌ کودک‌ در اولین‌ مرحله‌ از تحول‌ شخصیت‌ خود به‌ تدریج‌ جهان‌ خارج‌ و مادر را به‌ عنوان‌ پدیده‌ای‌ قابل‌ اعتماد درک‌ می‌کند. وی‌ معتقد است‌ «اعتماد» در دوران‌ کودکی‌ پایه‌ ظرفیت‌ «ایمان» در بزرگسالی‌ را فراهم‌ می‌کند. ایمان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ نیاز حیاتی، انسان‌ را به‌ سوی‌ پذیرش‌ دین‌ سوق‌ می‌دهد (اریک. اریکسن 1968 صفحه‌ 106)

مفهوم‌ دیگری‌ توسط‌ اریک‌ اریکسن‌ مطرح‌ شده‌ است‌ که‌ با دین‌ ارتباط‌ پیدا می‌کند. این‌ مفهوم‌ عبارتست‌ از «هویت» و «بحران‌ هویت». مفهوم‌ هویت‌ که‌ توسط‌ اریکسن‌ مطرح‌ شد از سوی‌ جیمزمارشیا در یک‌ الگوی‌ چهار وضیعتی‌ هویت‌ توسعه‌ یافت. این‌ چهار وضعیت‌ عبارتند از: هویت‌ یافتگی، بحران‌ زدگی، دنباله‌روی‌ و آشفتگی. هریک‌ از چهار وضعیت‌ هویتی‌ تعریف‌ شده‌ از سوی‌ مارشیا در تجدید نظرهای‌ بعدی‌ با توجه‌ به‌ دو بعد عقیدتی‌ و بین‌ شخصی‌ تفکیک‌ شد (گرو توند و همکاران‌ 1982 و آدامز و همکاران‌ 1982 به‌ نقل‌ از اِ‌ی. فولتن 1997). براساس‌ این‌ تقسیم‌بندی‌ آدامز و همکارانش‌ به‌ ارائه‌ یک‌ پرسشنامه‌ جهت‌ سنجش‌ وضعیت‌ هویت‌ فرد تحت‌ عنوان‌ «سنجش‌ عینی‌ وضعیت‌ هویت‌ من‌ توسعه‌ یافته» که‌ به‌ صورت‌ مخفف‌ باEOM - EIS مشخص‌ شده‌ است‌ اقدام‌ کردند (آدامزو همکاران‌ 1989). البته‌ هنوز پژوهش‌های‌ انجام‌ شده‌ در زمینة‌ رابطة‌ دین‌ و هویت‌ بسیار اندک‌ است‌ و بدون‌ پژوهش‌های‌ کافی‌ نمی‌توان‌ به‌ دقت‌ ارتباط‌ این‌ دو مقوله‌ را با یکدیگر دقیقاً‌ مشخص‌ نمود (اِ‌ی. فولتن 1997). علیرغم‌ پژوهش‌های‌ اندک‌ در این‌ زمینه‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ آدامز 1989 دین‌ را در کنار شغل، سیاست‌ و فلسفة‌ زندگی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ عنصر عقیدتی‌ در پرسشنامه‌EOM-EIS وارد کرده‌ است، خود نشان‌ دهندة‌ ورود دین‌ به‌ عنوان‌ یک‌ سازة‌ روان‌شناختی‌ در حیطة‌ روان‌شناسی‌ تحول‌ شخصیت‌ حائز اهمیت‌ است.
پیشرفت‌های‌ بدست‌ آمده‌ در حوزة‌ تحول‌ قضاوت‌ اخلاقی‌ و نیز مسلح‌ شدن‌ روان‌شناسی‌ به‌ روش‌ بررسی‌ تحولی‌ مفاهیم‌ و سازه‌های‌ روان‌شناختی‌ به‌ مطالعات‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نیز کمک‌ شایانی‌ کرده‌ است. فولر و لوین‌ 1980 (به‌ نقل‌ از وایتزمن‌ لورنس1994) در زمینة‌ بررسی‌ ایمان‌ به‌ ارائه‌ نظریه‌ای‌ تحولی‌ شامل‌ شش‌ مرحله‌ پرداخته‌اند. این‌ نظریه‌ که‌ از برخی‌ جهات‌ به‌ نظریة‌ قضاوت‌ اخلاقی‌ کلبرگ‌ شباهت‌ دارد، می‌تواند در مطالعة‌ ارتباط‌ دین‌ با متغیرهای‌ دیگر با توجه‌ به‌ مراحل‌ مختلف‌ ایمان‌ و سطح‌بندی‌ افراد در مراحل‌ مختلف‌ آن‌ کمک‌ شایانی‌ نماید. از نظر فولر ولوین‌ (1980) (به‌ نقل‌ از وایتزمن‌ و لورنس 1994 صفحه‌ 119) ایمان‌ مذهبی‌ برای‌ افراد در سنین‌ مختلف‌ دارای‌ ساختار متفاوتی‌ است. این‌ دو نظریه‌پرداز ساختار ایمان‌ را مجموعه‌ای‌ از باورها می‌دانند که‌ در هر مرحله‌ تعیین‌ کنندة‌ چگونگی‌ عملیات‌ ذهنی‌ در استدلال‌ یا قضاوت‌ دربارة‌ موضوعات‌ مورد توجه‌ در حیطة‌ دین‌ است.

به‌ طور خلاصه‌ شش‌ مرحلة‌ ایمان‌ از نظر فولر ولوین‌ (1980) به‌ ترتیب‌ زیر است:


مرحله‌ اول‌ - ایمان‌ شهودی‌ - فرافکنی:

در این‌ مرحله‌ ایمان‌ بیانگر ابراز آرزوهای‌ کودک‌ است. کودکان‌ در سن‌ 3 تا 7 سالگی‌ دارای‌ جهت‌گیری‌ خیالبافانه‌ و تقلیدی‌ هستند، ولی‌ محتوای‌ فکر آنها دارای‌ الگوهای‌ نسبتاً‌ سیال‌ است. در مرحلة‌ اول‌ فولر همانند مرحلة‌ اول‌ قضاوت‌ اخلاقی‌ کلبرگ‌ کودک‌ کاملاً‌ خود میان‌ بین‌ بوده‌ و در عین‌ حال‌ در خصوص‌ تابوهای‌ موجود در جامعه‌ نسبت‌ به‌ برخی‌ از اعمال‌ کاملاً‌ آگاهی‌ دارد.‌‌

 

مرحله‌ دوم‌ - ایمان‌ اسطوره‌ای‌ - سطحی:

کودک‌ در این‌ مرحله‌ به‌ درونی‌ کردن‌ داستانها، اعتقادات‌ و جنبه‌های‌ مختلف‌ مربوط‌ به‌ فرهنگ‌ جامعه‌ می‌پردازد. اعتقادات‌ و قواعد اخلاقی‌ در این‌ مرحله‌ کاملاً‌ عینی‌ و سطحی‌ هستند. این‌ مرحله‌ با گسترش‌ و تصریح‌ شکل‌گیری‌ شخصیت‌ کودک‌ تحت‌ تأثیر ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ دیگران‌ همراه‌ است.

 

مرحله‌ سوم‌ - ایمان‌ ترکیبی‌ - قراردادی:

در مرحلة‌ سوم‌ نوجوان‌ نسبت‌ به‌ دیدگاهها و باورهای‌ موجود در خارج‌ از خانواده‌ آگاهی‌ می‌یابد. بنابراین‌ در این‌ مقطع‌ ایمان‌ مذهبی‌ در خدمت‌ تدارک‌ جهت‌ یابی‌ منسجم‌ از دنیای‌ متنوع‌ و پیچیده‌ بوده، دیدگاههای‌ معارض‌ با یکدیگر را در یک‌ چارچوب‌ کلی‌ با یکدیگر ترکیب‌ کرده‌ وحدت‌ می‌بخشد. مرحله‌ سوم‌ اصولاً‌ در نوجوانی‌ آغاز می‌شود و به‌ اوج‌ خود می‌رسد و در عین‌ حال‌ برای‌ بسیاری‌ از بزرگسالان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ تعادل‌ جویی‌ دائمی‌ تلقی‌ شده‌ از این‌ مرحله‌ فراتر نمی‌روند. در مرحلة‌ سوم‌ اگر چه‌ شخص‌ دارای‌ یک‌ «ایدئولوژی» است‌ که‌ شامل‌ مجموعه‌ای‌ از باورها و ارزشهای‌ بیش‌ و کم‌ باثبات‌ است، اما این‌ ایدئولوژی‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ واقعیت‌ مستقل‌ مورد بررسی‌ و آزمایش‌ قرار نمی‌دهد.

 

‌‌مرحله‌ چهارم‌ - ایمان‌ وابسته‌ به‌ طرز تفکر فردیت‌ یافته:

مرحلة‌ چهارم‌ شامل‌ درونی‌ کردن‌ باورهای‌ فرد است. انتقال‌ از مرحلة‌ سوم‌ به‌ چهارم‌ بسیار حائز اهمیت‌ است. چون‌ با این‌ انتقال‌ نوجوان‌ و یا بزرگسال‌ باید مسئولیت‌ پذیرش‌ هرگونه‌ سبک‌ زندگی، ارزشها و تعهدات‌ عملی‌ نسبت‌ به‌ آنها را به‌ عهده‌ گیرد.

 

مرحله‌ پنجم‌ - بازنگری‌ در ایمان‌ تثبیت‌ شده:

در مرحله‌ پنجم‌ علیرغم‌ تثبیت‌ اعتقادات‌ فرد که‌ طی‌ مراحل‌ قبل‌ شکل‌ گرفته‌ است، شاهد بروز یک‌ بحران‌ در اعتقادات‌ شخص‌ هستیم. این‌ تردید و بازنگری‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ در فواصل‌ نیمه‌ عمر انسان‌ رخ‌ می‌دهد. فولر و لوین‌ با استفاده‌ از مفاهیم‌ روان‌ تحلیل‌گری‌ مرحلة‌ پنجم‌ را مورد تجربه‌ و تحلیل‌ قرار می‌دهند. بنابر نظر آنها در این‌ مرحله‌ اطمینان‌ نسبت‌ به‌ ارزشها توسط‌ فشارهای‌ حاصل‌ از سرکوبی‌ بخش‌ هشیار شخصیت‌ در دوران‌ اولیه‌ زندگی‌ زیر سؤ‌ال‌ و یا مورد بی‌توجهی‌ قرار می‌گیرد. این‌ نظریه‌پردازان‌ از به‌ گوش‌ رسیدن‌ پیامهای‌ مربوط‌ به‌ جنبه‌های‌ عمیق‌ «خود» سخن‌ می‌گویند. این‌ پیامها شامل‌ بازشناسی‌ انتقادی‌ بخش‌ ناهشیار اجتماعی‌ انسان‌ است. محتوای‌ دینی‌ پیامها عبارتند از: اسطوره‌ها، تصاویر آرمانی‌ و تعصب‌هایی‌ که‌ با توجه‌ به‌ تربیت‌ ناشی‌ از طبقات‌ اجتماعی‌ خاص، سنت‌های‌ مذهبی‌ و گروههای‌ قومی‌ بخصوص‌ عمیقاً‌ در «سیستم‌ خود» فرد رسوخ‌ کرده‌ است.

 

‌‌مرحله‌ ششم‌ - ایمان‌ جهانی:

همانطور که‌ در مرحله‌ ششم‌ قضاوت‌ اخلاقی‌ کلبرگ‌ مطرح‌ شده‌ است، مرحله‌ ششم‌ از تحول‌ ایمان‌ نیز از جهت‌ وقوع‌ بسیار اندک‌ است. کسانی‌ که‌ مرحلة‌ ششم‌ ایمانی‌ جهانی‌ را تجربه‌ کرده‌اند، احساس‌ رابطة‌ نزدیک‌ و صمیمانه‌ بین‌ خود و جهان‌ پیرامون‌ خود را گزارش‌ کرده‌اند. تجارب‌ مطرح‌ شده‌ در مرحلة‌ ششم‌ تحول‌ ایمان‌ مبنی‌ بر احساس‌ رابطة‌ نزدیک‌ بین‌ فرد و جهان‌ پیرامون‌ را در نظریة‌ فولر تحت‌ عنوان‌ تجربة‌ اوج‌ در افراد خود شکوفا و نیز در توصیفات‌ تجارب‌ دینی‌ مطرح‌ شده‌ توسط‌ ویلیام‌ جیمز (1901) در کتاب‌ گونه‌های‌ تجارب‌ دینی‌ وجه‌ تشابه‌ بسیار زیادی‌ دیده‌ می‌شود. اگر چه‌ نظریه‌ فولر و لوین‌ به‌ عنوان‌ پایه‌ و مبنایی‌ نظری‌ امکان‌ پژوهش‌های‌ سازمان‌ یافته‌تری‌ را فراهم‌ می‌کند ولی‌ هنوز جمع‌بندی‌های‌ روشن‌ در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نیازمند پژوهش‌های‌ متعددی‌ است. پیشرفت‌های‌ بدست‌ آمده‌ در حوزة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ ضرورت‌ انجام‌ پژوهش‌های‌ طولی‌ و استفاده‌ از روش‌های‌ تجربی‌ را از نظر برخی‌ از روان‌شناسان‌ مانند گورساچ‌ (1988) ( به‌ نقل‌ از راتیزمن‌ و لاورنس() 1994 صفحه‌ 120) محرز کرده‌ است.

در این‌ مقاله‌ دیدگاه‌ چند تن‌ از روان‌شناسان‌ غربی‌ در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ به‌ طور مختصر مطرح‌ شد. علت‌ انتخاب‌ نظریة‌ این‌ روان‌شناسان‌ در مقالة‌ حاضر و طرح‌ دیدگاه‌ آنان، علاقة‌ آنها به‌ دین‌ و مطالعة‌ آن‌ با نوعی‌ گرایش‌ مثبت‌ آنها به‌ دین‌ بوده‌ است. البته‌ ممکن‌ است‌ نظریات‌ روان‌شناسان‌ دیگری‌ را نیز بتوان‌ به‌ این‌ مجموعه‌ اضافه‌ کرد. چون‌ بررسی‌ کامل‌ دیدگاه‌ همة‌ روان‌شناسان‌ در زمینة‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نیازمند نقد و بررسی‌ مبانی‌ جهان‌بینی‌ و اعتقادات‌ هریک‌ از روان‌شناسان‌ نسبت‌ به‌ دین‌ است، بنابراین‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد تا دیدگاه‌ روان‌شناسانی‌ که‌ با استفاده‌ از روان‌شناسی، دین‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ متغیر خنثی‌ مانند سایر متغیرها در نظر می‌گیرند و یا حتی‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ ارزش‌ منفی‌ در نظر می‌گیرند جداگانه‌ مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار گیرد.

 

‌‌پی‌نوشتها
- ویلیام‌ جیمز، 1356، دین‌ و روان، ترجمة‌ مهدی‌ قائنی، بنگاه‌ ترجمه‌ ونشر کتاب.
-
منبع‌ شماره‌ 1
-
منبع‌ شماره‌ 1
‌ Gorsuch R.L (8891) Psychology of Religion -- ‌201-21:39 .1988Annual Reviews of Psycholog.
‌ Brown.L.B. (7891) - The Psychology of Religious- Belief- Academic Press.
-
منبع‌ شماره‌ 5
‌ Fulton, A.S. (7991) - Identity status, Religious- Orientation, and Prejudice - Journal of Youth and .1997.61,NO.2Adolescence, Vol.
-
منبع‌ شماره‌ 7
‌ Erikson. E.H.(8691)- Identity Youth and Crisis-- ‌4
Russel Square, London.2Faber and Faber,
-
منبع‌ شماره‌ 9
-
منبع‌ شماره‌ 7
Adams - G.A. and Bennion.L. Kwisun Huh -- ‌9891)- Objective Measure of Ego Identity Status: A ) Reference Manual - university of Guelph, Guelph, ‌1 G 2W1Ontario N
-
منبع‌ شماره‌ 7
‌ Wrightsman Lawrences. (4991) - Adult personality - ‌1994 - Sage Publication 2Development - Volume
-
منبع‌ شماره‌ 14
-
منبع‌ شماره‌ 14

 

عباس رحیمی نژاد

 آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 9:47  توسط آزمون یار پویا  | 
 

پرورش شخصیت

مهديس فرقاني

 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده‌ايد كه در بين اطرافيان خود چقدر طرفدار داريد؟

فكر مي‌‌كنيد چه عاملي سبب ايجاد يا افزايش طرفداران شما مي‌شود؟

يكي از مهم‌ترين عواملي كه در تعيين تعداد طرفداران تاثيرگذار است، «شخصيت» افراد است.

پس خوب است ابتدا تعريفي از شخصيت داشته باشيم، هر چند كه تعاريف زيادي از كلمه شخصيت وجود دارد.

شايد جامع‌ترين تعريفي كه روانشناسان ارائه كرده‌اند اين باشد كه«شخصيت مجموعه‌اي از شيوه‌هاي تفكري و رفتارهاي هر شخص در زندگي روزمره است كه باعث ويژگي‌هاي بي‌همتا بودن و ثبات داشتن، مشخص مي‌‌شود».

منظور از بي‌همتا بودن، آن است كه يك شخص از لحاظ شخصيت با وجود بعضي از شباهت‌ها، با شخص ديگري از لحاظ شخصيت برابري نكرده و يكسان نباشد.

گاهي اوقات افراد ممكن است از لحاظ ظاهري در برابر محيط و شرايط گوناگون، رفتاري مختلف و متضاد داشته باشند، اما با گذشت زمان رفتارشان و حتي تفكرشان به يك ثبات دائمي تبديل شود، به همين جهت با توجه كردن و مطالعه رفتار و نوع تفكر اشخاص مي‌توان سبك رفتاري و تفكري افراد را با احتمال زياد پيش‌بيني كرد و اين نوع عمل با ثبات در رفتار، رابطه متقابل دارد.

همان‌طور كه گفتيم شخصيت امري ثابت است و عكس‌العمل‌هاي متفاوت در برابر شرايط كه سبب تغييرات ظاهري در شخصيت مي‌شود را سبب مي‌شود.

خوب است بدانيم كه انسان در طول حياتش در پنج دوره زندگي مي‌‌كند. دوران كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي و شخصيت در طي اين دوران شكل مي‌گيرد و با گذشت هر چه بيشتر زمان بر ثبات آن افزوده مي‌شود. در نتيجه سن و سال عامل مهم در تعيين نوع شخصيت است.

ما انسان‌ها هميشه خواهان بهترين‌ها براي خود بوده‌ايم و همواره سعي كرده‌ايم از ديد ديگران، بهترين‌ها باشيم، شايد شخص معروف يا مهمي در اجتماع نباشيم، اما مي‌توانيم يكي از بهترين‌ها از لحاظ كيفيت شخصيت، حداقل در بين اطرافيان خود باشيم.

شخصيت افراد تشكيل شده از يكسري رفتارها و شيوه‌هاي فكري خوب و بد كه كيفيت آن را ميزان خوب يا بد بودن مشخص مي‌كند. همه ما انسان‌ها از داشتن يك شخصيت خوب لذت مي‌بريم و علاوه بر خود ما، اين لذت را ديگران هم مي‌چشند كه همين امر باعث معروفيت ما در بين اطرافيان مي‌شود.

اما اگر مي‌‌خواهيد از اين شخصيتي كه داريد بهتر باشيد، پس بايد تلاش كنيد تا تغييراتي را در خود ايجاد كنيد، البته به طور حتم اين تغييرات به آساني صورت نمي‌گيريد، اما فقط كافي است تصميم خود را بگيريد و براي رسيدن به هدف تلاش كنيد.

به اين منظور روانشناسان چندين راهكار را براي پرورش شخصيت پيشنهاد مي‌كنند. آنها نخستين گام براي شيوه‌هاي پرورش شخصيت را «شناختن خود» دانسته‌اند.

به اين منظور كه هيچ‌كس بهتر از خود شخص نمي‌تواند مسووليت تعالي و رشد خويش را به عهده بگيرد و از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت اخلاقي است و اختصاص زمان كافي براي پرداختن به خويش و احتراز از دمدمي‌مزاج بودن بسيار با اهميت است.

در ضمن از آنجا كه شرايط پيراموني پيوسته در حال تحول و پيشرفت است، ‌هر شخص هم كه علاقه‌مند به متحول كردن خويش است، بايد خود را با كسب مهارت‌ها و دانش روز با جريان تحولات، هماهنگ كند.

جمع‌بندي تجربه ديگران نيز يكي از راهكارهاي كسب موفقيت در اين امر است. گاهي بهاي تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پرهزينه است كه شخص به سختي مي‌تواند پيامدهاي آن را جبران كند، اما اين واقعيتي انكارناپذير است كه جمع‌بندي تجربه‌هاي خود و ديگران كم‌هزينه‌ترين راه محسوب مي‌شود.

رعايت برخي نكات در رفتارهاي شخصي نيز در عين حال كه انسان را در رسيدن به اهدافش ياري مي‌رساند در زمان طولاني به عناصر مثبت و پايدار شخصيت انسان تبديل مي‌شود.
براي نمونه تعهد و پايبندي به قول و قرار در رفتارهاي اجتماعي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

وعده‌هايي كه به ديگران مي‌دهيم بايد سنجيده و با پشتوانه باشد و از پذيرفتن هرگونه تعهد و يا دادن وعده كه بدون پشتوانه باشد، پرهيز كنيم، چرا كه پيامد آن بي‌اعتمادي و ايجاد سوءظن به وعده‌هاي بعدي است و در نهايت از فرد، شخصيتي گزافه‌گو و بي‌اعتبار مي‌سازد.

يكي ديگر از عوامل موثر در پرورش شخصيت «انسان خوش‌بين بودن» است. خوش‌بيني و با نگاه مثبت به ديگران نگريستن، به زندگي، كار و فعاليت دلگرمي مي‌بخشد.

اميدوار بودن در همه حال عاملي براي تحرك و پويايي است. بايد به خاطر داشت كسي كه خود را در آستانه مرگ مي‌يابد و واپسين لحظه‌هاي زندگي را از سر مي‌گذراند، زيبايي زندگي برايش بيشتر از ساير جنبه‌هايش ارزشمند به نظر مي‌رسد و براي اينكه لحظه‌اي بيشتر زنده بماند آرزو مي‌كند تا زمان به عقب برگردد!

پس چرا تا زماني كه فرصت باقي است دم را نبايد غنيمت شمرد و از آن استفاده كرد.
توجه به عنصر زمان نيز در هر برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري از اهميتي خاص برخوردار است. از اين رو حداكثر بهره‌گيري از زمان در پيشبرد برنامه‌ريزي بسيار تاثيرگذار است.

برخي اشخاص به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه در شبانه‌روز از 24 ساعت زمان بهره‌ مي‌گيرند و افزون بر موفقيت در عرصه‌ فعاليت‌هاي اجتماعي از زندگي آرام و لذت‌انگيزي بهره‌مندند.

از تجربه اين افراد بايد استفاده كرد و اين واقعيت را در نظر داشت كه استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگي، جايگاه ويژه‌اي در پرورش شخصيت دارد.

سرانجام آنكه در زندگي بايد هدفمند بود و براساس اهداف روشن، زندگي اجتماعي و كاري خود را سازمان داد، زيرا هدف چراغي فراراه آينده است و بدون آن نمي‌توان به خواست‌هاي خود تحقيق عيني بخشيد.

تمامي اين مطالب نكاتي هستند كه در نهايت روانشناسان براي پرورش شخصيت به افراد توصيه مي‌كنند، پس خوب است حال كه تصميم به پرورش و بهتر كردن شخصيت خود گرفته‌ايد به اين توصيه‌ها توجه كنيد و آنها را عملي سازيد .

 

منبع : دنیای اقتصاد

 

 

 آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:7  توسط آزمون یار پویا  | 
 

آلبرت بندورا، روان‌شناسی برای همه فصول

 " جنبشی آزاد در روانشناسی "

 

درک چگونگی آموختن رفتارهای تازه، یکی از جذاب‌ترین و در عین حال ریشه‌ای‌ترین زمینه‌های تحقیق در روان‌شناسی بوده است که پیشینه نظریه‌پردازی درباره آن به قرن‌ها پیش باز می‌گردد. چگونه یاد می‌گیریم که با دیگران رفتار کنیم؟ قوانین و ارزش‌های اجتماعی چگونه در انسان نهادینه می‌شوند؟ و رفتارهای جدید چگونه شکل می‌گیرند؟

 

آلبرت بندورا، چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم خوانده شده است.

آلبرت بندورا با نظریه «یادگیری اجتماعی» (Social Learning) خود به پرسش‌هایی کلیدی در روان‌شناسی پاسخ گفت که اکنون پس از چند دهه به یکی از پایه‌های روان‌شناسی نوین بدل شده است.

به دلیل همین تحقیقات و نظریات برجسته، وی روز چهارشنبه گذشته به عنوان برنده جایزه روان‌شناسی گراومیر که هر سال به یکی از روان‌شناسان برجسته تعلق می‌گیرد، اعلام شد.

جایزه سال ۲۰۰۸ روان‌شناسی گراومیر در حالی به وی تعلق گرفت که از وی به عنوان برجسته‌ترین نظریه‌پرداز روان‌شناسی معاصر که در قید حیات است، یاد می‌شود. این جایزه که در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه لوییز ویل در شرق آمریکا پایه‌گذاری شده است،

به کسانی که در رشته‌های مختلف علوم انسانی به گونه‌ای برجسته فعالیت داشته‌اند، اهدا می‌شود.

از جمله برندگان سال‌های پیشین این جایزه می‌توان به آرون بک، پایه‌گذار مکتب شناخت درمانی اشاره کرد که ۴۵۰ مقاله علمی و ۱۷ کتاب در این زمینه از وی منتشر شده است. جایزه ۲۰۰ هزار دلاری سال ۲۰۰۸ گراومیر از میان ۳۱ نامزد از پنج کشور جهان به آلبرت بندورا روان‌شناس کانادایی که بیش از نیم‌قرن است ساکن آمریکا است، تعلق گرفت. وی در رده‌بندی که در سال ۲۰۰۲ انتشار یافت، چهارمین روان‌شناس برجسته تاریخ این علم

پس از ب.اف.اسکینر، ژان پیاژه و زیگموند فروید نام گرفت.

 

آلبرت بندورا در دهه ۷۰ هنگامی که با نظریه یادگیری اجتماعی خود انقلاب شناختی را فراگیر کرد. آلبرت بندورا که به خاطر ارائه نظریه یادگیری اجتماعی‌اش در دهه ۷۰ شهرت یافت، با این نظریه رفتارگرایی را به شناخت‌درمانی که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهم‌ترین رویکردهای روان‌شناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روان‌شناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن می‌بینند. به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق

یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی از روی رفتارهای دیگران رخ می‌دهد.

آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با «عروسک بوبو» امروز به یکی از متون کلاسیک روان‌شناسی بدل شده است، او در این سلسله آزمایش‌ها، به کودکان فیلمی را نشان می‌داد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود. پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک می‌زدند.

وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهده‌ای» (observation learning) خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روش‌های یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانه‌هایی چون تلویزیون و سینما شکل می‌گیرند.

 

صحنه‌ای از آزمایش مشهور عروسک بوبو بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمی‌شود. مردم می‌توانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.

بسیاری از روان‌شناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه هم‌سان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاه‌های انقلاب شناختی در روان‌شناسی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد.

بندورا در این مقاله که بعدها در کتاب‌ها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» (Self-Efficacy) خود را مطرح کرده است که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیت‌های خود در سازمان‌دهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای اداره‌ی خود در شرایط و وضعیت‌های مختلف است.

 

افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:

• به مسائل چالش‌برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآن‌ها غلبه کرد، می‌نگرند.

• علاقه عمیق‌تری به فعالیت‌هایی که در آن‌ها مشارکت دارند نشان می‌دهند.

• تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیت‌هایشان حس می‌کنند.

• و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره می‌شوند.

 

کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:

• از کارهای چالش‌برانگیز اجتناب می‌کنند.

• عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آن‌هاست.

• بر روی ناکامی‌های شخصی و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.

• و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی‌شان را از دست

می‌دهند. (بندورا ۱۹۹۴)

 

آلبرت بندورا و دو نوه‌اش در حال حباب‌بازی

آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روان‌شناسی خودرا از دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوق‌لیسانس و دکترای خود را از آن‌جا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روان‌شناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.

وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان رییس انجمن روان‌شناسی آمریکا انتخاب شد؛ زمانی که به تازگی نظریه یادگیری اجتماعی خود را منتشر کرده بود و کتاب‌ها ، مقالات و تحقیقاتش به شدت مورد توجه روان‌شناسان قرار گرفته بود.

اولین کتابش را در سال ۱۹۵۹ بر پایه تحقیقاتش با عروسک بوبو با عنوان «پرخاش‌گری نوجوانان» منتشر کرد که بر مبنای آن، در سال ۱۹۷۳ کتاب دیگری با عنوان «پرخاش‌گری: یک تحلیل یادگیری اجتماعی» نوشت.

کتاب مشهور «یادگیری اجتماعی» بندورا به فارسی نیز ترجمه شده است و نظریات وی در پایان‌نامه‌های دانشگاهی بسیاری در ایران مورد تحقیق و تحلیل قرار گرفته است. بندورا که با صدها مقاله خود، برجسته‌ترین روان‌شناس زنده جهان خوانده شده است، کمی پس از اعلام اهدای این جایزه به وی و تأکید بر آن که چهارمین روان‌شناس تأثیرگذار در تاریخ این علم بوده است، با خنده به خبرنگاران گفت: «ولی از فروید، اسکینر و پیاژه به تازگی چیزی منتشر نشده است!»

وی گفت هنگامی که خبر دریافت مهم‌ترین جایزه مادی روان‌شناسی را به همسرش داده است، همسرش به وی گفت که بهتر است بار دیگر تعداد صفرها را بشمارد تا مطمئن شود که واقعاً مبلغ مورد نظر ۲۰۰ هزار دلار است.

بندورا گفت که از دریافت این جایزه خشنود شده است؛ اما روان‌شناسان بسیار دیگری هم هستند که به تحقیقات برجسته‌ای در این رشته پرداخته‌اند. در نتیجه دریافت این جایزه برای وی همراه با شگفتی بوده است.

آلبرت بندورا در اولین مصاحبه مطبوعاتی‌اش پس از اعلام اختصاصی این جایزه گفت که همواره احساس می‌کرده است بین نظریه‌پردازی در روان‌شناسی و زندگی روزمره ارتباطی وجود ندارد. شاید نظریات و تحقیقات بندورا بیش از هر روان‌شناس دیگری در دهه‌های اخیر این پل ارتباطی را بنا کرده باشد.

 

 آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 9:51  توسط آزمون یار پویا  | 
 

مقايسه دو سبك رهبري خدمتگزار و تحول گرا
دو محيط، دو سبك رهبري

چكيده

اين مقاله به بررسي دو سبک از سبکهاي جديد رهبري يعني سبک رهبري خدمتگزار و سبک رهبري تحولگرا، که مي تواند به مديران در اتخاذ سبک رهبري مناسب کمک کند، مي پردازد. سبكهاي رهبري خدمتگزار و تحول گرا كه از سبكهاي نوين رهبري هستند، به دليل ريشه و مبناي يكسان از شباهتهاي زيادي برخوردارند كه اين مقاله ضمن تبيين تعريف و بيان هر سبک، به بيان ويژگيهاي اين دوسبک مي‌پردازد و در پايان، جهت درک بيشتر اين دو سبک، به مقايسه اين دوسبک مي پردازد.

مقدمه
رهبري همواره با انسان عجين بوده است. از زماني که انسان بصورت بدوي و با شکار حيوانات روزگار مي گذرانيد، زماني که دوام و بقاي او به توان وي در هدايت نيرو در شکارگاه و شکار بستگي داشت و يا زماني که گروههايي از خانواده هاي صحرانشين براي منبع تامين غذا، نقل و مكان مي كردند، همواره رهبري وجود داشته است.(کيپن برگر، 2002،ص3)                                  .
اهميت موضوع رهبري در سازمانها، باعث شد که انديشمندان و محققان مديريت در پي کشف ويژگي ها و خصوصيات رهبران موفق در سازمانها بر آيند و همواره در تلاش باشند تا مشخصات رهبر موفق را در سازمان ذکر کنند. در پي اين تلاشها در دهه هاي اخير مکاتب رهبري و نظريات متعددي در زمينه رهبري شکل گرفته و به جامعه علمي معرفي شده است.                                        .
نخستين ديدگاهها درباره رهبري را مي‌توان در يک متن چيني با عنوان «برنامه بزرگ» که احتمالا در سال 1120 قبل از ميلاد نوشته شده است، يافت. اين متن، رهبري خوب را مستلزم داشتن قواعد روشني مي‌داند که مبتني بر محيط و با توجه به شرايط، با مهرباني يا با قدرت اعمال مي‌شود، همچنين اعلام مي کند که رهبران بايد نمونه در عمل باشند.(استار بورک، 1997، ص144)
در پي اين تلاشها، ديدگاههاي جديدي در رهبري شکل گرفتند که از جديدترين اين ديدگاهها به رهبري مي توان ديدگاه رهبري خدمتگزار و ديدگاه رهبري تحول گرا را نام برد. اين دو سبک رهبري امروزه به سرعت توجه نظريه پردازان، دانشمندان، محققان و کارگزاران مديريت را به خود جلب کرده است و مراکز و گروههاي متعددي براي تبيين و تعيين ابعاد مختلف اين نظريات شکل گرفته اند و در تلاش هستند تا مفاهيم اين نظريات را بطور گسترده اي در سازمانها بکار ببرند.                                .
رهبري خدمتگزار و تحول گرا مانند ساير مطالعات پيرامون رهبري با محدوديتهايي مواجه شده اند. نويسندگاني که در اين مقوله قلم مي زنند، دقت لازم را براي تعريف و تبيين ابعاد اين مفاهيم انجام نداده اند. «جوزف راست» در کتاب رهبري براي قرن 21، ضمن ارائه گفته هايي در مورد مطالعات رهبري از عدم ارايه تعاريف دقيق، روشن و قابل استفاده در مقوله رهبري توسط محققان، نويسندگان و کارگزاران رهبري انتقاد مي کند.(لوب، 2004، ص1)                                              .
بنابراين هدف اين مقاله بررسي مباني، تشابهات و تفاوتهاي موجود در زمينه رهبري خدمتگزار و رهبري تحول گرا و ارايه چارچوبي براي تعيين تفاوتهاي اين دو سبک رهبري است.

رهبري خدمتگزار


رهبري همانند زيبايي است. نمي توان آن را تعريف کرد، ولي هنگام ديدن، انسان در مي يابد که از وجود آن آگاه است و آن را مي شناسد.                                                     .
وارن بنيس                                                       .
براي تعريف رهبري خدمتگزار نخست لازم است تا رهبر، رهبري، پيرو و مديريت را تعريف نمائيم.
رهبر: رهبر شخصي است که يک چشم انداز را مي بيند و اقدامات لازم را براي رسيدن به آن چشم انداز انجام مي دهد و ديگران را به عنوان شريک در تعقيب و انجام تغيير همراه مي کند. (لوب، 2004، ص5)
ويژگيهاي اساسي يک رهبر را مي توان، داشتن چشم انداز، اقدام (عمل)، همراهي كردن، دانست.
رهبري: رهبري فرايند تغيير هدف داري است که از طريق آن رهبر و پيروان از طريق مقصود مشترک به هم مي پيوندند و حرکت به سمت چشم انداز را آغاز مي کنند. (لوب، 2004، ص7)                    .
پيروان: افرادي كه به طور فعال و داوطلب در فرايند رهبري در پاسخ به پيشقدمي رهبر در تعيين هدف مشترک، چشم انداز و اقدام براي تغيير درگير مي شوند.                                                .
مديريت: مديريت عبارتست از دستيابي به اهداف سازمان به شيوه اي موثر و کارا از طريق برنامه ريزي، سازماندهي، کارمنديابي، هدايت و کنترل منابع سازماني.                                      .
تعيين تفاوت بين رهبري و مديريت بسيار مشکل است. رهبري به اقدام به سمت تغيير بر مي گردد در حالي که مديريت اجراي فرايند در سازمان به شيوه اي خوب و حفظ اين تعادل براي کارکردن موثر است. (لوب، 2004، ص8) تفاوت مديريت و رهبري در شکل 1 نشان داده شده است.
رابرت گرين ليف براي نخستين بار مفهوم رهبري خدمتگزار را در ميان تئوري پردازهاي مدرن مديريت بيان نمود. مفهوم رهبري خدمتگزار را در سال 1987 بنا نهاد. بر اساس گفته گرين ليف، رهبر بايد در ابتدا نيازهاي ديگران را مورد توجه قرار دهد. علاوه بر گرين ليف، نويسندگان ديگري رهبري خدمتگزار را تئوري معتبر و مدرن در زمينه رهبري سازمان ذکر کرده اند. رهبري خدمتگزار برابري انسانها را ارج نهاده و در سازمان بدنبال توسعه فردي اعضاي سازمان مي گردد(راسل، 2001، ص 78)                               .
بنابراين رهبري خدمتگزار عبارتست از درک و عمل رهبر به گونه اي که منافع ديگران را بر تمايل و علاقه شخصي خويش مرجح مي داند. (لوب، 2004، ص8)                                     .
بنابراين در رهبري خدمتگزار، رهبر بايد يک مجموعه از ذهنياتي که مبتني بر ارزش دادن به افراد و توجه به افراد است را داشته باشد. تمرکز رهبر در اين سبک رهبري بر افراد و پيروان است، و رهبر بايد علائق شخصي خويش را زير پا بگذارد.                                         .
در رهبري خدمتگزار محرک و انگيزه اوليه بايد مطلوبيت براي خدمت کردن باشد.( گرين ليف1997، سنگه1995، بلاک 1993، باتن 1997 و ديگران) سبک رهبري خدمتگزار، وقتي که رهبر خود را در موقعيت خدمت کردن به پيروان و کارکنان زير دست قرار مي دهد، قابل تصوير است. خود خدمتي نبايد محرک و انگيزه براي رهبر باشد بلکه او بايد بر قله برنامه انگيزشي بالاتر يعني توجه و تمرکز به نياز ديگران صعود کند.(راسل و استون، 2002، ص145)

ناير(1994) بيان مي کند که تا زماني که قدرت، تفکر غالب بر ما در رهبري باشد ما نمي توانيم به سطح بالاتري از استاندارد در رهبري حرکت کنيم. ما بايد خدمت را در هسته و مرکز قرار دهيم. اگرچه قدرت همراه با رهبري مي آيد ولي تنها استفاده مشروع دارد و آن خدمتگزاري است. (راسل و استون، 2002، ص145)

ويژگي هاي رهبري خدمتگزار


رهبري خدمتگزار، داراي استنباطها و ويژگيهايي است که غالب نظريه پردازان بر آنها اتفاق نظر دارند. مفهوم رهبري خدمتگزار با اين ويژگيها در اذهان شکل مي گيرد.                                            .
لاري اسپيرز (1998) مدير بنياد رهبري خدمتگزارگرين ليف بر اساس نوشته هاي گرين ليف 10 ويژگي زير را براي رهبري خدمتگزار ذکر مي کند: شنود موثر، همدلي، بهبود بخشي، آگاهي، اقناع، مفهوم سازي، دور انديشي و آينده نگري، نظارت، تعهد به رشد و پيشرفت ديگران، شكل دهي.
نويسندگان ديگري بر اساس نوشته هاي گرين ليف ويژگي هاي ديگري را براي رهبري خدمتگزار تعريف كرده اند. اين ويژگيها عبارتند از: چشم انداز، راستگويي، درستکاري، اعتماد، خدمت، الگوسازي، پيشگام بودن، قدرداني از ديگران، توانمند سازي ديگران.                                              .
در ادبيات رهبري خدمتگزار اين 9 ويژگي به عنوان صفتهاي عملي رهبر خدمتگزار عنوان شده است. اين صفتهاي لازم، مشخصات و ويژگي هاي عملياتي هستند که متعلق به رهبر بوده و از رفتار رهبر در محيط کار قابل مشاهده است. اين ويژگي ها مشخصه هاي اثربخشي يک رهبر خدمتگزار است که ديگران را مورد تاثير قرار مي دهد.                                              .
علاوه بر ويژگي هاي لازم رهبران خدمتگزار، در ادبيات رهبري خدمتگزار خصوصيات ديگري را براي رهبر خدمتگزار به عنوان ويژگيهاي مكمل ذکر شده است. اين ويژگي ها شامل: ارتباطات، اعتبار، شايستگي، نظارت، مشخص بودن، تاثيرگذاري، شنود موثر، اقناع، تشويق ديگران، تعليم، تفويض اختيار.
ويژگيهاي مكمل در ذات خود ويژگيهاي ثانويه نيستند بلكه کامل کننده و گاهي موارد پيش نياز براي اثربخشي رهبري خدمتگزار هستند.

رهبري تحول گرا


اين اصطلاح براي اولين بار توسط دانتون(1973) بكار رفت. اگر چه اين اصطلاح تا زماني كه كلاسيك ها به وسيله برنز آن را بكار نبردند، مشهور نشد.(اوشاگبمي، 2004،ص19) باس و آوليو (Bass & Avolio) مفهوم و ايده برنز(Burns) در مورد رهبري را توسعه دادند و يک مفهوم رهبري تحول گرا را ايجاد نمودند. باس و آوليو معتقدند که رهبري تحول گرا زماني شکل مي گيرد که رهبر علائق کارکنانش را ارتقا و توسعه بخشد، آگاهي و پذيرش براي ماموريت و مقصد گروه را ايجاد کند و کارکنان را به ديدن فراسوي منافع خويش براي منافع گروه برانگيزاند.‌(استون و ديگران، 2003، ص2)

رهبري تحول گرا فرآيند نفوذ آگاهانه در افراد يا گروهها براي ايجاد تغيير و تحول نا پيوسته در وضع موجود و کارکردهاي سازمان به عنوان يک کل است.                                                               .
رهبري تحول آفرين از طريق گفتار و کردارش کل جامعه را دچار تحول مي کند و نفوذ فراواني در ميان پيروانشان دارد. اين نوع رهبري زماني تحقق مي يابد که رهبران علايق کارکنانشان به کار را افزايش دهند، آنان را از هدفها و ماموريتها آگاه سازند و پيروانشان را تشويق کنند که فراتر از منافع فردي بيانديشند.

ويژگيهاي رهبري تحول گرا


آوليو و ديگران 4 رفتار اصلي که رهبري تحول گرا را تشکيل مي دهند به شرح زير بيان مي دارند:
نفوذ مطلوب يا كاريزما، انگيزش الهامي‌، تحريك هوشي، ملاحظات شخصي (اوشاگبمي 2004، ص 19) سرافرازي، فرهمندي، احترام و وفاداري بي چون و چراي پيروان از رهبري است که حس آرماني را انتقال مي دهد. نفوذ مطلوب باعث مي شود که رهبران به عنوان مدل هايي از نقش و الگوي رفتار براي پيروان باشند.                                                                     .
انگيزش الهامي: برانگيختن و بالا بردن انگيزش در پيروان که با توسل به احساسات آنها صورت مي پذيرد. تاکيد انگيزش الهام بخش بر احساسات و انگيزه هاي دروني است نه بر تبادلات روزانه بين رهبر و پيروان.                                                          .
تحريك هوشي: برانگيختن پيروان بوسيله رهبري به منظور کشف راه حلهاي جديد و تفکر مجدد در مورد حل مشکلات سازماني توسط پيروان است. در واقع رفتار رهبر، چالشي را براي پيروان ايجاد مي‌کند که دوباره در مورد کاري که انجام مي‌دهند، کوشش و تلاش و در مورد چيزي که مي‌تواند انجام يابد دوباره تفکر کنند.                                                  .
ملاحظات شخصي: توجه به تفاوتهاي فردي پيروان و ارتباط با تک تک آنها و تحريک آنها از طريق واگذاري مسئوليتها براي يادگيري و تجربه آنها است. افراد به وسيله رهبران حمايت مي شوند و رهبران در رابطه با توجه به احساسات و نيازهاي شخصي آنها نگران هستند.                                         .
بطور خلاصه، رهبري تحول گرا بر پيروان خود اثر بسيار قوي مي گذارد. رهبر تحول گرا چشم اندازي را به شيوه اي جذاب و روشن شکل مي دهد و چگونگي رسيدن به آن چشم انداز را بيان مي کند. و با اعتماد به نفس و با خوش بيني عمل مي‌کند و اين اطمينان را به زيردستان انتقال مي دهد، ارزشها را با اقدامات نمادين تاکيد مي کند، با الگو بودن هدايت مي کند، و کارکنان را براي رسيدن به چشم انداز توانمند مي سازد. ‌(استون و ديگران، 2004، ص352)

مقايسه رهبري خدمتگزار و رهبري تحول‌گرا


رهبري خدمتگزار و تحول گرا کيفيات و ويژگيهاي تقريبا يکسان و مشابهي دارند. با مطالعه در اين دو سبک رهبري مشخص مي شود که هر دو اين سبک هاي رهبري ريشه در مفهوم رهبري کاريزماتيک دارند. اين مفهوم که نخستين بار توسط وبر مطرح شد بر صفات و ويژگي هاي خاص رهبر که ناشي از شخصيت کاريزماي او است تاکيد دارد. با مقايسه اين دو سبك رهبري مشخص مي شود که هر دو بر تشويق افراد، ارزش گذاردن به افراد، شنود موثر، مربي و معلم بودن و توانمندسازي ديگران تاکيد دارند. در واقع بر اساس تئوريهاي مذکور، بيشترين شباهت را مي توان در توجه فردي و تاکيد بر توانمند سازي ديگران مشخص نمود. هر دو سبك بر چشم انداز داشتن، شنود موثر، توانمند سازي ديگران، ارتباط برقرار کردن، مدلسازي، اقناع و صداقت تاکيد دارند.                                                    .
رهبري تحول گرا و رهبري خدمتگزار دو تئوري متضاد و در مقابل هم نيستند. بلکه آنها ايدئولوژي هاي مکمل هستند. زيرا هر دو آنها شکلهاي عالي رهبري را معرفي مي کنند. (استون و ديگران، 2004، ص359)
اما اين دو مفهوم تفاوتهايي نيز دارند، در حالي که هر دو رهبري خدمتگزار و رهبري تحول گرا بر تاثير گذاشتن و نفوذ تاکيد مي‌کنند، رهبري خدمتگزار به شيوه‌‌اي غير سنتي يعني قرار گرفتن در مقام خدمتگزاري به اين تاثير دست مي يابد. رهبري خدمتگزار تاکيد بيشتري بر خدمت کردن به پيروان دارد و همچنين آزادي بيشتر و اعتماد بيشتري به زيردستان نشان داده مي شود.                                .
رهبري تحول گرا بيشتر بر اهداف سازماني تاکيد دارد در حالي که رهبري خدمتگزار بر افراد که پيروان او هستند تاکيد و تمرکز دارد. ‌(استون و ديگران، 2004، ص359)                                       .
در مدل رهبري خدمتگزار، انگيزه رهبر براي رهبري از احساس برابري رهبر با زيردستان ناشي مي شود. به عبارت ديگر سيستم اعتقادي رهبر، او را مجبور مي‌کند که خود را همتراز و برابر با کساني که هدايت مي کند، بداند. يعني تمام اعضاء سازمان از حقوق، اطلاعات و چشم انداز برابر و مشابه برخوردار بوده و نقش رهبر تسهيل در شکل گيري گروه در سازمان است.(کازمونکو،2004، ص86)
رهبران خدمتگزار و رهبران تحولگرا در وظايف و فعاليتهاي کليدي خود نيز مطابق شکل 2 تفاوتهايي دارند.
رهبري خدمتگزار همانند رهبري تحولگرا با استفاده از مکانيزمهاي سازماني مانند پاداش، ارتباطات، سياستهاي سازماني و شيوه ها و روشها باعث ايجاد فرهنگ مولد رواني با ويژگي هاي معنوي بودن، شخصي، مولد، منفعل و تمايل به حفظ وضع موجود مي شود که اين فرهنگ موجب مي شود که رهبري خدمتگزار در محيطهاي ثابت موفق تر عمل کند و در محيطهاي پويا به شکل ناموفق تر از رهبري تحولگرا عمل کند و اين سبک رهبر ي را براي دوره ثبات و آرامش در سازمان مناسب کند. در مقابل رهبري تحولگرا با استفاده از مکانيزم هاي سازماني مانند پاداش، ارتباطات، سياستهاي سازماني و شيوه ها و روشها باعث ايجاد فرهنگ توانمند سازي پويا با ويژگي هاي فعال، قوي، پويا و نوآور مي شود. اين فرهنگ سبب مي شود که رهبري تحولگرا در محيطهاي پويا موفق تر عمل کند و در محيطهاي ثابت به شکل ناموفق تر از رهبري خدمتگزار عمل کند و اين سبک رهبر ي را براي دوره هاي بحران يا گذار از وضعيت فعلي و مخصوصا زمانهاي ايجاد تغيير مناسب کند.

منابع

1. Kent. Thomas W, Crotts. John C, Azziz. Abdul(2001) " Four Factors of Transformational Leadership Behavior, Leadership and Organization development Journal, Vol 22. NO5, PP 221- 229
2.
Laub, Jim(2004) Difining Servant Leadership: A Recommended Typology for Servant Leadership Studies, Servant Leadership Roundtable, August, pp1-12
3.
Oshagbemi Titus(2004) Age Influence on the Leadership Styles and Behavior of Managers, Employee Relation Journal, Vol 26, NO1, PP14-29
4.
Russell F. Robert, A. Gregory Stone (2002) A Review of Servant Leadership Attributes: Developing a Practical Model, Leadership and Organization development Journal, Vol 23. NO 3, PP145- 157
5.
Russell F. Robert(2001) The Role of Values in Servant Leadership, Leadership and Organization development Journal, Vol 22. NO2, PP76-83
6.
Smith. Brien N, Montogno. Ray V & Kuzmenko. Tatiana N (2004) Transformational and Servant Leadership: Content and Contextual Comparisons, Journal of Leadership and Organizational Studies, Vol 10. NO4, PP 80 – 91
7.
Stone A. Gregory, Russell F. Robert, Patterson Kathleen (2003) Transformational Versus Servant LeadershipA Difference in Leader Focus, Servant Leadership Roundtable, October, PP1-15
8.
Stone A. Gregory, Russell F. Robert, Patterson Kathleen (2004) Transformational Versus Servant Leadership – A Difference in Leader Focus, Leadership and Organization development Journal, Vol 25. NO4, PP349-361
9.
Violina P. Rindova and Willam H. Starbuck(1997) Ancient Chinese of Control, Journal of management Inquiry, No 6, pp 144

 منبع: ماهنامه تدبیر شماره ۱۷۴

_ ماندني تونكه نژاد: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني دانشگاه علامه طباطبايي

 manitonak@yahoo.com

 آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 9:27  توسط آزمون یار پویا  | 
 

Stress Management

 

 

What is Stress


Stress is the "wear and tear" our bodies experience as we adjust to our continually changing environment; it has physical and emotional effects on us and can create positive or negative feelings. As a positive influence, stress can help compel us to action; it can result in a new awareness and an exciting new perspective. As a negative influence, it can result in feelings of distrust, rejection, anger, and depression, which in turn can lead to health problems such as headaches, upset stomach, rashes, insomnia, ulcers, high blood pressure, heart disease, and stroke. With the death of a loved one, the birth of a child, a job promotion, or a new relationship, we experience stress as we readjust our lives. In so adjusting to different circumstances, stress will help or hinder us depending on how we react to it.

How Can I Eliminate Stress from My Life?
As we have seen, positive stress adds anticipation and excitement to life, and we all thrive under a certain amount of stress. Deadlines, competitions, confrontations, and even our frustrations and sorrows add depth and enrichment to our lives. Our goal is not to eliminate stress but to learn how to manage it and how to use it to help us. Insufficient stress acts as a depressant and may leave us feeling bored or dejected; on the other hand, excessive stress may leave us feeling "tied up in knots." What we need to do is find the optimal level of stress which will individually motivate but not overwhelm each of us.

How Can I Tell What is Optimal Stress for Me?
There is no single level of stress that is optimal for all people. We are all individual creatures with unique requirements. As such, what is distressing to one may be a joy to another. And even when we agree that a particular event is distressing, we are likely to differ in our physiological and psychological responses to it.

The person who loves to arbitrate disputes and moves from job site to job site would be stressed in a job which was stable and routine, whereas the person who thrives under stable conditions would very likely be stressed on a job where duties were highly varied. Also, our personal stress requirements and the amount which we can tolerate before we become distressed changes with our ages.

It has been found that most illness is related to unrelieved stress. If you are experiencing stress symptoms, you have gone beyond your optimal stress level; you need to reduce the stress in your life and/or improve your ability to manage it.

How Can I Manage Stress Better?
Identifying unrelieved stress and being aware of its effect on our lives is not sufficient for reducing its harmful effects. Just as there are many sources of stress, there are many possibilities for its management. However, all require work toward change: changing the source of stress and/or changing your reaction to it. How do you proceed?

1. Become aware of your stressors and your emotional and physical reactions.

Notice your distress. Don't ignore it. Don't gloss over your problems.

Determine what events distress you. What are you telling yourself about meaning of these events?

Determine how your body responds to the stress. Do you become nervous or physically upset? If so, in what specific ways?

2. Recognize what you can change.

Can you change your stressors by avoiding or eliminating them completely?

Can you reduce their intensity (manage them over a period of time instead of on a daily or weekly basis)?

Can you shorten your exposure to stress (take a break, leave the physical premises)?
Can you devote the time and energy necessary to making a change (goal setting, time management techniques, and delayed gratification strategies may be helpful here)?

3. Reduce the intensity of your emotional reactions to stress.

The stress reaction is triggered by your perception of danger...physical danger and/or emotional danger. Are you viewing your stressors in exaggerated terms and/or taking a difficult situation and making it a disaster?
Are you expecting to please everyone?

Are you overreacting and viewing things as absolutely critical and urgent? Do you feel you must always prevail in every situation?

Work at adopting more moderate views; try to see the stress as something you can cope with rather than something that overpowers you.

Try to temper your excess emotions. Put the situation in perspective. Do not labor on the negative aspects and the "what if's."

4. Learn to moderate your physical reactions to stress.

Slow, deep breathing will bring your heart rate and respiration back to normal.

Relaxation techniques can reduce muscle tension. Electronic biofeedback can help you gain voluntary control over such things as muscle tension, heart reate, and blood pressure.
Medications, when prescribed by a physician, can help in the short term in moderating your physical reactions. However, they alone are not the answer. Learning to moderate these reactions on your own is a preferable long-term solution.

5. Build your physical reserves.

Exercise for cardiovascular fitness three to four times a week (moderate, prolonged rhythmic exercise is best, such as walking, swimming, cycling, or jogging).
Eat well-balanced, nutritious meals.

Maintain your ideal weight.

Avoid nicotine, excessive caffeine, and other stimulants.

Mix leisure with work. Take breaks and get away when you can.

Get enough sleep. Be as consistent with your sleep schedule as possible.

6. Maintain your emotional reserves.

Develop some mutually supportive friendships/relationships.

Pursue realistic goals which are meaningful to you, rather than goals others have for you that you do not share.
Expect some frustrations, failures, and sorrows.
Always be kind and gentle with yourself -- be a friend to yourself

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 13:5  توسط آزمون یار پویا  | 
 

21 راه فروپاشي روابط همسران

 

 

به گزارش پارسينه، پايگاه خبري "المذهب" در مطلبي به 21 راه براي فروپاشي زندگي زناشويي اشاره كرد:

۱
) سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد .
۲
) هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.
۳
)بي‌رحمانه خطاهاي شريك زندگي خود را بازگو كردن.
۴
)ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه‌هاي شريك زندگي بهتر از خود وي.
۵
)تصور آنكه شريك شما مي‌بايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
۶
)ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
۷
)تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.
عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.
(۱۰
بهره‌گيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
(۱۱
در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
(۱۲
كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.
(۱۳
هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.
۱۴
)ابراز وابستگي شديد به همسر خود،وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بي‌اعتنايي وي بي‌شك خواهد مرد.
۱۵
)در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.
۱۶
)قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.
(۱۷
تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نمي‌داند شما چه زمان جدي هستيد.
۱۸
)عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
(۱۹
پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.
۲۰
)وانمود مي‌كنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شده‌ايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده‌ايد.
۲۱
)به گونه‌اي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديده‌ايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند.

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 11:42  توسط آزمون یار پویا  | 
 

جان واتسون

 

یک دوجین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من می‌گویم را به من بدهید، تضمین می‌کنم هر کدام از آن‌ها را که انتخاب کنید، صرفنظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم.

جان واتسون 1930

جان‌بی‌واتسون در کارولینای جنوبی بزرگ شد. در 16 سالگی وارد دانشگاه فورمن شد و پنج سال بعد، پس از خاتمه دوره کارشناسی ارشد، به ادامه تحصیل در رشته روان‌شناسی در دانشگاه شیکاگو پرداخت. او در سال 1903 موفق به اخذ دکتری روان‌شناسی شد.
واتسون درسال 1908 تدریس روان‌شناسی را در دانشگاه جان هاپکینز آغاز کرد. او در سال 1913 طی یک سخنرانی در دانشگاه کلمبیا با عنوان «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرایی»، به تفصیل به بیان این دیدگاه پرداخت. به نظر واتسون، روان‌شناسی علم رفتارهای قابل مشاهده است. «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرایی، یک شاخه کاملاً تجربی و عینی از علوم طبیعی است. هدف نظری این رشته، پیش‌بینی و کنترل رفتار است و در روش‌های آن، درون‌نگری و تفسیر فعالیت‌های ناخودآگاه، جایگاه چندانی ندارند.» (واتسون، 1913)

آزمایش «آلبرت کوچولو»
واتسون به همراه یکی از دانشجویانش به نام روزالی راینر، در یک آزمایش بحث‌انگیز و بسیار معروف، یک کودک خردسال را نسبت به ترسیدن از یک موش سفید، شرطی کردند. آن‌ها این کار را با همراه ساختن مکرّر موش سفید با یک صدای بسیار بلند و ترسناک، انجام دادند. آن‌ها توانستند نشان دهند که این ترس، می‌تواند به سایر اشیاء سفید پشمالو هم تعمیم یابد. امروزه این آزمایش از نظر اخلاقی مورد انتقاد قرار می‌گیرد زیرا ترس کودک هرگز از بین نرفت و غیرشرطی نشد.

ترک دانشگاه
واتسون تا سال 1920 در جان هاپکینز ماند. او با راینر روابط عاشقانه پیدا کرد و همسر اولش را طلاق داد. بدین خاطر، دانشگاه او را مجبور به استعفا کرد. واتسون بعداً با راینر ازدواج کرد و تا پایان عمر او یعنی سال 1935 با او زندگی کرد. واتسون پس از ترک دانشگاه، برای یک بنگاه تبلیغاتی به کار پرداخت و تا سال 1945 که بازنشسته شد به کارش ادامه داد.
واتسون در سال‌های پایانی زندگیش، روابط بسیار بدی با فرزندانش داشت و در حالت انزوا در مزرعه‌ای در کانتیکات به سر می‌برد. او کوته زمانی قبل از مرگش، بسیاری از کاغذها و نامه‌های شخصی منتشر نشده‌اش را سوزاند.

سهم واتسون در روان‌شناسی
واتسون، صحنه را برای رفتارگرایی آماده کرد و این شاخه به سرعت به صورت شاخه غالب در روان‌شناسی در آمد. با وجودی که پس از 1950، از اهمیت رفتارگرایی به تدریج کاسته شد امّا بسیاری از مفاهیم و اصول آن امروز نیز به نحو گسترده‌ای مورد استفاده قرار دارد. شرطی‌سازی و اصلاح رفتار هنوز در درمان و آموزش رفتاری بیماران برای تغییر رفتارهای مشکل‌زا و فراگیری مهارت‌های جدید، به طور گسترده‌ای به کار گرفته می‌شود.

دستاوردها و جوایز
جان بی‌واتسون که از او به عنوان «پدر رفتارگرایی» نام برده می‌شود در دوران زندگیش، دستاوردهای علمی و حرفه‌ای زیادی کسب کرد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1915- انتخاب به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا

1919- انتشار کتاب «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرایی»

1925- انتشار کتاب «رفتارگرایی»

1928- انتشار کتاب «مراقبت روان‌شناسانه از کودک»

1957- دریافت جایزه ویژه انجمن روان‌شناسی آمریکا به خاطر مشارکت ارزشمند در روان‌شناسی

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 10:42  توسط آزمون یار پویا  | 
 

كانون‌هاي تفكر محلي، بستر ساز كارآفريني پايدار و رقابتي



عدم تعادل و توازن در توزيع امكانات ملي در سطح كشور و نتيجه آن يعني شكاف فزاينده سطح توسعه يافتگي در ميان مناطق مختلف، از جمله واقعيات غيرقابل انكار و شايسته تأمل در ايران امروز است.عدم تعادل و توازن در توزيع امكانات ملي در سطح كشور و نتيجه آن يعني شكاف فزاينده سطح توسعه يافتگي در ميان مناطق مختلف، از جمله واقعيات غيرقابل انكار و شايسته تأمل در ايران امروز است. تمركز گرايي شديد حاكم بر نظام اداري كشور، نظام ناعادلانه و غير كارشناسانه تقسيم بودجه و عدم انجام و اعمال پروژه‌هاي آمايش منطقه‌اي از جمله اساسي ترين دلايل اختلاف ميان سطح برخورداري از مواهب در كشور محسوب مي شود. اين امر به مهاجرت گسترده از روستاها و شهرستانهاي كوچك انجاميده است كه به نوبه خود عواقب اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي امنيتي مخاطره آميزي با خود دارد.بدون ترديد استفاده از نيروهاي كارشناس و زبده بومي در مسير شناسايي ظرفيت‌هاي خاص و مزاياي نسبي هر ناحيه و تلاش براي تجهيز و ساماندهي همه منابع در اين طريق، سريع‌ترين مسير توسعه نواحي مي‌باشد. اما تاكنون هيچ برنامه-اي به منظور سازماندهي و استفاده از اين گونه نيروهاي ارزشمند به عنوان طراحان و مديران توسعه در مناطق كشور صورت‌ نگرفته‌است. پديده‌هايي چون مديران پروازي و غير ساكن در مناطق كه از جمله مظاهر عمده ضعف و فساد سيستم مديريت دولتي كشور است، از جمله عواقب اين روند محسوب مي-گردد. شرح علل و عواقب ناكامي در توسعه متوازن در ابعاد ملي، بررسي هاي بسيار دقيق و عالمانه‌اي را مي‌طلبد. اما به نظرمي‌رسد از جمله مهمترين عوامل اين امر، تصور حاكم از معناي برنامه‌ريزي در نظام اداري كشور به عنوان يك "پروژه" و نه يك فرايند يا "پروسه" مي‌باشد. از جمله پيامدهاي اين نوع نگاه، بي‌توجهي به نيروهاي كيفي و كارشناسي مناطق و ناديده گرفتن جايگاه آنان در توليد انديشه، ايده پردازي و برنامه‌ريزي توسعه‌اي مي‌باشد. در حالي كه مي‌دانيم تنها برنامه‌هايي اثر بخش خواهند بود كه "از پايين" طراحي شده و متناسب با ظرفيت‌ها و اقتضائات بومي باشند.بنظر مي رسد در صورت سازمان دهي كارشناسان بومي در سطح شهرستانها و استانها در قالب كانون‌هاي تفكر و توسعه محلي به عنوان بسترهاي مناسب و مساعد جهت ايجاد مشاركت و هم افزايي، ايده پردازي، فرهنگ سازي، مشاوره و برنامه‌ريزي و پژوهش‌هاي توسعه‌اي، رفته‌رفته شاهد تحولي اساسي در نظام برنامه‌ريزي و اجرايي كشور خواهيم بود. تحولي مبارك كه نتيجه آن توسعه سريع و متوازن مناطق مختلف، كمك به پرورش كارشناسان و مديران كارآمد و نهايتاً تحقق اصل شايسته‌سالاري و عدالت گستري خواهدبود.اثربخشي"كانون‌هاي تفكر محلي" وابسته به طراحي ساختار مناسب آنها و نيز حمايت‌هاي قانوني از فعاليت‌هاي نرم‌افزاري اينگونه نهادهاست. منظور از ارائه اين الگو در مسير توسعه مناطق كشور، پيشنهاد تأسيس نهاد دولتي ديگري نيست كه قاعدتاً با موازي كاري و درگيرشدن در نظام بروكراتيك ناكارآمد فعلي، توان انديشيدن و كيفيت‌گرايي را از دست مي‌دهد. بلكه ارائه طريقي است براي مطالعات مفصل بعدي و نهايتاً دستيابي به الگويي كارآمد و مناسب در جهت كمك به توسعه متوازن ايران اسلامي.

 
ياريگري هاي كانون هاي تفكر محلي به توسعه مناطق
1- كمك به فعليت يافتن ظرفيت‌هاي بالقوه در حوزه‌هاي گوناگون
2-
ارتقاء بهره‌وري و اثر بخشي طرح ها
3-
ايجاد حلقه‌هاي مفقوده در توسعه بخش‌هاي گوناگون
4-
كاستن از نرخ خطر پذيري و كمك به موفقيت‌ بيشتر سرمايه‌گذاري‌ها
5-
كمك به جذب كارشناسان و نخبگان محلي
6-
كاستن از نرخ فرار سرمايه ‌ها از مناطق
7-
كمك به بومي شدن طراحي و اجراي پروژه‌هاي توسعه‌اي
8-
توسعه حوزه عملكرد بنگاه‌هاي اقتصادي
9-
ارتقاء كيفيت و سطح مشاغل
10-
كمك به تقويت بخش‌هاي كارشناسي در دستگاه هاي دولتي و خصوصي
11-
تقويت روحيه تلاش، نو آوريني و كارآفريني
12-
تقويت بخش فرهنگي و انساني به عنوان اساسي ترين عامل توسعه


منبع:انديشگاه توسعه منطقه اي فناوران

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 10:51  توسط آزمون یار پویا  | 
 

41 جمله مديريتي

 

 

o         به جاي پرداختن به برنامهء استراتژيك, به تفكر و ايده‌هاي استراتژيك روي آوريد.

o         انسان در بازي گاهي مي‌برد و گاهي چيز ياد مي‌گيرد.

o         هنر بازاريابي امروز< ,فروش يخچاي به اسكيمو نيست,> بلكه اسكيمو را به عنوان يك مشتري خشنود همواره در كنار داشتن است.

o         مشتريان زبان گويايي دارند, اگر بي‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشي شنوا داشته باشيم مي‌توان از ايشان چيزهاي زيادي ياد گرفت.

o         مسير ناهموار تحوي بايد به‌كوشش خود مدير پيموده شود, زيرا تحوي چيزي نيست كه مدير فرمان دهد و ديگران اجرا كنند.

o         به جاي شغل, در پي مشتري باشيد, اگر انسان بتواند محصولي عرضه كند كه خواهان داشته باشد, از بيكاري نجات‌يافته است.

o         دنيا را دوگونه مي‌توان تغيير داد: <با قلم (كاربست انديشه) و با شمشير (كاربست زور)

o         مي‌توان مدير مردم نبود ولي آنان را دوست داشت,‌اما بدون عشق به مردم نمي‌توان آن‌ها را مديريت كرد.

o         مديريت يعني هنر جلب پيروي داوطلبانهء ديگران.

o         موفقيت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شكست مي‌شود.

o         براي پيروزي ابليس, كافي است آدم‌هاي خوب دست روي دست بگذارند.

o         هزينهء به دست آوردن يك مشتري تازه, حداقل پنج برابر هزينهء خشنود نگه‌داشتن مشتريان كنوني است.

o         هر كس مي‌تواند سررشتهء كار خويش را به دست گرفته و آن را به مسير دلخواه ببرد.

o         مديريت هنر گوش دادن به ديگران است. چنانچه به سخنان كسي خوب گوش فراندهيد, نمي‌توانيد درون او را بشناسيد.

o         توان يادگيري و به كار بستن با شتاب آموخته‌ها, بزرگ‌ترين امتياز رقابتي را در اختيار سازمان مي‌گذارد.

o         اولين روش برآورد هوش يك فرمانروا اين است كه به آن‌هايي كه در اطرافش گرد آمده‌اند بنگريم.

o         اگر بتوانيد همهء كاركنان يك سازمان را به سوي يك هدف مشترك بسيج كنيد, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقيبي, در هر زماني موفق خواهيد شد.

o         بيش‌تر انسان‌ها ترجيح مي‌دهند بميرند اما فكر نكنند, خيلي‌ها هم فكر كردن را بر مرگ ترجيح مي‌دهند.

o         مدير عامل آگاه كسي است كه به جاي رويين‌تن شدن, به همكاران خود اعتماد كند.

o         تمايز يك محصوي بايد در راستاي ذهنيت مصرف‌كننده صورت گيرد, نه مخالف آن.

o         در طوي تاريخ بيش‌تر كاميابي در دست‌يابي به منابع طبيعي مانند زمين, طلا و نفت بوده است, اما اكنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جاي آن نشسته است.

o         در بيش‌تر موارد, كشورهاي فقير از نظر دارايي‌ها ثروتمند اما از نظر سرمايه فقيرند, دارايي را نمي‌توان تبديل به سرمايه كرد مگر آن كه قانون حاكم باشد.

o         آن‌هايي كه از جاي خود مي‌جنبند, گاهي مي‌بازند و آن‌هايي كه نمي‌جنبند, هميشه مي‌بازند.

o         اگر همه چيز مهم باشد, پس بدان كه هيچ چيز مهم نيست.

o         مديران پيروزمند دنياي امروز, رمز پيروزي سازمان خود را بهره‌مندي از انسان‌ها فرهيخته مي‌دانند.

o         حداكثر شادي و خشنودي انسان‌ها زماني به دست مي‌آيد كه در شغل هم‌راستا با شخصيت (هوشمندي) خود, به كار گمارده شوند.

o         نقش مدير اين است كه به درون فرد نفوذ كند و هوشمندي بي‌همتاي او را كشف كند و به عملكرد تبديل نمايد.

o         مديران برجسته نه تنها تفاوت كاركنان را مي‌پذيرند, بلكه بر اين تفاوت‌ها سرمايه‌گذاري مي‌كنند. شاگرد تنبل, احمق يا ضعيف وجود ندارد.

o         تنها چيزي كه وجود دارد معلم خوب يا ضعيف است.

o         زندگي ارزشمندتر از آن است كه تنها به اميد فرارسيدن دوران بازنشستگي كار كنيم.

o         نه پيروزي پايدار است و نه شكست مرگ‌آور.

o         به كاركنانتان بگوييد هيچ‌گاه اجازه ندهند قرباني واقع شوند; اما اگر چنين احساسي دارند بهتر است بروند جاي ديگري كاركنند.

o         صداي كردار, از صداي گفتار بلندتر است.

o         هرگاه در بازي شطرنج در حاي باختن هستم, به طور پيوسته از جاي خود بلند شده و سعي مي‌كنم صفحه را از پشت سر رقيبم نگاه كنم, آن گاه به حركت‌هاي احمقانه‌اي كه انجام داده‌ام پي مي‌برم.

o         دانستن كافي نيست, بايد اقدام كرد. خواستن كافي نيست, بايد كاري كرد.

o         اگر مي‌خواهيد دليل خوب كار نكردن كاركنانتان را بدانيد, كنار آينه برويد و دزدانه بدان نگاه كنيد.

o         جلسه‌اي كه خوب اداره نشود, حاصلي جز اتلاف زمان ندارد.

o         بهترين راه پيش‌بيني آينده, ساختن آن است.

o         يك مشتري خشنود, رضايتش را به سه نفر مي‌گويد, اما يك مشتري ناخشنود 20 نفر را باخبر مي‌كند.

o         كسي را سرزنش نكنيد, به جاي بحث دربارهء اين‌كه چه كسي باعث وقفه در پيشرفت است, در مورد اين‌كه چه چيز مانع پيشرفت است بحث كنيد.

o         زماني دست از كار بكشيد كه كار شما انجام شده باشد, نه آنگاه كه خسته شده‌ايد.

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 20:38  توسط آزمون یار پویا  | 
 

نقش باورهاي مذهبي دروني و بيروني در سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان

 

چكيده:

هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسي نقش جهت گيري مذهبي(دروني و بيروني) در سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان مقيم مراكز بهزيستي و مقيم جامعه بود.

روش بررسي: روش مطالعه از نوع مطالعات پس رويدادي و همبستگي است كه با روش نمونه گيري تصادفي و خوشه اي تعداد 230 آزمودني از افراد سالمند در مراكز سالمندي تحت پوشش سازمان بهزيستي و مكانهاي عمومي(مسجد، پارك) كه محل تجمع سالمندان مقيم جامعه است از دو جنس زن و مرد انتخاب و آزمودنيها ابتدا از نظر اختلالات شناختي سرند گرديدند.سپس آزمونهاي 28 سوالي سلامت عمومي، افسردگي بك و آزمون نگرش مذهبي آلپورت تكميل و با استفاده از آزمونهاي آماري همبستگي پيرسون و من ويتني نتايج مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.

يافته‌ها: نتايج نشان داد بين جهت گيري مذهبي با سلامت روان و افسردگي سالمندان رابطه همبستگي معنادار وجود دارد، بدين معنا كه هر چه نمرات جهت گيري مذهبي  به جهت بيروني افزايش مي‌يابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگي بالا مي‌رود و هر چه نمرات به سمت جهت گيري مذهب دروني تمايل مي‌يابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگي  كاهش مي‌يابد. همچنين بين سلامت روان، افسردگي و جهت گيري مذهبي سالمندان مقيم و غير مقيم جامعه تفاوت معنادار وجود دارد. بدين معنا كه افراد سالمند مقيم مراكز از جهت گيري مذهبي بيروني تربرخوردار و  اختلال در سلامت رواني و ميزان افسردگي بالاتري را نسبت به گروه  سالمندان مقيم جامعه دارند.

 نتيجه گيري: باور مذهب بيروني با اختلال در سلامت روان و افسردگي و باور مذهب دروني با سلامت روان رابطه دارند. همچنين اختلال رواني و افسردگي در بين سالمندان مقيم بيشتر از غيرمقيم جامعه است ضمن آنکه سالمندان مقيم داراي نگرش مذهب بيروني تر هستند.

كليد واژه‌ها: مذهب دروني / مذهب بيروني / سلامت روان / افسردگي / سالمند

 

 حجت الاسلام فاضل بهرامي

مربي و  عضو هيات علمي‌دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

عباس رمضاني فراني

كارشناس ارشد روانشناسي باليني ، انستيتو روانپزشکي تهران و مرکز تحقيقات بهداشت روان

 

 

متن مقاله را در ادامه متن بخوانید

 

 

آزمون یار پویا

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:45  توسط آزمون یار پویا  | 
 

 

 

خلاقيت و نوآوري در افراد و سازمانها

 

 

 

مولف/مترجم: عباس طالب بيدختي، عليرضا انوري
موضوع: نوآوري و شکوفايي سازماني
سال انتشار: (ميلادي(2005
چکيده: پيوسته اين سوال مطرح است كه چرا كشوري پيشرفت كرده در حالي كه كشور مشابه كه از نظر منابع اوليه و امكانات بهره وري داراي شرايط بهتري بوده، عقب مانده است. چه عامل مهمي در شرايط مشابه باعث پيشرفت و موفقيت بعضي (كشور - گروه - فرد) و باعث عقب ماندگـي و عملكـرد ناصحيح بعضي ديگـر مــي شود؟  در سالهاي اخير، تلاشهاي وسيعي به وسيله بسياري از سازمانها براي ترغيب افراد خود به خلاقيت و نوآوري انجام گرفته است. در اين مقاله مفهوم و جايگاه خلاقيت و نوآوري شرايط ايجاد اين مولفه ها و هم چنين ويژگيهاي افراد و سازمانهاي خلاق و نوآور تبيين شده است. با بهره جويي از فنون خلاقيت و نوآوري خواهيم توانست به طريقي كارآمد و اثربخش به اهداف خود برسيم و سازمان و جامعه اي توسعه يافته و پيشرو داشته باشيم.  خلاقيت و نوآوري لازمه و پيش درآمد توسعه و پيشرفت و تعالي يك سازمـان و جامعه است و آگاهي از فنون و تكنيك هاي آن ضرورتي اجتناب ناپذير براي مديران، دانشجويان، پژوهشگران و علاقه مندان به اين رشته است.

 

 

مقدمه
امروزه ثبات در محيط كار، جاي خود را به بي ثباتي و عدم اطمينان داده است و صنايع سنتي و قديمي كه جاي خود را به انواع جديد و توسعه يافته آن داده است. فرصتي براي استفاده از مهارتهاي قديمي نمي گذارد و در حقيقت آينده را با تهديدات و فرصتها مواجه ساخته است، زيرا هر اختراع و نوآوري، تغييري را پديد مي آورد كه مي تواند به نوبه خود فرصتي را براي كساني به وجود آورد كه بتوانند از اين فرصت استفاده بهينه كنند.
موسسات و سازمانهاي توليدي و خدماتي بايد اين امر مهم را تشخيص داده و به طور مداوم، كالاها و خدمات جديد را ارائه دهند، يا در جهت بهبود آن بكوشند. خلاقيت و نوآوري باتوجه به ماهيتش بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ريسك را به همراه مي آورد كه البته ممكن است نتايج رضايت بخشي را باتوجه به مقادير سرمايه گذاري شده در آن، به وجود نياورد. باوجود اين، قصور سرمايه گذاري در ايجاد آن ممكن است شرايط خاصي را فراهم آورد كه به ناكامي سازمان منجر شود. از اين رو محققان و نظريه پردازان بسياري بر اهميت توجه به اين موضوع تاكيد كرده اند. به طور نمونه شومپتر (SHUMPTER)به عنوان يكي از اولين پيشگامان، اهميت اين مسئله را براي موفقيت موسسات و به طور كلي تاثير آن بر روي كل جامعه متذكر گرديده است.

 

 

بقیه مقاله را در ادامه متن بخوانید

 

 

آزمون یار پویا

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 18:5  توسط آزمون یار پویا  | 
 

رهبران کاریزما

 

 

ويژگي‌ها و مؤلفه‌هاي رهبر كاريزماتيك

 

 

پيروان، رهبران كاريزماتيك را براساس كنش‌هاي متقابل مي‌شناسند و به آنها هويت مي‌دهند. به كاريزما بايد به عنوان صف و ويژگي ساخته شده توسط پيروان، يعني كساني كه مجموعه‌اي از رفتارهاي معيني را در وضعيت‌ها و شرايط سازماني، از رهبر مشاهده مي‌كنند نگاه كرد.

رفتار مشاهده شده رهبر در سازمان را مي‌توان با بيان ويژگي‌هاي كاريزماتيك پيروان او تفسير كرد و چنين صفات غير وضعيتي، از رفتارهاي مطالعه شده رهبري نتيجه گرفته شده است. كاريزما بودن، صفتي فردي كه حاصل جايگاه فرد در سازمان باشد، نيست بلكه ويژگي خاصي است كه از رفتارهاي رهبر منتج مي‌شود.

شايد بتوان گفت كه در اين زمينه يكي از عميق‌ترين تحقيقات، دسته‌بندي "كانگر و كانانگو" است. اين دو محقق، اشاره دارند كه اگر خصلت كاريزما به رفتارهاي مشاهده شده از افراد بستگي دارد، پس يك‌سري مولفه‌هاي رفتاري وجود دارد كه مسئول اين صفات هستند.

آنها، به بررسي اين مؤلفه‌ها پرداخته و ويژگي‌ها و صفات رهبري را در قالب اين دسته‌بندي ارائه كردند. جدول صفحات بعد، فهرستي از مؤلفه‌هاي رفتاري قابل تميز از رهبري كاريزماتيك را به نمايش گذاشته است.

اين مؤلفه‌ها به هم پيوسته بوده و وجود يا عدم و نيز شدت آنها در رهبران، متفاوت است. نتايج مؤلفه‌هاي رفتاري تحقيقات نشان مي‌دهند كه:

-                      مؤلفه‌هاي رفتاري رهبري كاريزماتيك با يكديگر رابطه داشته و يك گروه را با يكديگر تشكيل مي‌دهند.

-           رهبران، وقتي كاريزماتيك هستند كه چشم‌اندازهاي آنان بسيار متضاد با وضعيت كنوني باشد، ولي در عين حال بايد براي پيروان آزادي عمل وجود داشته باشد كه آن را بپذيرند يا نه.

-           رهبران كاريزماتيك، ممكن است ريسك‌هاي شخصي بالا را بپذيرند و هزينه‌‌هاي بالايي را متحمل شوند و از خود گذشتگي كنند تا به اهداف مشترك برسند.

-           رهبران كاريزماتيك، مهارت خود را در فراتر رفتن از نظام موجود از طريق به كار بردن ابزارهاي نامتعارف و استثنايي به اثبات مي‌رسانند.

-           رهبران كاريزماتيك، رفتارهايي را كه بديع و غير عادي‌اند به كار مي‌برند و ريسك‌هاي شخصي‌اي را انجام مي‌دهند كه به احتمال زياد به منافع شخصي آنها ضرر مي‌زند.

-           رهبران كاريزماتيك، ارزيابي دقيقي از منابع محيطي خود دارند و درك مي‌كنند كه محدوديت‌ها در تعيين يا فهم آنها از چشم‌اندازها تأثير مي‌گذارند. وقتي محدوديت‌ها و فشار منابع محيطي براي رهبران كاريزماتيك مثبت است، آنها راهبردهاي ابتكاري خود را به كار مي‌گيرند.

-           رهبر كاريزماتيك، وضعيت حاضر را به عنوان وضعيتي منفي و طاقت‌فرسا و اهداف آينده را به عنوان جايگزيني جذاب‌تر و قابل حصول توصيف مي‌كند.

-           رهبران كاريزماتيك، انگيزه‌هاي خود را به روشني بيان مي‌كنند تا بتوانند از طريق رفتار جسورانه و اظهار اعتماد به نفس، تخصص، نامتعارف بودن و نگراني در مورد نيازهاي پيروان، رهبري كنند.

 

نتيجه‌گيري

 

با توجه به مطالبي كه ارائه شد، مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه رهبري كاريزماتيك، خصوصيتي نيست كه به صورت ذاتي در تمامي افراد وجود داشته باشد و يا به بياني ديگر، تمامي انسان‌ها واجد اين قابليت باشند.

خصوصيت كاريزماتيك، هميشه همراه فرد نيست و همگان نمي‌توانند فردي را به عنوان رهبر كاريزماتيك بپذيرند. در مرحله اول، عواملي وجود دارند كه باعث ايجاد و ظهور كاريزما مي‌شوند. در مرحله بعد، عواملي وجود دارند كه در ثبات، شدت و ضعف صفت كاريزما در رهبر مؤثر هستند.

نكته مهم اين است كه كاريزماتيك بودن، خصوصيتي است كه در واقع از سوي پيروان به رهبران اعطا مي‌شود. كاريزما بودن خصيصه‌اي است كه به رفتارهاي مشاهده شده از رهبر بستگي دارد.

مجموعه‌اي از مؤلفه‌هاي رفتاري در رهبر وجود دارد كه علت ظهور صفات كاريزماتيك در وي مي‌شوند. با توجه به اين نتيجه‌گيري، مي‌توان اين صفات را شناسايي كرده و حتي آنها را در افرادي ديگر كه از قابليتي ذاتي برخوردارند، پرورش داد .

 

 

منبع : وبلاگ به اندیش در بلاگفا

 

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 17:2  توسط آزمون یار پویا  | 
 

 

 

تیم سازی

 

مترجم: شادي آذري

 

نيكوس موردكوگيانيس، تحليل‌گر بيزينس‌ويك كه سال‌ها در سمت مديرعامل و مشاور خدمت كرده است، مي‌گويد: من براساس تجربياتم به اين باور رسيده‌ام كه سبك شخصيتي اعضاي يك تيم بيشترين تاثير را بر موفقيت آن تيم مي‌گذارد.

مساله مهم‌تر از هر مهارت فني كه يك عضو تيم با خود به همراه مي‌آورد، توانايي او در كار جمعي، جدا از تشنج و شگردهاي سياسي است. نكته كليدي در موفقيت تيم شما اين است كه تلفيقي درست از شخصيت‌ها در آن تيم به دست آيد.

 

چهار نوع از كاركنان

 

مي‌توان گفت در هر شركت چهار نمونه شخصيتي از افراد وجود دارد:

ساحران – سلحشوران – فرمانرويان و عشاق

شما مي‌توانيد به راحتي با استفاده از چارچوبي كه روانشناس بزرگ رابرت‌مور و اسطوره‌شناس داگلاس ژيلت ارائه داده‌اند، افراد شركت خود را در اين تعاريف جاي دهيد:

 

1 - ساحران: اين افراد چون يك روح خردمند و با تخيل قوي در سازمان شما نقش‌آفريني مي‌كنند. به عقيده آنان يك ايده يا چشم‌انداز نو تنها چيزي است كه مي‌تواند جهان را به پيش ببرد. در حقيقت آنان آبستن ايده‌هاي تازه‌اند.

پاسخ آنها به يك لشكر بيرون كشيدن خرگوشي از كلاهشان است. اين نوع افراد معتقدند يك بحث صرف در مورد يك ايده مساوي است با عمل.

 

2 - عشاق: براي اين دسته از افراد همه چيز در روابط انساني خلاصه مي‌شود. آنها در عين عملگرا بودن، احساسي نيز هستند. تمركز آنها بر ايجاد يك ائتلاف موفق است. آنها آبستن ايده نيستند بلكه آبستن احساساتند، آنها توافق بر سر يك موضوع را يك عمل محسوب مي‌كنند.

 

3 - فرمانروايان: آنها افرادي احساسي و داراي تخيل قوي‌اند. اين دسته از افراد بر تصويرهاي بزرگ ذهن خود تمركز مي‌كنند و در مورد همه چيز براساس اينكه آيا آنها را به جايي كه مي‌خواهند هدايت مي‌كند يا نه، قضاوت مي‌كنند.

آنها از آنچه مردم آن را ممكن قلمداد مي‌كنند، تعريفي تازه ارائه مي‌دهند. اين افراد آبستن باورها هستند، آنها تعيين جهت را نوعي عمل قلمداد مي‌كنند.

 

4 - سلحشوران: آنها خردمند و عملگرا هستند. اين دسته از افراد بر جنگ بعدي تمركز دارند و تنها چيزي را مي‌توانند ببينند كه درست جلوي رويشان به وضوح وجود دارد. آنها مي‌توانند افراد را در برابر سيستم پاسخگو كنند و عدالت را براي سيستم حفظ نمايند.

آنها آبستن واقعيت‌هايند. براي اين افراد عمل به معناي يافتن عاملي حياتي است كه باعث شود كاري بلافاصله به انجام رسد.

استيو جابز در شركت اپل به وضوح يك ساحر است. تماشاي او در حالي كه روي صحنه نمايش يك محصول جديد را معرفي مي‌كند، مانند تماشاي يك ساحر حرفه‌اي است كه يك خرگوش را از كلاهش بيرون مي‌كشد. بيل گيتس در شركت مايكروسافت با همه عزمش در رقابت براي تسلط بر اين صنعت يك سلحشور است.

تام واتسن در شركت آي‌بي‌ام كه ديوارها را با علامت «فكر كردن» زينت بخشيده بود، يك ساحر است. آيا كسي مي‌تواند فكر كند جك ولش از شركت جنرال الكتريك شخصيتي جز يك سلحشور داشته است؟

به همين دليل است كه يكي از جذاب‌ترين رقابت‌هاي دنياي كسب‌و‌كار حول محور جانشين ولش است. اين جانشين يك شركت از نوع مبارزه‌طلب و سلحشور را به يك مركز ايده‌ها تبديل خواهد كرد.

جانشين ولش، جف ايملت كه «تخيل‌ او در كار» براي شركت جنرال الكتريك تحولي بزرگ از دوران ولش خواهد بود، مجبور خواهد بود كاركناني از جنس ساحر در تيم ارشد خود بيايد در غير اين صورت با دوران سختي روبه‌رو خواهد بود.

 

حفظ تعادل

 

واضح است كه اين چارچوب ساده شده است؛ ولي براي يك رهبر اقتصادي تشكيل يك تيم ضروري است. كارآمدترين و موثرترين تيم‌ها آنهايي هستند كه با برخورداري از تنوع خوبي از اين انواع شخصيت در پست‌هاي كليدي‌اش بتواند به تعادل مناسب دست يابد.

علت اين است كه هر يك از اين انواع شخصيتي براي انجام امور خاصي مناسبند. تلفيقي از ساحران، سلحشوران، عشاق و فرمانروايان مي‌تواند بهترين تيم ممكن را به دست شما دهد.

وقتي تنها يكي از اين انواع شخصيتي در تيم غالب شود، اصطكاك و درگيري مي‌تواند بروز كند. خلاقيت كاهش مي‌يابد، انعطاف‌پذيري كم مي‌شود، احتمال بروز خطرات بالا مي‌رود و تيم يك سويه مي‌شود. به همين دليل است كه موثرترين رهبران مي‌دانند كه هستند و اطرافيان خود را از كساني انتخاب مي‌كنند كه مكمل نقاط قوت آنها باشند و ضعف‌هايشان را برطرف كنند.

يك سلحشور احتياج به يك ساحر، يك فرمانروا و چند عاشق دارد. آنچه معمولا در سازمان‌ها روي مي‌دهد اين است كه شما گروهي از سلحشورها را گردهم آوريد و آنها ساحران را دوست ندارند؛ به همين دليل شما هيچ ساحري را به تيم راه نمي‌دهيد.

روشن است كه زيبايي در تعادل است. اين همان جايي است كه تك‌تك اعضاي تيم به نيازهاي يكديگر حساس‌تر مي‌شوند. اگر تيم شما بيش از حد ساحر داشته باشد، شما شاهد به‌وجود آمدن فرصت‌ها، اما فقدان عملكرد موثر خواهيد بود؛ هر چند تفكر در تيم شما عالي باشد. علت چيست؟

علت اين است كه ساحران بيشتر بر انجام «صحيح» كارها تمركز مي‌كنند به جاي آنكه در وهله اول به انجام كار تمركز كنند.

آنها به‌خصوص در برابر استفاده از فن‌آوري‌هاي برتر به بهايي كه مشتريان بتوانند هزينه آن را بپردازند، آسيب پذيرند. تصور كنيد يك گروه كه فقط در آن شخصيت‌هاي ساحر باشد، به چه سرنوشتي دچار خواهد شد .

 

منبع : وبلاگ به اندیش در بلاگفا

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 17:1  توسط آزمون یار پویا  | 
 

استراتژيهاي افزايش بهره وري

 

مترجم:پروانه گودرزي

 

بيشتر افراد اين توصيه را شنيده‌اند که بايد هوشمندانه‌تر کار کنند و نه زیادتر ولي تعداد کمي واقعا از اين توصيه پيروي مي‌کنند .

اين روزها بیشتر صاحبان تجارت و مديران اجرایی براي دستيابي به اهدافشان ساعت‌هاي طولاني مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شويد ساعت‌های زيادي از يک روز عادي را برای تکمیل کارتان کارکنيد بدانيد که کار اشتباهي ميکنيد!

در اينجا 5 استراتژي براي کمک به شما در هوشمندانه‌تر کار کردن به جاي بیشتر کارکردن ارائه مي‌شود:

 

استراتژي اول: تمرکز

 

فکر مي‌كنيد چند دقیقه ازيك ساعت کاری به طوركامل تمرکز دارید؟ ممكن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد مي‌توانند بين 5 تا 10 برابر در هر ساعت کاري مولدتر باشند.

اگر فکر مي‌كنيد که اين گفته اغراق آميز است مي‌توانيد اين آزمايش ساده را انجام دهيد. يک دفترچه يادداشت و يک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنيد به آگاه شدن از سطح تمرکزتان.

هر وقت که تشخيص داديد که روي کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زماني را که حواستان پرت بوده است يادداشت کنيد. اگر اين تمرين را به‌خوبي انجام دهيد خودتان را کاملا شوکه خواهيد کرد.

اگر شما بتوانيد مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعت‌هاي کاريتان را ارتقا دهيد، از میزان توليدتان متعجب می شوید.

 

استراتژي دوم:اهرم

 

اهرم ، هنر استفاده از ابزارها جهت افزايش کيفيت کار يا بهره‌وري است. اين ابزارها مي‌توانند شامل تکنولوژي نيز باشند مثل: نرم افزار‌هاي کامپيوتري يا مي‌تواند استراتژي‌هاي سازماني مثل سيستم‌هاي بهتر باشند.

شما معمولا از چه ابزارهايي برای حداکثر کردن نتايج کارتان استفاده مي‌كنيد؟ براي مثال فروشنده‌اي که از طريق سمينارها يا كنفرانس‌هاي تلويزيوني فروش می‌کند، مشخص است نسبت به کسي که فرد به فرد مي‌فروشد ميزان فروش بيشتري داشته باشد. چه کاري مي‌توانيد انجام دهيد تا زمان، دانش يا مهارت‌هايتان اهرم شما باشند؟

 

استراتژي سوم:تفويض اختيار

 

يک بخش خاص اهرم عبارت از تفويض اختيار است. يعني بکارگیری افراد ديگر جهت انجام قسمت‌هايي از کار شما تا وقتتان براي فعاليت‌هاي سودآورتر آزاد شود. بياييد دوباره به مثال فروشنده نگاهی بياندازيم.

اگر فروشنده خاصي در انعقاد قراردادهاي فروش متبحر باشد ممكن است دست به تفويض و واگذاري ‌امور اجرايي فروش زده تا بتواند به عنوان يك فروشنده زمان بيشتري را براي قراردادها اختصاص دهد.

اگر سود حاصل از افزايش فروش ، بیشتر از هزينه واگذاري باشد پس شما سيستم مناسبي داريد. همیشه شنيدن اين نکته در بين شکايت‌هاي صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آينده نگري متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدي دارند باعث تعجب من می شود.

در فعاليت‌هاي تجاري خودم من هميشه افراد آينده نگر حرفه‌اي را استخدام کرده‌ام که در اين زمينه قوي بودند و با اين کار زمان را براي تيم فروش آزاد کرده تا آنها کاري را که در آن توانمند هستند انجام دهند.

 

استراتژي چهارم: مديريت زمان

 

من اغلب مي‌شنوم که صاحبان تجارت مي‌گويند که تعداد كاركنان بخش دولتي خيلي زياد است زيرا آنها همیشه ساعت‌هاي زيادي را تلف مي‌کنند تا کار را انجام دهند. اما ميتوان روشي را در پي گرفت که نيازي به استفاده از کارکنان بيشتر نباشد.

اگر شما نمي‌توانيد در يک روز عادي کاري، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارت‌هاي تمرکز، اهرم و تفويض اختيار(واگذاري) هستيد يا مديري هستيد كه در استفاده از زمان ضعيف است.

مديريت زمان هنر سازماندهي خودتان است تا بتوانيد تمام كارهايتان را در يک روز كاري استاندارد انجام دهید. اگر شما مديريت زمان را با مهارت‌هاي دیگرتان ترکيب کنيد(رئوس مطالب فوق الذكر) پس شما مي‌توانيد بهره وري بالايي در يک روز کاري بدست آوريد و نيازی به ساعات اضافي نداريد.

سازماندهي يک روز از پايان روز قبلي شروع مي‌شود. اگر شما اين‌کار را هنگام استراحتتان انجام دهيد مغزتان به شما کمک خواهد كرد كه كارآمدتر باشيد. تخمین زده شده که 50درصد از زمان استراحت وقف سازماندهي مغز و ساختار دادن به دانش و تجربيات به دست آمده در طول روز مي‌شود.

اگر شما کارهاي روز بعدتان را برنامه‌ريزي کنيد متوجه مي‌شويد که فرايند‌هاي طبيعي ذهن در زمان استراحت با شما کار مي‌کنند تا به شما در تحقق برنامه‌هايتان کمک کنند.

مباني مديريت زمان را ياد بگيريد و هر روز از آنها استفاده کنيد.

 

استراتژي پنجم: تمايز قائل شدن بين فعاليت‌ها

 

من مطمئن هستم که شما قانون20/80 را می‌دانید; 80% از نتايج کارتان از 20% تلاش‌هايتان بدست مي‌آيد. دليل اينکه اين مساله در مورد افراد زيادي صادق است، اين است که آنها نمي‌دانند که کدام تلاششان بهترين نتايج را به همراه مي‌آورد.

اگر شما نتايج خوب را ثبت كنيد، پس شما مي توانيد قاعده 20/80 را تغيير دهيد تا براي شما به طور موثرتري کار کند. اگر شما مي‌دانستيد که کدام 20% از فعاليت شما بهترين نتايج را توليد مي‌کند پس شما مي‌توانستيد خودتان را سازماندهي کنيد تا وقت بيشتري را صرف آن کارها بکنيد و بنابراين سود‌تان ساعت به ساعت افزايش مي‌یافت.

اگر شما خصوصيات 20% از مشتريانتان را که 80% تجارت شما را پوشش مي‌دهند می‌دانستید پس شما مي‌توانستيد آن گروه از مشتريان را مورد هدف قرار دهيد.

"فرانک بتگر" با استفاده از قانون 20/80 از يک نماينده بيمه ورشکسته به پردرآمدترين شركت بيمه در آمريکا تبديل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زيادي براي خواندن دارد.

 

استراتژي شما قرار دادن اين 5استراتژي براي کار در تجارتتان است.

شما الان 5 استراتژي داريد، همه کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که نگاه کنید به راه‌هايي كه مي‌توانيد اين استراتژي‌ها را براي خودتان و تجارتتان به كار گيريد.

 

منبع : وبلاگ به اندیش در بلاگفا

 

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 17:0  توسط آزمون یار پویا  | 
 

نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی

 

 

معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است .                                                                  .
بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.

 

طلاق چیست؟


طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند..                                               .
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند.                                                                                           .
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.                                          .
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.                                                              .
در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.

 

ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
(۱)
طلاق عاطفی:
زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
(۲)
طلاق اقتصادی:

 وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
(۳)
طلاق قانونی:
در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
۴)
)طلاق توافقی والدین:
تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
(۵)
طلاق اجتماعی:
تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
(۶)
طلاق روانی:
وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.                                  . 

         .
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد..                                                       
کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.                                            .
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.                                           .
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.                                              .
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"! .                                                                                                 .
تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.                                .
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.

 

الهام طباطبایی

هفته نامه آتیه

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 10:51  توسط آزمون یار پویا  | 
 

فلج خواب – بختك

 

 

فلج خواب(sleep paralysis) به حالت ناتواني در انجام حركات ارادي حين خواب اطلاق مي شـود. فلج خواب يـك تـجربـه ي دلــهره آور و هراس انگيز مي بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بيدار شـدن از خـواب و يـا در مـوارد نـادر در لحظه ي به خـواب رفتن رخ ميدهد. فلج خواب از چند ثانيه تا چـند دقيـقه بـه طـول مي انجامد. 25 تا 30 درصد جـمعيت كشـور حـداقل يكبار در طول زندگي خود اخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه كرده اند. فلج خواب ميتواند در هر سني روي دهد.

علايم فلج خواب
:
1- ناتواني در حركت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت كردن (فرد از فرط ترس ميخواهد فرياد بكشد و براي بيدار شدن تقلا ميكند، اما گويي تلاش وي بي نتيجه است(.
2- فلج تمام و يا بخشي از عضلات اسكلتي ي بدن.
3- احساس خفگي و نزديك بودن زمان مرگ (گويي موجودي روي قفسه سينه ي شما قرار گرفته است.)
4- وحشتزدگي و اضطراب.
5- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنيداري، ديداري و لمسي ي رويا مانند اطلاق ميشود. احساس حضور يك انسان ديگر در اتاق، احساس فشردگي در قفسه سينه، ديدن سايه ي افراد، ديدن منبع نوراني، شنيدن صداي افراد، شنيدن صداي قدمهايي كه نزديك ميشوند، ديدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنيدن صداي بازو بسته شدن درها.

تصورات غلط نسبت به فلج
خواب و يا بختك:
آزار و اذيت توسط جن، شيطان، ديو و يا
موجودات فرازميني، و يا اشتباه گرفتن آن با تجربه خروج از بدن.

علت ايجاد فلج
خواب:
عوامل ژنتيكي، اضطراب و استرس، اختلال هراس و اختلال در
نظم خواب را در پيدايش فلج خواب دخيل ميدانند.

مكانيسم ايجاد فلج
خواب:
در طي خواب در مرحله ي حركات سريع چشم
(REM)، يعني مرحله اي كه رويا بيني در آن روي ميدهد، مغز انتقال سيگنالهاي عصبي بسوي عضلات اسكلتي (به استثناي عضله ديافراگم و عضلات چشم) را مسدود و متوقف ميسازد، تا شما روياهاي خود را برون ريزي نكنيد (يعني مثلا وقتي خواب ميبيند در حال دويدن هستيد، از رختخواب بلند نشويد و شروع به دويدن نكنيد). هنگامي كه شما قصد داريد از خواب بيدار شويد، مغز مجدداً كنترل عضلات را به دست ميگيرد. اما گاهي اوقات قبل از اينكه مغز كنترل عضلات اسكلتي را بدست گيرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند، شما هشياري خود را باز مي يابيد. كه نتيجه ي آن احساس هراس آور فلج بودن بدنتان خواهد بود. نقطه ي مقابل اين عارضه زماني است كه برخي افراد هنگام رويا ديدن دستها و پاهاي خود را تكان ميدهند و يا در موارد شديد تر دچار خوابگردي ميشوند.


چه چيزهايي احتمال
تكرار فلج خواب را افزايش ميدهند:
1- كساني كه بطور طاق باز و رو به پشت ميخوابند بيشتر به فلج خواب دچار ميشوند.
2- برنامه ي خواب نامنظم و محروميت از خواب.
3- -افزايش استرس و اضطراب.
4- تغييرات ناگهاني در سبك و يا محيط زندگي.
5- مصرف قرصهاي خواب آور و آنتي هيستامينها.


چگونه هنگام تجربه فلج بدن خود
را از اين وضعيت هراس آور خلاصي بخشيم:
1- سعي كنيد انگشتان دست و يا پاي خود را تكان دهيد.
2- چشمان خود را به شدت تكان دهيد، به دنباي آن پلكها و سر خود را.
3- سعي كنيد وضعيت خروج از بدن را در خودتان القا كنيد.

درمان
فلج خواب:
فلج خواب يك اختلال خواب بي خطر است. تنها با رعايت
اصول بهداشت خواب، خودداري از طاق باز خوابيدن و كاهش استرسها و هراسها ميتوان تكرار آن را به حداقل رساند. افرادي كه هفته اي يكبار به فلج خواب دچار ميشوند لازم است تحت درمان دارويي (مصرف ضد افسردگي ها) قرار گيرند

 

 

 

آزمون یار پویا

 

  نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 21:31  توسط آزمون یار پویا  |