تبليغاتX
روان شناسی

روان شناسی

سه تیپ رنجور

 

سه تیپ رنجور

 

شخصیت روان رنجورانه را تا چه اندازه می شناسید؟ تا چه حد با نگرش ها و رفتارهایی این افراد آشنا هستید؟ نگرش ها و رفتارهایی كه بیانگر تمایل به سوی مردم است، علیه مردم حركت می كند و یا این كه از آنها فاصله می گیرد. كارن هورنای ، یكی از روان تحلیلگران و كسی كه سال های اولیه كودكی را در شكل گیری شخصیت انسان بسیار مهم می داند معتقد است: نیروهای اجتماعی در كودكی بر رشد شخصیت تأثیر دارند نه نیروهای زیستی. به نظر هورنای، مردم نه به وسیله پرخاشگری بلكه به وسیله نیاز به ایمنی و محبت برانگیخته می شوند.

نظریه شخصیت او شرح می دهد كه چگونه كمبود محبت در دوران كودكی، اضطراب و خصومت را پرورش می دهد. این كه كودك احساس امنیت و فقدان ترس كند، در تعیین بهنجار بودن رشد شخصیت او با اهمیت است. هورنای، تصور می كرد كه نیاز ایمنی بر كودك حاكم است. منظور او، نیاز به امنیت و رهایی از ترس بود. امنیت كودك كاملاً بستگی به این دارد كه والدین چگونه با او برخورد كنند و این كه كودك را دوست بدارند و او را بخواهند.

هنگامی كه امنیت تضعیف شود، خصومت به وجود می آید. ممكن است كودك به خاطر احساس درماندگی، ترس از والدین، نیاز به محبت والدین و یا احساس گناه ناشی از نشان دادن خصومت، آن را سركوب كند. سركوب كردن خصومت منجر به اضطراب بنیادی می شود به نوعی كه فرد احساس می كند در دنیای خصمانه، تنها و درمانده است.

این اضطراب پایه ای است برای به وجود آمدن روان رنجوری های بعدی. با این مقدمه حال می توانیم به انواع گرایش های روان رنجوری مثل اختلال شخصیت وابسته، شخصیت پرخاشگر و شخصیت منزوی بیشتر بپردازیم.

 

●شخصیت مطیع

مهم ترین ویژگی اختلال شخصیت وابسته، نداشتن اطمینان برخود، وابستگی كامل به دیگران، رفتار تسلیم جویانه، كمرویی و تردید و پرهیز از مسئولیت ها است. نیاز بیش از حد شخصیت وابسته برای این كه تحت حمایت و حراست قرار بگیرد، سبب می شود تسلط دیگران را به راحتی بپذیرد. ترس وی از جدایی موجب می گردد رفتاری تسلیم جویانه و مقاومت آمیز در برابر دیگران پیش گیرد. این رفتارها از ابتدای جوانی ظاهر می شود و در زمینه های گوناگون تجلی پیدا می كند.

شخصیت وابسته در تصمیم گیری های معمولی روزانه هم مشكل دارد، قادر به نه گفتن نیست و در هیچ مورد نمی تواند مخالفت خود را با نظر دیگران بیان كند. این افراد دیدی منفی، بدبینانه و مردد نسبت به خویش دارند و توانایی های خود و حتی آنچه را كه مالك آن هستند را ناچیز می شمارند. روابط اجتماعی آنها محدود به افراد معدودی می شود كه فرد به آنها وابسته است.

این افراد معمولاً به یك شخصیت سلطه گر (دوست یا همسر) نیاز دارند كه آنها را سرپرستی و راهنمایی نموده و از آنها حفاظت كند. همچنین برای رسیدن به اهدافشان مقابل دیگران مخصوصاً والدین به گونه ای رفتار می كنند كه دیگران آنها را جالب یا دلنشین بیابند.

شخصیت های مطیع آشتی جو هستند و امیال شخصی خود را تابع امیال دیگران می كنند. هرگز جسور، انتقادی و یا پرتوقع نیستند و نسبت بر خودشان همواره نگرش ضعف و درماندگی دارند. هر گونه نشانه طرد (واقعی یا خیالی) برای آنها وحشتناك است و به افزایش تلاش برای به دست آوردن محبت مجدد شخصی كه آنها را طرد كرده، منجر می شود البته منشأ این رفتارها برمی گردد به خصومت، احساس عمیق نافرمانی و انتقام جویی سركوب شده كه فرد وابسته آنها را به صورت وارونه نشان می دهد.

این اختلال می تواند ناشی از رفتار والدینی باشد كه بیش از اندازه حمایتی و خودكامه هستند. این والدین وابستگی را در فرزندان خود ترغیب می كنند و این رفتار وابسته، حس مراقبت تسلی بخشی را برای والدین به ارمغان می آورد.

در صورت پایان یافتن یك رابطه نزدیك، افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته ممكن است به سرعت در پی رابطه دیگری باشند كه نیاز به مراقبت و حمایت آنها را ترغیب كند. اعتقاد آنها مبنی بر این كه قادر نیستند در غیاب رابطه ای نزدیك كاركرد مناسبی داشته باشند موجب می شود به سرعت به شخص دیگری دلبسته شوند.

اختلال شخصیت وابسته با دیگر اختلالات شخصیت به ویژه اختلالات شخصیت مرزی، اجتنابی و نمایشی همراه است. بیماری فیزیكی مزمن نیز ممكن است فرد را برای ظهور این اختلال مستعد كند.

این اختلال در زنان بیشتر از مردان است. همچنین در فرزندان كوچك تر خانواده، احتمال آسیب پذیری بیشتری برای ابتلا به آن وجود دارد. بنیاد درمان شخصیت های وابسته نیز متكی به روان درمانی و دارو درمانی است. رفتار درمانی، خانواده درمانی و گروه درمانی نیز تاكنون نتایج موفقیت آمیزی داشته اند.

 

●شخصیت پرخاشگر

این افراد علیه مردم حركت می كنند. آنها به گونه ای خشن و آمرانه، بدون توجه به دیگران عمل كرده و برای به دست آوردن كنترل و برتری كه بسیار برای زندگی شان حیاتی است، باید همواره در سطح بالا عمل كنند و به وسیله ممتاز بودن و به دست آوردن شهرت از این كه برتری آنها را تأیید می كنند، ارضا می شوند. این افراد برای پیش افتادن از دیگران برانگیخته می شوند و درباره هر كس برحسب استفاده ای كه از رابطه با آنها می برند، قضاوت می كنند. آنها برای خشنودی دیگران تلاش نمی كنند بلكه جروبحث، انتقاد و پافشاری می كنند و هر كاری كه برای به دست آوردن و حفظ برتری و قدرت لازم باشد انجام می دهند. آنها برای این كه بهترین باشند سخت خود را تحریك می كنند بنابر این در شغلشان ممكن است موفق باشند. آنها از توانایی های خود مطمئن هستند و در نشان دادن و دفاع از خود بی پروا هستند.

 

●شخصیت اجتنابی

افراد مبتلا به این اختلال از تماس بین فردی به دلیل ترس از انتقاد، عدم تأیید و یا طرد شدن دوری می كنند و برای این جدایی می كوشند تا خود بسنده شوند.

برای همین بر امكانات خودشان متكی شده و اعلام بی نیازی می كنند. برعكس افراد مبتلا به شخصیت وابسته، این افراد از برقراری ارتباط جدید امتناع می كنند مگر این كه كاملاً مطمئن باشند بدون هیچ انتقادی مورد محبت و پذیرش آنها قرار خواهند گرفت.

میل زیاد به تنهایی باعث می شود كه تجربه ای مثل گوش دادن به موسیقی نیز این افراد را آشفته كند. آنها باید از هر گونه قید و بند مثل جدول زمانی، برنامه زمان بندی شده، تعهدات طولانی مدت و گاهی حتی فشارهای بسیار كوچك در زندگی اجتناب كنند. آنها نیاز به برتری دارند، اما نه به شیوه شخصیت پرخاشگر. چون نمی توانند به طور فعال بادیگران رقابت كنند. یكی از جلوه های این حس برتری، احساس بی نظیر و مجزا بودن و فرق داشتن است آنها جلوی تمام احساسات خود نسبت به دیگران، مخصوصاً عشق و نفرت را می گیرند یا این كه آنها را انكار می كنند.

این افراد به خاطر محدودیت عواطفشان، تأكید زیادی بر عقل، منطق و هوش دارند. رفتار اجتنابی اغلب در نوزادی یا كودكی همراه با خجالتی بودن، منزوی بودن و ترس از غریبه ها و موقعیت های جدید شروع می شود. اگر چه خجالتی بودن كودك یك پیش سیر برای این اختلال است، در بیشتر افراد با بالا رفتن سن به تدریج ناپدید می شود.

برعكس افرادی كه در شرف بروز اختلال شخصیت اجتنابی هستند ممكن است در خلال بزرگسالی و اوایل كودكی، زمانی كه روابط اجتماعی با افراد جدید از اهمیت خاصی برخوردار است به طور فزاینده ای خجالتی و دوری گزین شوند.

دیگر اختلالاتی كه معمولاً همراه با اختلال شخصیت اجتنابی هستند عبارتند از: اختلالات خلقی و اضطرابی. این اختلال اغلب همراه اختلال شخصیت وابسته تشخیص داده می شود به دلیل این كه افراد مبتلا به شخصیت اجتنابی به قلیل دوستان خود خیلی دلبسته و وابسته می شوند.

به طور كلی می توان گفت فرد روان رنجور برای كنترل اضطراب بنیادی خود، به وسیله این گرایش ها فكر و عمل می كند. هر سه این گرایش ها به نظر هورنای در فرد وجود دارد منتهی همیشه یكی از آنها غالب است و دو گرایش دیگر با شدت كمتری وجود دارند.

 

روزنامه همشهری

منبع: وبلاگ Iranpsychology

 آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 11:10  توسط آزمون یار پویا  | 

دعوت به همکاری

 

همكاران گرامي

 

 

شركت آزمون‌يارِ پويا با همكاري متخصصان با تجربه و با هدف توسعه و ارتقاي سطح استفاده تخصصي و علمي از آزمون‌هاي روان‌شناختي با شرايط و ضوابط علمي و حرفه‌اي، اقدام به تشكيل بانك اطلاعاتي در زمينه آزمون‌هاي  روان‌شناختي و همچنين آماده‌سازي و نشر نموده است كه دراين زمينه توجه شما را به چند نكته جلب مي‌نماييم.

 

  1- از آنجايي كه يكي از مشكلات عمده دانشجويان و اساتيد حوزه علوم رفتاري، دسترسي به ابزارهاي معتبر و علمي است و با توجه به اينكه مركز مشخص و متمركزي براي اطلاع‌رساني در زمينه سنجش و اندازه‌گيري و آزمون‌هاي روان‌شناختي وجود ندارد، وظيفه حرفه‌اي ما را بر آن داشت تا از اساتيد محترم و دانشجويان عزيزي كه آزمون‌هايي در اختيار دارند، تقاضا كنيم تا اینگونه ابزارها را براي كمك رساني علمي به همكاران و با عقد قرارداد در اختيار این شركت قرار دهند، تا بتوانيم نيازهاي تخصصي همكاران را پاسخگو باشيم.

 

   2- با توجه به محدوديت‌هايي كه بر كشور عزيز ما ايران در سطح جهاني تحميل شده است و يكي از آن محدوديت‌ها دسترسي به آزمون‌هاي روان‌شناختي و به طور كلي ابزارهاي سنجش و اندازه‌گيري است، بنابراين با همكاري بيشتر مي‌توان اين محدوديت را كم‌رنگ‌تر كرد.

 

   3- با توجه به آزمون‌هاي فراواني كه توسط همكاران در داخل كشور ساخته شده و به خاطر بومي بودن آنها از نظر اعتبار از ارزش بالايي برخوردار است، متأسفانه تاكنون به علت ضعف در اطلاع رساني، كارهاي موازي و تكراري زيادي صورت گرفته و ابزارهاي معتبر و مورد نيازي كه تهيه شده، بلااستفاده مانده است.

 

 4-حتي اگر برخي از همكاران صلاح نمي‌دانند كه آزمون خود را دراختيار ما قرار دهند، حداقل اطلاعات آن را در اختيار اين مجموعه قرار داده تا برحسب وظيفة حرفه‌اي خود، در اين زمينه به همكارانمان اطلاع رساني كنيم.

 

لازم به ذكر است ما هم متعهد مي‌شويم، ضمن حفظ حقوق مؤلفان، ابزارهاي سنجش را با شرايط خاص و پس از احراز هويت، فقط در اختيار دانشجويان و متخصصان علوم رفتاري قرار دهيم.

 آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 9:33  توسط آزمون یار پویا  | 

ده اقدام عملي براي مدیریت نوآوري

 

ده اقدام عملي براي مدیریت نوآوري

 

 

 

1 - هراس را در سازمان خود از بين ببريد. نوآوري به معناي انجام کاری جديد است و هر کار جدید با مخاطراتی همراه است. برخي كارها ممكن است به نتيجه نرسند. اگر افراد از شركت در نوآوری هراس داشته باشند، به افرادي خلاق مبدل نخواهند شد.

 

2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود سوال كنند كه چه نوآوري ای در پايان دوره ای که گذرانده اند ، انجام داده اند و تاثير آن بر كار چه بوده است.

 

3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد.

 

4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند.

 

5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژيهای كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژيهای كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند، مديريت كند.

 

6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان ، مورد بررسي و آزمايش قرار دهند.

 

7 - به افراد، اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را یادآوری نمایید. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآورانه داشته باشيد.

 

8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديك سازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما شکل می گیرند.

 

9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و امکانات مورد نیاز را در اختیارشان قرار دهید تا هنگام كار در تيمهاي، نوآوري موفق باشند.

 

10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند. از ایده های مطلوب نیز به نحو مقتضی و مناسب قدردانی نمایید.

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 10:24  توسط آزمون یار پویا  | 

عوامل شکست نوآوری

 

عوامل شکست نوآوری

 

 

 با وجود اینکه قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي سازمانی نيستيم، ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. نتایج سالها تحقیق و مشاهده محققان و کارشناسان مدیریت در سازمانهای مختلف،دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست داده است که مهمترین آنها به شرح زیر می باشند:

 

1- فقدان فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند

 فرهنگ به عنوان بستر نوآوري، ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مثابه سيستم ايمنيبدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند.باید توجه داشت که  فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير دفعی و ناگهانی نیست بلکه در يك فرايند كند و طولانی رخ مي دهد.

 

2- فقدان تعهدسازمانی از سوی مدیران

احساس مالکیت نکردن و از خود ندانستن سازمان توسط مدیران ، یکی از بزرگترین موانع نوآوری است . هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد.  در چنين حالتي مدير واحد سازمانی، خود صاحب آن ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن ایده جديد به كار می  گیرد.اما اگر چنين مديري تعهدكافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً ایده ای به بار نخواهد نشست.

 

3- فقدان يك فرايند گسترده و فراگير جهت نوآوري

 هنگامي كه سازمانها تصميم مي گيرند تا نوآوريهاي جديد را بپذيرند، اغلب آموزشها، ابزار و تكنيــك هايي را فراهم مي بينند. آنها تيم هاي نوآوري ايجاد مي كنند، جهت برگزاري جلسات طوفان مغزي برنامه ريزي مي كنند و ...

 در جهان امـروز كه افـراد با مشغلـــه هاي زيادي روبرو هستند، اگر بخواهيم از سطوح عملياتي نتيجه گيري كنيم، نگاه خرد به نوآوري، كارايي كافي نخواهد داشت. نوآوري نيازمند فرايندي است كه ديد افراد را بر چالشهاي مهم و درست متمركز كند و آنها را در يك فرايند سازماني گسترده و فراگير هدايت كندو نوآوري را تشخيص دهد و ارزيابي كند، به گونه اي كه عقايد مناسب به سمت اجرايي شدن به حركت درآيد.

 

4- عدم تخصيص منابع كافي جهت فرایند نوآوری

اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد. بدون تخصیص منابع لازم و امکانات کافی ، نوآوری مثمر ثمر نخواهد بود.

 

5- عدم ارتباط بين پروژه ها و طرحهای نوآورانه بااستراتژيهای سازمان

 در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي نوآوری وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود.

اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر نوآوری در داخل محدوده استراتژيهای تعريف شده سازمان تمركز كنيم. 

 

6- صرف نكردن زمان و انرژي كافي براي رفع ابهامات سازماني

عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه خارج و داخل، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا، تغييرات جمعيت شناختي، روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي داخلي انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد.

 

 

7- عدم ايجاد تنوع در فرايندها (عقايد مختلف و متضاد)

  تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه "عجب، اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود". در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري واحدهاي وظيفه اي، تمامي جنسيتهـا، ســـــن هاي مختلف، نژادهاي گوناگـون، تمامي روشهاي تفكر، همين طور سهامداران، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا شود تا جامعیت داشته و بتواند با حمایت همه ی گروههای مذکور باقوت وقدرت اجرا شود.

 

 

8- فقدان ابـزارها ی سنجش طرحهای نو

 در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي فراوانی ارائـه مي گردند كه همه ی آنها نمــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهاي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارهاو استراتژیهای سازمانی مطابقت ندارند را فراهم سازد.

 

 

9- عدم وجود آموزشهای لازم و مربیان توانا در تيم هاي نوآوري

 اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند. در بررسي صورت گرفته اخير توسط شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونگی مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري باشند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند. نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است.

ايجاد يك فرايند يادگيــري و آموزش به روز، به موقع و فعال مي تواند كسب نتايج مطلوب به صورت كارا و اثربخش را از تيم هاي نوآوري تضمين كند، مانند آموختن هر نوع مهارت جديد. صلاحيت نوآوري در طول زمان در حالي كه فرد با طرحهاي واقعي كار كند بارور و شكوفـا مي شود. مربيگري جزء حياتي و كليدي توسعه اين صلاحيت است.

 

 

10- فقدان يك سيستم ايده پرداز مديريتي

بسياري از طرحهاي نوآورانه در مرحله اول به صورت نصب در ديوارها و ياجاگرفتن در گوشه كتابخانه متوقف مي شوند چرا كه مشاركت كنندگان (ايده پردازان) قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارندلذا وجود

سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند، يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است . بدیهی است که مجریان این سیستم باید از مدیران و تصمیمگیران سازمانی باشند .

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 10:23  توسط آزمون یار پویا  | 

ملزومات سازمانی نوآوری

 

ملزومات سازمانی نوآوری

 

 مدیران امروز بایستی برای پیروزی در حال و آینده ، همزمان به دو بازی جداگانه بپردازند : نخست اینکه ، پیوسته در بهتر  کردن توان رقابتی کوتاه مدت بکوشند . این امر به افزایش تعادل میان راهبردها ، ساختار، کارکنان، فرهنگ و فرایندها نیاز دارد . به منظور کارایی در این بازی ، بایستی در جنبه های بنیادین کار ، خبره بود اما کارایی به تنهایی ، پیروزی دراز مدت را تضمین نمی کند .حتی پیروزی امروز ، می تواند موجب شکست در آینده باشد . بنابراین برای بدست آوردن پیروزی پایدار، مدیران باید در یک بازی دیگر نیز استاد باشند :

 

"شناخت زمان و مکان نوآوریهای انقلابی و دگرگونیهای ژرف سازمانی و اقدام به آنها برای ایجاد تحول در سازمان و رسیدن به قله های موفقیت ".

 

مدیران باید به چگونگی تأثیر تغییرات فن آوری بر چرخه نوآوری ، چگونگی پیدایش استاندارد های صنعتی چگونگیهماهنگ کردن دگرگونیهای مدیریتی وسازمانی با تغییرات فن آوری و چگونگی یاری گرفتن از فرهنگ سازمانی در امر دگرگون سازی و مهندسی مجدد سازمانها ، توجه کامل نمایند. آنها باید بدانند که پیروزی همچون شمشیری دو لبه است ؛ موفقیت کوتاه مدت می تواند با سد راه پذیرش چیزهای تازه (نوآوری) تخم شکست در دراز مدت را بیفشاند و مانع شکوفایی گردد.

سازمانها و شرکتها برای پیروزی دراز مدت ، نیازمند به جویباری از نوآوری هستند ( نوآوریهای نظام یافته و پی در پی در طول زمان ).روشن است که این جویبار با سد "فرهنگ و نیروهای ایستا" روبروست . لذا مدیران باید برای بهره برداری از دو نیروی مخالف (ثبات و دگرگونی )، سازمانی "دومرده" بیافرینند ؛ سازمانی که به پیشواز ثبات و کارایی می رود ولی در عین حال از پژوهش پیرامون طرحهای نو و به روز سازی خویش نیز غافل نمی شود و این دو را به موازات هم به پیش میبرد .  چنین سازمانی نه حال را فدای آینده می کند ونه آینده را فدای حال و همواره پیروز و موفق است .

بنا براین می توان ملزومات سازمانی نوآوری را به شرح زیر برشمرد :

1- ایجاد تغییر و دگرگونی در اهداف سازمانی ، ساختار، کارکنان و فرهنگ سازمانی.

2- بکارگیری مدیرانی خلاق ومبتکربا انگیره و توانی بالا .

3- توجه همزمان به افزایش کارایی فعلی و پژوهش و تحقیق در طرحهای ابتکاری آینده .

4- مقاومت در برابر نیروهای ایستا ( کارکنان زیردست ،مدیران بالا دست ) واقناع آنها پیرامون طرحهای مبتکرانه و جدید وتغییرات مورد لزوم برای موفقیت و شکوفایی در آینده .

5- میدان دادن به آزمایش وخطا در تثبیت نوآوری ونهادینه شدن تغییرات .

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 10:22  توسط آزمون یار پویا  | 

موفقیت بدون نوآوری ، نا پایدار است

 

موفقیت بدون نوآوری ، نا پایدار است

 

 

در سال 1972 میلادی ، شرکتهای "ای بی ام" ، "جنرال موتورز" و "سیرز" به ترتیب در رتبه های اول ، چهارم و ششم فهرست شرکتهای موفق جهان (فورچون – 500) قرار داشتند .در سال 1982 ، این شرکتها از پیروزمند ترین و شگفت انگیزترین بنگاههای اقتصادی جهان بودند. با اینوصف ،در سال 1992، هر سه شرکت با دشواری بر پا ایستاده و در فهرست " فورچون" از رده ی بیستم هم پایین تر رفتند ! و جمع زیان آنها دراین سال به 4/32 میلیارد دلار رسید !علت چه بود؟ چگونه مدیران هوشمند این شرکتها که از بهترین حقوق و مزایا نیز برخوردار بودند ، اجازه دادند تا شرکتهایشان که غولهای تجاری دنیا بودند ،به زانو درآیند وطعم شکست را بچشند ؟!

بررسیهای کارشناسان و پژوهشگران مدیریت نشان داد که علت عمده و اصلی شکست این شرکتها ، " مغرور شدن به پیروزیهای موقت و توقف در نوآوری و ابتکار عمل " بود و این درس بزرگی است که بسیاری از شرکتهای موفق دنیا آن را تجربه نموده اند لذا می کوشند تا "چرخه ی فن آوری " خویش را با "جویبار نوآوری" همراه سازند و با جا دادن گامهاینوآورانه در روند صنعت خود ، توانمندیهای امروز را پایه پیروزیهای فردا قرار دهند .

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 10:16  توسط آزمون یار پویا  | 

آینده مدیریت منابع انسانی

 

آینده مدیریت منابع انسانی

 

 

نزدیک به 50 سال است که مارچ و سایمون با ظرافت تمام اظهار داشته اند که تمام کارکنان در تعامل متقابلشان با سازمان ها با دو تصمیم مهم و اساسی روبرو می شوند یکی از این ها عبارت اند از: تصمیم برای تولید و دیگری تصمیم برای مشارکت است. تصمیم یک کارمند برای مشارکت براساس آن چیزی است که اصطلاحا تعادل سازمانی نامیده می شود. تعادل سازمانی، موفقیت سازمان را در متوازن ساختن دو عامل اساسی یعنی وسیله یا عوامل (مانند پاداش به مشارکت کنندگان) و مشارکت کنندگان مانند ورودی های مختلفی که مشارکت کنندگان برای سازمان انجام می دهند، می باشد.

وقتی که آینده مدیریت منابع انسانی را مورد توجه قرار می دهیم، یک چالش کلیدی در ارتباط و تعریف قرار داد روانی خواهد بود. برای مثال فرآیند جذب کارمند می تواند منجر به بهم خوردن تناسب و تعادل بین انتظارات روابط کاری شرکاء و انتظارات اعضای فعلی سازمانی که در مورد میزان دریافتی از طرف سازمان چه از دیدگاه اعضای فعلی سازمان و چه کارکنان تازه استخدام شده، خواهد بود.

مدیریت منابع انسانی در ابتدا باید با مدیران عالی جهت روشن ساختن مفهوم بهینه قرار داد روانی کار کند و سپس مسئولیت این را نیز بر عهده بگیرد که این قرارداد نشان دهنده یک مسیر پیوسته منطقی را برای تمام فعالیت های منابع انسانی به افرادشان می دهد.

موفقیت سازمانی بر روی 4 عامل اساسی قرار دارد: اندازه، روشنی نقش، تخصصی گرایی و کنترل. این 4 عامل باعث می شود که به مرزهای سفت، سخت و ثابت و استوار سازمان نیاز داشته باشیم. در دهه گذشته، بیشتر مسئولیت ها و وظایف بر عهده نیروی انسانی موجود بود. اما اکنون کارکنان پاره وقت زیادی می باشند و همچنین کارگرانی که هر وقت اقتضاء ایجاب کند کار می کنند و کارکنانی که از راه دور کار سازمانی خود را انجام می دهند و بندرت به چشم همکاران و هم قطاران خود بر می خورند، زیاد شده است.

کارکنان به طور مسلم جزء شرکای اصلی سازمان می باشند و نقش اساسی در تعیین توازن بین پاداش و مشارکت دارند و اینکه آنها تصمیم می گیرند که آیا در سازمان بمانند یا آن را ترک کنند. مارچ و سایمون بطور کلی 5 سطح از مشارکت کنندگان را مشخص کرده اند: کارکنان، سرمایه گذاران، توزیع کنندگان، عرضه کنندگان و مصرف کنندگان و سازمان های بدون مرز را پیشنهاد کرده اند که مصرف کنندگان و عرضه کنندگان را جزء اعضای اساسی به حساب بیایند و در داخل مرزهای آن قرار گیرند. در مورد مشتریان نیز به صورت یک اصل کلی درآمده که آنها را نیز به عنوان شرکاء سازمانی به حساب بیاوریم.

کارمندان از رویه های مدیریت منابع انسانی نظیر استخدام، آموزش، همبستگی مثبتی با درک و احساس مشتریان از کیفیت خدماتی که آنها دریافت می کنند، وجود دارد. از تاثیر مدیریت منابع انسانی روی کارکنان به طرف تاثیر مدیریت به مشتریان ظاهر شده است. بدین معنی است تاثیر رویه های مدیریت منابع انسانی، فراتر از مرزهای سازمان را نیز شامل می شود. کاربرد آن برای مدیریت منابع انسانی آن است که رویه های خود را نه فقط در برابر معیارهای داخل سازمانی مانند رضایت مندی کارکنان بلکه در مقابل معیارهای خارجی نظیر رضایت مشتریان، معتبر سازد.

*نویسنده : دکتر سلیمان ایرانزاده

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 10:11  توسط آزمون یار پویا  | 

ده اشتباه در مديريت

 

ده اشتباه در مديريت

 

1- وقتي كاركنان، خوب كار مي‌كنند، مديران اصلاً توجه نمي‌كنند، ولي در صورت خطا، آنها را سرزنش و بعضاً تنبيه مي‌كنند.

 

2- مديران ناكارآمد، واقعيت‌ها را براي كاركنان بازگو نمي‌كنند. آنها در حالي كه اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان خود نشان مي‌دهند، سعي مي‌كنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان كنند.

 

3- ارزيابي عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد انفرادي آنان محاسبه مي‌كنند، ولي براي سينرژي و فرهنگ توان افزايي و هم افزايي ارزشي قائل نيستند.

 

4- با افراد باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد مي‌كنند. اين برخورد باعث مي‌شود كاركناني با موقعيت اول هميشه در حال تمسخر و پوزخند و كاركناني با موقعيت دوم، هميشه بي‌انگيزه باشند.

 

5-با اجراي سياست تفرقه ‌بينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط افراد سازمان دامن مي‌ز‌نند.

 

6- كارهاي كوچك را به آدم‌هاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدم‌هاي نالايق مي‌سپارند.

 

7- با ديكته كردن قدم به قدم فعاليت‌ها، ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب مي‌كنند.

 

8- با عدم انعطاف‌پذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز، شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب مي‌كنند.

 

9- به دليل عدم تشخيص فرصت‌ها و تهديدها،‌ از انجام به موقع و حركت‌هاي توام با ريسك معذور است.

 

10- نداشتن برنامه ريزي استراتژيك و چشم‌اندازهاي لازم، سبب ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن مشكلات مي‌شود.

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 10:10  توسط آزمون یار پویا  | 

سنگهای بزرگ زندگی شما کدامند؟

 

سنگهای بزرگ زندگی شما کدامند؟

 

متن حكايت:

معلمي با جعبه‌اي در دست وارد كلاس شد و جعبه را روي ميز گذاشت. بدون هيچ كلمه‌اي، يك ظرف شيشه‌اي بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جايي كه ظرف گنجايش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.

سپس از شاگردان خود پرسيد: آيا اين ظرف پر است؟

همه شاگردان گفتند: بله.

سپس معلم مقداري سنگ‌ريزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ريخت و ظرف را به آرامي تكان داد. سنگ‌ريزه‌ها در بين مناطق باز بين سنگ هاي بزرگ قرار گرفتند. اين كار را تكرار كرد تا ديگر سنگ‌ريزه‌اي جا نشود.

دوباره از شاگردان پرسيد: آيا ظرف پر است؟

شاگردان با تعجب گفتند: بله.

دوباره معلم ظرفي از شن را از داخل جعبه بيرون آورد و داخل ظرف شيشه اي ريخت و ماسه‌ها همه جاهاي خالي را پر كردند.

معلم يكبار ديگر پرسيد: آيا ظرف پر است؟ و شاگردان يكصدا گفتند: بله.

معلم يك بطري آب از داخل جعبه بيرون آورد و روي همه محتويات داخل ظرف شيشه‌اي خالي كرد و گفت: حالا ظرف پر است.

سپس پرسيد: مي‌دانيد مفهوم اين نمايش چيست؟

و گفت: اين شيشه و محتويات آن نمايي از زندگي شماست. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگهاي بزرگ مهم‌ترين چيزها در زندگي شما هستند؛ خدايتان، خانواده‌تان، فرزندانتان، سلامتي‌تان، دوستانتان و مهم‌ترين علايق‌تان. چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر نباشند ولي اين‌ها باقي بمانند، باز زندگي‌تان پاي برجا خواهد بود. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آنها دست نخواهيد يافت. اما سنگ‌ريزه‌ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل تحصيل، كار، خانه و ماشين‌. شن‌ها هم ساير چيزها هستند؛ مسايل خيلي ساده.

معلم ادامه داد: اگر با كارهاي كوچك (شن و آب) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. اول سنگ‌هاي بزرگ را در نظر داشته باشيد، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند.

 

شرح حكايت:

كارها را بايد دسته بندي و اولويت بندي كرد و در زمان مناسب آنها را انجام داد. سنگ هاي بزرگ زندگی شما كدامند؟

 

منبع: وبلاگ مدیرستان

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 10:9  توسط آزمون یار پویا  | 

هوش هیجانی و روابط زناشویی

 

هوش هیجانی و روابط زناشویی

 

به اعتقاد مشاوران خانواده، راه دستیابی به ازدواجی موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی، بسیار ساده و سرراست است: «باید بدانی چه موقع معذرت‌خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علاقه‌ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری.» مانند بسیاری از سخنان موجز و نغز دیگر، سادگی ظاهری این دستورالعمل، فریبنده است. در حقیقت دانستن این که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت‌خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی‌هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت‌های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد. نکته جالب توجه در مورد این مهارت‌ها این است که بدانیم این‌ها شباهت زیادی به اجزا یا ابعاد تشکیل دهنده سازه هوش هیجانی دارند. هوش هیجانی ( EI ) توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است: «توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آن‌ها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». در واقع این هم‌خوانی و تجانس آشکار بین انواع توانایی‌هایی که هوش هیجانی را می‌سازد و توانایی‌هایی که لازمه گفتگو و تعاملات موفقیت‌آمیز زناشویی می‌باشند، ما را به این موضوع رهنمون می‌سازد که هوش هیجانی ( EI ) در زمینه ازدواج موفق و زندگی زناشویی، نقشی مهم و غیر قابل انکار دارد. حال سؤال این است که هوش هیجانی به چه طریقی می‌تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ و زوجین به چه نوع مهارت‌های هیجانی نیاز دارند تا به کمک آن‌ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگی زناشویی خود و فراز و نشیب‌های آن فایق آیند؟

 

● هوش هیجانی ( EI ) چیست؟

واژه جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته آن، توانایی‌های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می‌باشد، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می‌دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می‌برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند.

توانایی‌های هوش هیجانی ( EI ) بطور کلی عبارتند از:

توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران

توانایی استدلال کردن راجع به عواطف

توانایی اداره و تنظیم مؤثر عواطف

این توانایی‌های سه گانه، ظاهراً عوامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می‌شوند.

 

● ادراک هیجانی و روابط زوجین

از سال ۱۹۹۵ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر است:

ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد.

در ازدواج‌هایی که زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند، برانگیختگی‌های هیجانی زیادتری دیده می‌شود. به عبارت دیگر، بیشتر تعارض‌ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی‌های هیجانی صورت می‌گیرد.

افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلاً بعضی از زوج‌ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی‌توجه هستند و آنان را نادیده می‌گیرند یا آمادگی سوء تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلاً حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می‌نمایند.

انسان‌ها دارای تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلاً برخی از زوج‌ها عادت دارند پیام‌های هیجانی مبهم و گیج کننده‌ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می‌خندند و هم اخم می‌کنند). پژوهشگران دریافته‌اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت‌های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن‌ها با شادی‌های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد.

زوج‌های خرسند در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند.

زوج‌های ناراضی از زندگی زناشویی در عکس‌العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می‌کنند.

زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن‌ها عمل می‌نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می‌دهد، احتمالاً از علائم غیر کلامی - بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می‌نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام‌های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می‌خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدیدکننده‌ای چون حرکات ابرو یا چشم.

ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج‌های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی‌های هیجانی بالا در طول کشمکش‌های زناشویی (که از طریق اندازه‌گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می‌شود) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی‌باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه‌گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می‌دهند، روان‌شناسان آن را «حصار سنگی» نامیدند.

زوج‌های شاد و خوشبخت نسبت به زوج‌های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند.

برخی از مردان احساس می‌کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند: یکی از طرف موقعیت‌هایی که قادر به کنترل آن‌ها نمی‌باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، چون اضطراب و اندوه که به‌وسیله این موقعیت‌ها ایجاد می‌شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب‌پذیری و ناتوانی می‌نمایند، عصبانی می‌شوند و مایل به تجربه حالت‌های هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت‌ها می‌باشند.

در زمینه زندگی زناشویی، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالاً یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش‌های خشم‌آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش‌های مضطربانه، و علت بروز چنین واکنشی احتمالاً ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم‌های جسمی و خشونت‌آمیز همراه است.

در تعامل‌های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می‌باشند، احساس درهم شکسته شدن می‌نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی (چون انقباضات و دردهای معده، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و ... ) که آنان را تهدید می‌کند، احساس ناتوانی،  اضطراب و دستپاچگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته‌های مطالعات انجام شده بر روی تعامل‌های زندگی زناشویی، فرض می‌شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی‌شان آگاه گردند.

 

 

افسانه وکیلی روانشناس و مشاور کودک و خانواده

کلینیک تخصصی افسردگی و اضطراب روان‌یار

منبع: Iranpsychology.ir

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 10:35  توسط آزمون یار پویا  | 

طلاق عاطفی، طلاق خاموش

 

طلاق عاطفی، طلاق خاموش

 

نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی

 

معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.

بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.

اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.


طلاق چیست؟

طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.

در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند .

از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.

در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.

در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد .


ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق

"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:

 (۱) طلاق عاطفی

زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.

۲) ) طلاق اقتصادی

وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.

۳) ) طلاق قانونی

در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.

 (۴) طلاق توافقی والدین

تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.

 (۵) طلاق اجتماعی

تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.

۶) ) طلاق روانی

وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.

آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.

کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.

محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.

وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.

با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"!

تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.

در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.

 

الهام طباطبایی

هفته نامه آتیه

منبع: Iranpsychology.ir

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 10:33  توسط آزمون یار پویا  | 

چه کنیم بچه‌ها به حرفمان گوش کنند؟

 

چه کنیم بچه‌ها به حرفمان گوش کنند؟

 

وقتی روی کتاب‌های کف اتاق‌خواب پسر ده‌ساله‌ام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آن‌طور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهش‌های ما فقط به‌طور موقتی مشکل را حل می‌کرد و کتاب‌ها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتاب‌فروشی‌ها به‌کار برده می‌شود، استفاده کنم.

 

توصیه‌هائی برای والدینی که از دست بچه‌ها به ستوه آمده‌اند

وقتی روی کتاب‌های کف اتاق‌خواب پسر ده‌ساله‌ام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آن‌طور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهش‌های ما فقط به‌طور موقتی مشکل را حل می‌کرد و کتاب‌ها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتاب‌فروشی‌ها به‌کار برده می‌شود، استفاده کنم. برای پسرم قفسه‌هائی خریدم، سپس به کمک هم کتاب‌ها و دیگر وسایل او را در قفسه‌ها جای دادیم و مرتب کردیم. دیگر نه من نق می‌زدم و نه او اتاق درهم برهمی داشت. والدین پرمشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می‌کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می‌دهند، این روش نه تنها بی‌اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده‌خاطر می‌کند. درگیر و شریک‌کردن بچه‌ها در کارهای خانه، همیشه مشکل است. این‌کار را با وضع مقررات مشخصی در مورد این که چه کسی، چه کاری را چه موقع می‌بایست انجام دهد شروع کنید.

از بچه‌ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به‌طور کامل اجرا نمی‌شود، با ربط دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.

بنابراین شما چه چیزی باید به فرزندانتان بگوئید تا کاری را که می‌خواهید انجام دهند؟ راه‌حل‌های زیر با استفاده از تجربه‌های والدین که مربوط به پنج مشکل عمومی است باید حس همکاری و مسئولیت‌پذیری و مرتب بودن فرزندان را برانگیزد مهارت‌هائی که یک عمر به درد آنان می‌خورد.

وقتی فرزندتان دسته‌گلی به آب داده است. به‌جای این که بگوئید ”ای دست و پا چلفتی!“ بگوئید: ”ببینم، برای حل این مشکل چی لازم داری؟

جین نلسون روانشناس خانواده می‌گوید: ”این که والدین چگونه با اشتباهات کوچک فرزندان کنار می‌آیند، از ریختن شیر گرفته تا شکستن اسباب‌بازی، می‌تواند منجر به دوستی و اعتماد بین آنها و فرزندانشان شود یا سبب فاصله و خصومت گردد.“

گاهی فرزندانتان کارهائی می‌کنند که شما باید تحمل کنید، البته خیلی سخت است ولی برخورد خشونت‌آمیز به آنها یاد نمی‌دهد چگونه رفتارشان را تصحیح کنند. اگر با فریاد بگوئید: ”فوراً آن را تمیز کن.“ عمل تمیزکردن را نمی‌شوند، بلکه بیشتر لحن تنبیه شما را تماشا می‌کند.

نحوه برخورد فرزندتان با راه‌حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد، فقط به‌طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است. اتاق درهم و برهم فرزندتان شما را ناراحت می‌کند.

ه‌جای این‌که بگوئید ”اتاقت را مرتب کن، وگرنه...!“ بگوئید ”یا الان مرتب کن و یا تا ده دقیقه بعد، انتخاب با خودت است.“

والدین اغلب به استفاده از تهدیدهای توخالی روی می‌آورند که تأثیر چندانی بر بچه‌ها ندارد. نتیجه چیست؟ به‌نظر می‌رسد ”نتیجه این نوع برخورد افزایش کشمکش است که می‌تواند به سرعت شدت یابد.“

از تهدید اجتناب ورزید.

سعی کنید که همیشه بر وجه مثبت کار تأکید کنید. مثلاً بگوئید: ”اگر اسباب‌بازی‌ها و لباس‌هایت منظم باشد اتاقت خیلی قشنگ می‌شود.“ و با دادن انتخاب محدودی به فرزندانتان در مورد زمان انجام این‌کار، در واقع از برخورد و درگیری با او پرهیز می‌کند.

او نمی‌خواهد از رختخواب بیرون بیاید. به‌جای این‌که بگوئیدپاشو! این آخرین دفعه است که صدایت می‌کنم“

گوئید: ”صبح به‌خیر. ساعت هفت است، الان باید چه‌کار کنی؟

به‌عنوان والدین، ما اغلب در قبال فرزندانمان مسئولیت زیادی به‌عهده می‌گیریم، بنابراین تعجبی ندارد که آنها مدت زیادی در تخت‌خواب منتظر بمانند تا به آنها گفته شود، بلند شوند. فرزندان به‌طور تجربی می‌دانند که ما آنها را با ناز و نواش بیدار می‌کنیم و نمی‌گذاریم دیرشان شود.

نلسون می‌گوید: نق‌زدن، به فرزندان یاد نمی‌دهد که چگونه مسئولیت‌پذیر باشند. در تعطیلی آخر هفته در مورد راه‌هائی که سبب می‌شود صبح زیبا همچنان زیبا بماند، صحبت کنید. به‌عنوان مثال او می‌تواند شب قبل لباس‌هایش را آماده کند و کیفش را ببندد. یک ساعت بخرید و نحوه تنظیم آن را به او یاد بدهید.

تصمیم بگیرید در مقابل کاری که می‌خواهید فرزندتان انجام دهد، چه خواهید کرد. مثلاً برایش توضیح دهید که اگر از سرویس مدرسه جا بماند، او را با ماشین خودتان نخواهید رساند. البته این تهدید موقعی عاقلانه است که فرزندتان بتواند پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به مدرسه برود.

بر سر حرفتان بمانید:

او باید مسئله دیر رفتن به مدرسه را حل کند یا این‌که جوابگوی علت دیر کردش به اولیاء مدرسه باشد.

او باز هم می‌خواهد در انجام تکالیف به او کمک کنید. به‌جای این‌که بگوئید: ”تو خیلی تنبلی! باید بیشتر تلاش نی“ بگوئیدکار، کار توست، مطمئنم که می‌توانی آن را انحام بدهی

هنگام شب در اکثر خانه‌ها برای انجام تکالیف درگیری وجود دارد. بعضی مواقع فرزندان کند هستند. کمک کردن بیش از حد به بچه سبب عدم پیشرفت او می‌شود.

توپ را در زمین فرزندتان بیندازید. اول به او بگوئید که به توانائی‌های او ایمان دارید، ”هفته گذشته مسئله سختی را حل کردی“، سپس مقررات مشخصی برای مطالعه وضع کنید و یک مکان آرام برای مطالعه ایجاد نمائید که دور از سر و صدای اطفال و تلویزیون باشد. ضمناً خودتان هم به مطالعه بپردازید نه اینکه جلوی تلویزیون بنشینید و به او بگوئید شما مطالعه کن!

وقتی فرزند شما مشغول انجام تکالیفش است نزدیک او نروید. این‌کار او را خیلی وابسته خواهد کرد. البته چنانچه در مورد چیزی مشکل دارد یا مردد است، خوب است که همان را توضیح دهید و بعد از او دور شوید. نحوه برخورد فرزندتان با راه‌حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد، فقط به‌طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است.

هرگز تکالیف او را انجام ندهید این کار مانع پیشرفت او می‌شود، چرا که فرزندتان چیزی یاد نمی‌گیرد. راه‌حلش این است که تکالیف را به‌صورت کاری عادی و روزمره در آورید نه اینکه مسئله‌ای باشد که هر روز در موردش کشمکش داشته باشید. او هیچ‌کاری در خانه انجام نمی‌دهد. به‌جای اینکه بگوئید: ”کی می‌خواهی یاد بگیری که در مورد کارهای خانه احساس مسئولیت کنی؟بگوئید: ”تا میز چیده نشود نمی‌توانم شام را بکشم“ درگیر و شریک‌کردن بچه‌ها در کارهای خانه، همیشه مشکل است. این‌کار را با وضع مقررات مشخصی در مورد اینکه چه کسی، چه کاری را چه موقع می‌بایست انجام دهد شروع کنید. از بچه‌ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به‌طور کامل اجرا نمی‌شود، با ربط‌دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.

والدین پرمشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می‌کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می‌دهند، این روش نه تنها بی‌اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده‌خاطر می‌کند.

برای نمونه تا زمانی‌که میز چیده نشود از دادن شام امتناع کنید. در این مورد قاطع باشید؛ حتی اگر فرزندتان گرسنه به رختخواب برود. در مورد لباس‌های کثیف نیز همین‌گونه برخورد کنید.

سر فرزندتان داد نزنید که لباس‌هایش را از کف اتاق جمع کند، بلکه فقط لباس‌هائی را بشوئید که در سبد رختشوئی است.

موقعی‌که فرزندتان می‌خواهد لباس مورد علاقه‌اش را بپوشد ولی می‌بیند که شسته نیست، یاد می‌گیرد که از قبل به فکرش باشد. انتظار داشته باشید که گاهی فرزندتان شما را عصبانی کند. وقتی او این‌کار را می‌کند، فقط پاسخ مختصر و ساده‌ای بدهید. به خاطر داشته باشید که کارها برای اینکه بهتر شوند، اول بدتر می‌شوند. اما در درازمدت تلاش بیشتر برای درگیر کردن فرزندان در یافتن راه‌حل مشکلات، هزینه ناچیزی است که برای پرورش فرزندانی مسئولیت‌شناس و باانگیزه می‌پردازید.

 

ماهنامه کودک

منبع: Iranpsychology.ir

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 10:32  توسط آزمون یار پویا  | 

کودکم ناسزا می گوید، چه باید کرد؟

 

کودکم ناسزا می گوید، چه باید کرد؟

 

 

تمام مساعی و همت ما به عنوان پدر و مادر، تربیت فرزندان مسوولیت پذیر است اما گاه در عین ناباوری باید نگران رفتارهایی باشیم که خود در آن کمترین نقش را داشته ایم؛ بددهانی و بدزبانی و ناسزاگویی از آن شمار است.

بسیاری از والدین از خود می پرسند بچه ها این طرز صحبت کردن را چگونه یاد گرفته اند؟ و چرا این اتفاق برای فرزندان ما افتاده؟ آیا خودمان مقصر بوده ایم؟ و در نهایت این پرسش مطرح است که چه باید کرد تا کودک این عادت نه چندان خوشایند را ترک کند.


بسیاری از اعمال بچه ها از عملکرد والدین نشات می گیرد

کودکان رفتارهای پدر و مادر را به گونه ای ناخودآگاه درونی می کنند. رفتارهای درون فکنی شده در شمار معیارهای نهادینه شده کودک قرار می گیرند و سپس او مطابق این معیارها عمل می کند؛ به این فرآیند همانندسازی می گویند. بچه ها، والدین خود را به عنوان نخستین الگوهای زندگی می پذیرند و چون به آنها علاقه ای وافر دارند و آنان را سمبل هایی قوی و مقتدر می دانند، رفتار والدین برای آنها شاخص و الگو قرار می گیرد.


به کار بردن واژه های زشت وناپسند ممنوع!

گاهی بین درون فکنی یک رفتار و بروز آن فاصله زمانی وجود دارد برای مثال: کودک گفته ای ناپسند را ماه ها قبل از زبان پدر ویا مادر شنیده اما برون ریزی آن امروز صورت می گیرد.

این مدت به تشخیص کودک و شرایط او بستگی دارد که چه زمان، چگونه و در برابر چه کسی کلام زشت را به کار برد. چنانچه در خانواده ای پدر یا مادر از الفاظ نامناسب و گاه رکیک استفاده کند و به ویژه در ارتباط کلامی با همسر خود این گونه عبارات را به کار برد بدون تردید نخستین گام در جهت آموزش کلام ناپسند به فرزندان برداشته شده است.

در برخی خانواده ها، والدین با فرزندان خود بسیار خصمانه رفتار می کنند و در عین حال آنان را آزاد می گذارند. آنها خود از حرف ها و عبارات زشت استفاده می کنند و فرزندان نیز آزادند که این گونه عبارات را به کار برند یعنی هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این رفتارها به عمل نمی آید و یا از نظر تربیتی هیچ گونه تدبیری از سوی پدر و مادر برای ترک این عادت در بچه ها صورت نمی گیرد.

ذکر این نکته نیز ضروری است که چه والدین حرف های زشت را به فرزندان خود بگویند و چه در حضور او در برابر فرد دیگری این گونه سخن بگویند کودک آنها را می آموزد و به وقت نیاز بر زبان می راند.


دوستان کودک در بیشتر موارد علت بدزبانی اند

از دیگر علل یادگیری کلام زشت و ناسزا، ارتباط کودکان با دوستان و بچه های دیگر است. بسیاری از اوقات کودکان عامل بدزبانی یکدیگرند. در مهد کودک، مدرسه، کوچه و هر جای دیگر که بچه ها فرصت بازی و به ویژه درگیری با هم را پیدا کنند ممکن است این بدآموزی صورت گیرد. وانگهی برخی فیلم ها نیز مناسب سن کودک شما نیستند و می توانند عاملی برای آموزش الفاظ ناپسند باشند. باید توجه داشت که تقلید از الگوهای کلامی در کودکان بسیار قوی است.


کودکان زشت حرف می زنند چون معترض اند

گاه بدزبانی در بچه ها نشانه اعتراض است و این نوعی رفتار تلافی جویانه است که برخی از کودکان در پیش می گیرند. آنها احساس می کنند فقط با ادای این گونه کلمات است که تخلیه هیجانی می شوند و می توانند نارضایتی خود را نشان دهند.

گاهی که کودک خردسال برای نخستین بار از کلمات زشت استفاده می کند سبب خنده و مزاح اطرافیان می شود و این گونه واکنش هااز همان ابتدا برای او حکم تشویق به انجام این رفتار خواهد داشت و به تدریج به آن عادت می کند. در پاره ای از موارد نیز کودکان با به زبان آوردن حرف های زشت می توانند به خواسته های خود برسند و در درازمدت در شمار رفتار آنان خواهد شد.

ناکامی و ناامیدی و افسردگی هم می توانند عامل کج خلقی و به کارگیری واژه های زشت از سوی کودک باشند.


او ناسزا می گوید، چه باید کرد؟

تغییر برای اصلاح رفتار کودک را از خودمان شروع کنیم. هیچ وقت برای این موضوع دیر نیست. پس از آن نوبت به دوستان فرزندان شما می رسد چنانچه عامل بدزبانی آنها هستند، زمینه دور شدنشان را فراهم کنید. بدزبانی، اگر نشانه اعتراض کودکتان باشد بهترین دلیل برای گوش کردن به اعتراضات اوست. روش های سختگیرانه والدین، اعتراض شدید فرزند را به همراه دارد. تا حد امکان با شنیدن حرف های زشت کودک به او نخندیم بلکه بهتر است اخم کنیم و با این روش به او نشان بدهیم که رفتار پسندیده ای نداشته است.

اگر فرزندتان از ناکامی و افسردگی رنج می برد فرصتی فراهم آورید تا او موفقیت، شادی و نشاط را تجربه کند.

 

مرضیه عرب خابوری

روزنامه جوان

منبع: Iranpsychology.ir

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 10:30  توسط آزمون یار پویا  | 

علل فرار کودکان و نوجوانان از خانه

 

علل فرار کودکان و نوجوانان از خانه

 

 

يکي از عمده ترين نگراني هاي والدين، زماني است که کودک آنها گم شود يا از خانه فرار کند. در اين شرايط والدين دامنه اي از احساسات را تجربه خواهند کرد. تنش و فشاري که اين وضعيت ايجاد مي کند و عکس العملهاي مختلفي که والدين، خانواده، دوستان و پليس به اين وضعيت نشان مي دهند ممکن است به سطح بحراني برسد و حتي خود اين واکنش ها باعث بحران بيشتري در خانواده شود. 


"انگيزه هاي خياباني شدن کودکان و نوجوانان"

براي اجتناب از تجربه هيجاني يا پيامدي که در آينده نزديک در انتظارشان است.

براي اجتناب از تجربه دردناک و ناخوشايند تکرار شونده در زندگيشان.

براي پيشگيري در از دست دادن فعاليتها، روابط يا دوستي هايي که با ارزش يا مهم تلقي مي شوند.

زندگي با افراد ديگري که حمايت کننده، مشوق و فعال هستند.

متوقف کردن آنچه انجام مي داده يا درصدد انجام آن بوده اند.

 

مشکلاتي که خطر خياباني شدن بچه ها را افزايش مي دهد .

1. سوء استفاده يا مورد غفلت قرار گرفتن کودک.

2. استفاده از الکل يا داروهاي روانگردان.

3. طلاق يا جدايي هايي که به شيوه مناسب انجام نشده است.

4. رفتار نافرماني مقابله اي که با تخيلات مربوط به روابط رمانتيک يا رفاقت با گروه همسالان ضد اجتماعي ترکيب شده است.

5. مرگ در خانواده که برخورد مناسبي با آن نشده است.

 

"روابطي که از خياباني شدن جلوگيري مي کند"

هرگز از کنايه يا نگرش منفي که نشان دهنده بي احترامي به نوجوانان باشد استفاده نکنيد.

هرگز صدايتان را بالا نبريد يا فرياد نزنيد، به خصوص وقتي که فرزندتان صدايش را بالا مي برد، يا فرياد مي زند.

وقتي فرزندتان عصباني است، فرياد مي زند و خشمگين است، آرام و ساکت بمانيد و تماس چشمي با او داشته باشيد، منتظر بمانيد تا آرام شود.

وقتي فرزندتان در حال صحبت کردن يا تشريح موضوعي مي باشد حتي اگر نظرش مورد تأييد شما نيست، حرف او را قطع نکنيد، منتظر بمانيد تا صحبتش تمام شود.

با او خودماني باشيد و به سادگي به او بگوييد که درکش مي کنيد و اين به معني موافقت با او و تسليم شدن در برابر نظريات وي نيست.

هرگز فرزندتان را، دروغگو، دزد، بچه، کم شعور، بي صداقت، خودخواه، غير دوست داشتني و احمق خطاب نکنيد، اين کلمات کمک کننده نيستند، بلکه ممکن است او کلمات منفي شما را تداعي کند و يا حتي با کلمات بدتري جواب شما را بگويد.

به نوجوانان خود بگوييد که شما حرفهاي او را درک مي کنيد و اگر منظور او را درک نکرديد به او بگوييد مطمئن نيستيم منظور شما را درک کرده ام يا نه، از او بخواهيد تا دوباره توضيح بدهد.

وقتي مطمئن هستيد که منظور فرزندتان را درک کرده ايد ولي با او هم عقيده نيستيد به او بگوئيد من فکر مي کنم که منظور شما را درک کرده ام ولي با شما موافق نيستم، فکر مي کنم ما مي توانيم همديگر را درک کنيم ولي مجبور نيستم که موافق نظرات يکديگر باشيم.

به خاطر داشته باشيد، شما مي توانيد با نظر فرزندتان موافق باشيد، اما اين گفته شما به اين معني نيست که او اجازه انجام هر کاري را دارد.

سعي نکنيد عدم توافق خود را با نظرات فرزندتان با بحث کردن توجيه کنيد.

وقتي نوجوان شما از ادامه صحبت خودداري کرد از او بپرسيد، آيا چيز ديگري هست که بخواهد به شما بگويد.

وقتي عصباني يا ناراحت هستيد به فرزند خود بگوئيد "من ناراحت و عصباني هستم، و نياز به استراحت و زماني براي فکر کردن به اين موضوع دارم، بعداً با تو صحبت خواهم کرد".

کمک گرفتن از يک متخصص در امر روان شناسي را در نظر داشته باشيد.

اگر پدر و مادر هر دو با فرزند خود صحبت مي کنيد، بايد مواظب باشيد که فرزندتان فرصت صحبت کردن به اندازه هر دو نفر را داشته باشد، صحبت والدين بايد مساوي يا کمتر از صحبت فرزند باشد.

 

پدر و مادر عزيز!

"فرزندان ما امانت هاي الهي هستند، در شکوفايي اين غنچه هاي با طراوت بکوشيم."

 

منبع:سایت تبیان

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 10:29  توسط آزمون یار پویا  | 

آيا با بچه ها هم مي توان مشورت كرد؟

 

آيا با بچه ها هم مي توان مشورت كرد؟

 

 

 

وقتي صحبت از مشورت مي شود، اولين چيزي كه به نظر مي رسد اين است كه كسي مشكل يا مسئله اي دارد و درباره آن با كسي كه بيشتر مي داند صحبت مي كند تا مشكلش حل شود.

مشورت را به معني صلاح انديشي و كنكاش درباره يك موضوع هم مي دانند و مشاوره به معني با هم مشورت كردن به كار مي رود.

به طور كلي مشاوره يا  Conseling / Counselling در فرهنگ هاي علوم رفتاري به اين ترتيب تعريف شده است:

" بحث و بررسي عميق مشكلاتي كه فرد با آنها مواجه است. معمولاً فرد پس از گفت و گو درباره مشكلاتش با مشاور، به راه حلي دست مي يابد."

مشكل فرد نيز ممكن است در زمينه هاي مختلف باشد. حالا بر مي گرديم به سؤال اول كه آيا مي شود با فرزند هم مشورت كرد. نكته اي  كه ممكن است قبل از پاسخ به ذهن برسد اين است كه مگر فرزند مي تواند در مقام مشاور قرار گيرد؟ يا مگر فرزند مي تواند كمك كند تا مشكل ما حل شود؟

اصلاً ببينيم مشكل يا مسئله يعني چه و بعد درباره اين پرسش ها گفت و گو كنيم. "مشكل يا مسئله Problem به هر وضع پيچيده حقيقي يا ساختگي مي گويند كه حل آن مستلزم فعاليت فكري است."

بنابراين حالا مي توانيم به اين پرسش كه " آيا مي شود با فرزند مشورت كرد؟" بهتر پاسخ بگوييم.

ما به عنوان والدين معمولاً در برابر مشكلاتي قرار مي گيريم كه به طور حقيقي و واقعي ، يا به صورت ساختگي و بنا به مصلحت مي تواند از طريق  مشورت با فرزند حل شود و اين مشورت علاوه بر حل مشكل ، فايده هاي ديگري نيز در بردارد.

والدين، مربيان و همه كساني كه به نوعي با كودك و نوجوان سروكار دارند، براي كار و زندگي و رابطه با كودك يا نوجوان به اموري برمي خورند كه نياز به تصميم گيري دارد. طبيعي است كه بزرگترها اگر به نقش و اهميت مشورت يا كوچكترها پي نبرده  باشند، مي توانند به راحتي براي آنها تصميم بگيرند. اما آيا هميشه اين تصميم گيري ها بهترين و درست ترين تصميم هاست؟

و حتي اگر چنين باشد ، آيا اين حركت ، اعتماد به نفس و رشد شخصيت فرزند را دچار اختلال نمي كند؟

يعني آيا فرزند به جايي نمي رسد كه احساس كند هيچ نقشي در زندگي خود ندارد و ديگران براي او تصميم مي گيرند؟

پس به والدين و بزرگترها سفارش مي كنيم مشورت با فرزند را جدي بگيرند و آن را عامل مهمي در رشد شخصيت او بدانند.

 فقط در مشورت به نكات زير توجه كنيد:

- مشورت بايد با توجه به سن فرزند، ميزان تجربه و اطلاعات او صورت گيرد. يعني اموري كه مربوط به او نيست و يا او اطلاعات لازم را براي اظهار نظر درباره اش ندارد، با او در ميان نگذاريد.

- در اصولي كه به آن باور داريد و نمي توانيد تغييري در عقيده خود بدهيد مشورت نكنيد.

- خود را آماده پذيرش نظر فرزندتان بكنيد. پس به جاي نظرخواهي به طور مطلق ، او را در برابر دو امر مساوي قرار دهيد تا يكي را انتخاب كند. مثلاً نپرسيد " به نظر تو در تعطيلات چه كار كنيم؟" بلكه دو كار را كه مي توانيد - در تعطيلات انجام دهيد مطرح كنيد و از او بخواهيد يكي را انتخاب كند.

- در مشورت با فرزند به او كمك كنيد تا ياد بگيرد جوانب مختلف يك موضوع را بسنجد بعد تصميم بگيرد.

- به فرزند كمك كنيد تا درك كند كه نظر مشورتي دادن به منزله ي نظر نهايي نيست.

 

منبع:سایت تبیان

 

 آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 10:27  توسط آزمون یار پویا  | 

انگیزۀ فیزیولوژیک

 

انگیزۀ فیزیولوژیک

 

نگاه اجمالی

انگیزه‌ها (Motivations) عامل بروز رفتار هستند و انگیزه‌های فیزیولوژیک (Physiological Motivation) یا نیازهای فیزیولوژیک بنیادی‌ترین و اصلی‌ترین انگیزه‌ها را تشکیل می‌دهند. این انگیزه‌ها به انگیزه‌های بقا نیز مشهور هستند، چون با حیات و زندگی موجود زنده سرو کار دارند و عدم برآورده شدن هر یک ازآنهابه مدت معینی یا اختلال در تنظیم آنها منجر به مرگ یا مشکلات خطر ‌آفرین می‌شود. برخی از این انگیزه‌ها عبارتند از: انگیزه گرسنگی ، انگیزه تشنگی ، انگیزه جنسی و ... .

 

فرآیند تنظیم در انگیزه‌های فیزیولوژیک

انگیزه‌های فیزیولوژیک از یک الگوی چرخه‌ای هفت مرحله‌ای تبعیت می‌کنند. هر یک از انگیزه‌های فیزیولوژیک از «حالت اشباع» (مرحله اول) شروع شده و به کاهش سایق خاتمه می‌یابند و دوباره این چرخه پس از گذشت مدت زمانی شروع می‌شود و این فرآیند همیشه ادامه می‌یابد.

 

مراحل تنظیم انگیزه‌های فیزیولوژیک

مرحله اول: حالت اشباع یا سیری

در این مرحله هیچ نوع نیازی احساس نمی‌شود. موجود زنده (انسان یا حیوان) در یک حالت تعادل و عدم برانگیختگی فرار دارد. این حالت با گذشت مدت زمانی معین از بین می‌رود و کم‌کم نشانه‌های محرومیت بروز می‌کند. برای مثال پس از خوردن غذا در حالت اشباع قرار داریم.

 

مرحله دوم: شروع حالت محرومیت

پس از گذشت مدت زمان معینی کم‌کم علائم و نشانه‌های محرومیت از یک انگیزه (‌نیاز) بروز می‌کند. در این مرحله موجود زنده احساس نوعی عدم تعادل فیزیولوژیکی می‌کند. به عنوان مثال پس از گذشت مدتی معین فرد دوباره احساس محرومیت از غذا می‌کند.

 

مرحله سوم: احساس نیاز

با ادامه حالت محرومیت و عدم تعادل ، موجود زنده احساس نیاز (Need) می‌کند.نیاز واژه‌ایست که حالت فقدان یا کمبود در درون بدن موجود زنده را توصیف می‌کند. برای مثال با ادامه حالت محرومیت از غذا در موجود زنده احساس نیاز به غذا بوجود می‌اید.

 

مرحله چهارم: بروز سایق (کشاننده) فیزیولوژیکی

با گذشت زمان احساس نیاز منجر به بروز سایق (Drive) در موجود زنده می‌شود. سایق (کشاننده) واژه‌ایست حالت محرومیت را در سطح «روان شناختی» توصیف می‌کند. در واقع سایق (کشاننده) حالت تمایل روانی به چیزی خاص برای برآورده کردن احساس نیاز جسمی است. برای مثال احساس نیاز به غذا باعث به وجود آمدن تمایل به غذا خوردن در موجود زنده می‌شود.

 

مرحله پنجم: بروز رفتارهای هدف‌گرا

سایق‌ها (کشاننده‌ها) باعث بروز رفتار هدف‌گرا در موجود زنده می‌شوند. منظور از رفتار هدف‌گرا کارهایی است که با انجام دادن آن حالت نیاز از بین می‌رود. برای مثال سایق گرسنگی (تمایل به غذا) باعث بروز رفتار «گشتن به دنبال غذا یا رفتارهای دستیابی به غذا» می‌شود.

 

مرحله ششم: بروز رفتارپایانی

تمام رفتارهایی که به برآورده شدن سایق و نیاز کمک کند در مرحله رفتار پایانی انجام می‌شود. بدین ترتیب غذا خورده می‌شود، آب نوشیده می‌شود و ... .

 

مرحله هفتم: کاهش سایق (کشاننده)

کاهش سایق فرآیندی است که رفتار پایانی مرحله ششم توسط آن بازداری می‌شود. این موضوع خیلی اهمیت دارد، چرا که اگر رفتارهای مرحله ششم که توسط مراحل قبل از آن برانگیخته شده است، در این مرحله بازداری نشود، نتیجه آن فاجعه جسمانی خوآهد بود. برای مثال اگر موجود زنده قادر بازداری رفتار غذا خوردن نشود، امکان دارد آنقدر بخورد که بمیرد. همزمان که رفتار پایانی بروز می‌کند، بدن و در واقع مغز میزان دریافت مواد لازم را برای ارضا یک نیاز برآورد کرده و آن را کنترل می‌کند. با برآورده شدن مقدار لازم یک نیاز بدن حالت سیری یا اشباع را علامت می‌دهد و در واقع موجود زنده وارد مرحله اول می‌شود.

 

ارتباط تعادل حیاتی با انگیزه‌های فیزیولوژیکی

زندگی موجود زنده از جمله انسان در گرو ثابت ماندن برخی رویدادهای درونی‌است. انسان و حیوان بر لبه پرمخاطره میان دو حد فیزیولوژیایی (هدم احساس نیاز و عدم اشباع یا سیری) گام برمی‌دارد. اما موجود زنده طوری ساخته شده است که این تعدل را حفظ می‌کند. حتی وقتی دنیای بیرونی تغییر می‌کند، وضعیت درونی ما نسبتا ثابت می‌ماند. در واقع بدن با ابزار فرایندهای فیزیولوژیک در جهت حفظ تعادل حیاتی (Homeostasis) گام برمی‌دارد. فرآیند تعادل حیاتی سامانه‌ای است که فعالانه برای حفظ وضعیتی ثابت تلاش می‌کند. تحقیقات آزمایشگاهی نشان داده است که بدن برای حفظ تعادل حیاتی خود مقداری آب ، نمک ، قند ، کلسم ، اکسژن ، حرارت ، درجه اسیدی بودن ، میزان پروتئین‌ها و چربی‌ها را در سطح خون به میزان ثابتی حفظ می‌کند. این ثبات مرهون کنش متقابل پیچیده‌ای میان دستگاههای عصبی ، دستگاههای غدد درون ریز ، اندام‌های بدن و بازتاب‌های فطری است.

 

منبع : Iranpsychology.ir

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 10:1  توسط آزمون یار پویا  | 

انگیزه های درونی

 

انگیزه های درونی

 

مقدمه

در تقسیم بندی ، انگیزه‌ها بر اساس معیارهای مختلف طبقه بندی از انواع انگیزش معرفی می‌شود. که هر چند تحت عناوین مختلف طبقه بندی می‌شوند، اما اغلب همپوشیهای گسترده‌ای با یکدیگر دارند بطوری که گاه یک نوع انگیزه در طبقات مختلفی می‌تواند دسته بندی شود. در یک تقسیم بندی مهم و معروف که از انگیزه‌ها به عمل آمده است، انگیزه را به دو دسته کلی درونی و بیرونی تقسیم بندی کرده‌اند.


در مبحث انگیزش گفته می‌شود که انگیزه نیرویی است که فرد را به عمل و حرکت وا می‌دارد، به فرد انرژی می‌دهد و فعالیت او را در جهت رسیدن به هدف شکل می‌دهد. فرد بسته به شدت انگیزش و شدت نیرویی که در او بوجود آمده ، فعالیتها و اعمال خود را سامان می‌دهد تا جایی که انگیزه‌ ایجاد شده برآورده شود. به عبارتی انگیزه ایجاد شده حالت فرد را از حالت آرامش و سکون به حالت تهییج و تحریک تغییر می‌دهد و فرد فعالیت خود را تا جایی ادامه می‌دهد تا به حالتی که در او ، حس آسایش و آرامش را ایجاد می‌کند، برسد.


با این توصیف تفاوتی که دو دسته انگیزه درونی و بیرونی را از هم متمایز می‌سازد، به منبع و کانونی بر می‌گردد که انرژی فرد را تامین می‌کند. به عبارتی در او نیروی عمل و فعالیت ایجاد می‌کند. منبع این انرژی در انگیزه‌های بیرونی در محیط فرد قرار دارد. فرد تلاش می‌کند با انجام عمل فعالیتی به پاداشهایی برسد که در محیط او قرار دارند. که اغلب پاداشهایی ملموس ، معین و کاربردی هستند. این پاداشها معمولا از طرف محیط فرد مثلا خانواده ، معلم ، اجتماع برای فرد تامین می‌شود.

 

انگیزه‌های درونی و انواع آن

انگیزه‌های درونی به عنوان دسته مهمی از انواع انگیزش ، به آن دسته از انگیزه‌ها گفته می‌شود که منبع و کانون آنها در درون فرد و نه محیط خارج وجود دارند. پاداشهایی که فرد در قبال نیروزایی این انگیزه‌ها دریافت می‌کند پاداشهایی درونی هستند، که لزوما پاداشهایی ملموس نخواهد بود. فرد براساس یک خواست درونی ، یک میل باطنی دست به عمل می‌زند و فعالیت خود را جهت می‌دهد. آنچه باعث می‌شود فرد به تداوم عمل بپردازد موتورهایی درونی هستند که تا رسیدن فرد به مصرف او را یاری می‌دهند. انگیزه پیشرفت ، پیوند جوئی و استقلال طلبی از انواع انگیزه‌های درونی هستند.

 

چگونگی شکل گیری انگیزه‌های درونی

شاید همچون سایر مباحث روان شناسی دلایل مشخص به عنوان علل به وجود آورنده انگیزه‌های درونی کار چندان ساده و آسانی نباشد. با اینحال ردپای شکل گیری انگیزه را نیز طبق روال معمول می‌توان در دوران کودکی جستجو کرد. شیوه‌های تربیتی و والدین ، الگوهای مناسب دوران کودکی که دارای انگیزه‌های بالای درونی باشند، اطلاع آموزش و پرورش و ... ، از عوامل مهم و موثر در شکل گیری انگیزه‌های درونی هستند. هر چند شکل گیری و فعالیت این انگیزه‌ها در تمامی سنین می‌تواند رخ دهد، ولی تاکید خاص بر دوران کودکی وجود دارد.

 

تحقیقات مختلف نشان می‌دهد که شیوه فرزند پرورشی مبتنی بر دموکراسی بیشترین میزان افراد دارای انگیزه درونی را تربیت می‌کند. از سوی دیگر والدینی که فعالیتها و برنامه‌های خود را بر اساس انگیزه‌های درونی خویش تنظیم می‌نمایند، اغلب دارای فرزندانی با انگیزش درونی هستند.جریان آموزش و پرورش نیز می‌تواند سهم عمده‌ای در شکل گیری انگیزه‌های درونی افراد داشته باشد. در صورتی که اجرای برنامه‌های آموزشی تنها مبتنی بر پاداشهای بیرونی باشد تقویت لازم روی انگیزه‌های درونی صورت نخواهد گرفت.

 

اهمیت و نقش انگیزه‌های درونی

گفته می‌شود انگیزه‌های درونی عمدتا کارایی و تاثیرات عمیقتری در طول زندگی فرد خواهند داشت. به عنوان ذخایری پر انرژی به شمار می‌روند که پایداری بالاتری داشته و عملکرد فرد را در حیطه‌های گسترده‌ای تحت تاثیر قرار می‌دهند. بر این اساس وجود یک انگیزه درونی تاثیرات خود را را در جنبه‌های مختلفی از زندگی فرد نمایان می‌سازد، بنابراین از اهمیت و نقش فزاینده‌ای برخوردار است.

 

تفاوتهای فردی در انگیزه‌های درونی

افراد مختلف با توجه به تفاوت آنها در ساختار ژنتیکی و عمدتا محیطی خود شامل شیوه‌های مختلف فرزند پروری و ... ، تفاوتهایی بارز در انگیزه‌های درونی دارند. تفاوت افراد در این مورد عمدتا به شدت انگیزه‌ها مرتبط است. به عبارتی افراد مختلف از لحاظ شدت و میزان انگیزه‌های خود با یکدیگر متفاوت هستند و نتیجه اینکه عملکردهای مختلف از خود نشان می‌دهند.

 

یک نمونه

انگیزه پیشرفت یکی از معروفترین و مهمترین انگیزه‌های درونی به شمار می‌رود. افراد مختلف نیز از لحاظ شدت و میزان متفاوت هستند و عملکردهای مختلفی از خود نشان می‌دهند. پژوهشهایی که مک للاند و همکارانش در این رابطه انجام داده‌اند تفاوتهای فردی را نشان داده‌اند. بطوری که افراد دارای انگیزش پیشرفت بالا ، برای رسیدن به اهداف پیشرفت جویانه تلاش و پشتکار بیشتری از خود نشان می‌دهند، کمتر در مقابل شکست ناامید می‌شوند.

فعالیتهایی را انتخاب می‌کنند که دشواری آنها نه چندان دشوار و نه چندان ساده و سهل است. واقع گرایانه‌تر عمل می‌کنند و اهدافی را انتخاب می‌کنند که احتمال رسیدن به آنها در حد متوسط باشد، نه کم و نه زیاد. این افراد ممکن است در حیطه‌های مختلفی عمل می‌کنند، ولی آنچه آنها را در یک طبقه قرار می‌دهد تمایل ، تلاش و انرژی آنها برای ادامه فعالیت تا رسیدن به پیشرفت است. این پیشرفت چه در زمینه تحصیل باشد، چه تجارت و چه در سایر فعالیتها.

 

منبع : Iranpsychology.ir

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 9:57  توسط آزمون یار پویا  | 

انگیزۀ پیشرفت

 

انگیزۀ  پیشرفت

 

انگیزه پیشرفت عبارت است از نیروی انجام دادن خوب کارها نسبت به استانداردهای عالی. دیوید میک للند و جان اتکسنیون که ماهیت انگیزش پیشرفت را در چهل سال اخیر مطالعه کرده‌اند نیاز پیشرفت را اینگونه تعریف می‌کنند. جستجو کردن موفقیت در رقابت با استانداردهای عالی شخص با انگیزش پیشرفت نیرومند می‌خواهد در برخی از تکالیف چالش انگیز موفق شود.ویژگیهای افراد دارای انگیزه پیشرفت.

 

حداکثر عملکرد در تکالیف نسبتا چالش انگیز در افرادی با انگیزش پیشرفت بالا

افرادی که نیاز پیشرفت زیادی دارند در تکلیفی که به آنها گفته شده از نظر دشواری متوسط بهتر از افرادی که نیاز پیشرفت کمی دارند عمل می‌کنند. وی افراد با نیاز پیشرفت زیاد بهتر از افراد با نیاز پیشرفت کم در تکالیف آسان یا دشوار عمل نمی‌کنند و عملکرد در تکالیف نسبتا دشوار برای فرد با نیاز پیشرفت زیاد مشوق مثبتی را فراهم می‌سازد که فرد با نیاز پیشرفت کم آن را تجربه نمی‌کند. فرد با نیاز پیشرفت زیاد به دنبال چالش متوسط است زیرا این نوع چالش مهارت و تونایی وی را بهتر می‌آزماید. موفقیت از طریق مهارت خود شخص به فرد با نیاز پیشرفت زیاد این احساس را می‌دهد که کار وی خوب انجام شده است، احساس که اهمیت خاصی برای این افراد دارد.

 

پایداری در افراد با انگیزش پیشرفت بالا

افراد با نیاز پیشرفت زیاد نه تنها تکالیف نسبتا دشوار را ترجیح می‌دهند بلکه پایداری بیشتری نیز در این تکالیف دارند و پایداری کم در تکالیف آسان و دشوار افراد شدیدا پیشرفت‌گرا هنگام روبه رو شدن با شکست در تکالیف دشوار در مقایسه با افراد پیشرفت‌گرای کم پایداری زیادی نشان می‌دهند. افراد با نیاز پیشرفت زیاد عموما استقامت بیشتری دارند و تا مدت زمان بیشتری به کار خود ادامه می‌دهند.

 

رفتارهای بازرگانی در افرادی با انگیزش پیشرفت بالا

مک کللند که تحقیقات مفصلی روی انگیزش پیشرفت داشته است ارتباط نیرومندی را بین رفتارهای بازرگانی و انگیزه پیشرفت مشاهده کرده است. او دانشجویان را از نظر نیاز پیشرفت مورد بررسی قرار داد و انتخابهای شغلی آنها را 14 سال بعد پی گیری نمود. هر یک از شغلهای دانشجویان با عنوان بازرگانی دسته بندی شد. اکثر افرادی که که مشاغل بازرگانی داشتند در آزمون 14 سال قبل خود انگیزه پیشرفت بالایی نشان داده بودند.

 

زمینه اجتماعی انگیزه پیشرفت

هنگام توصیف انگیزه پیشرفت ضروری است که زمینه‌های اجتماعی آن توجه شود. هر فرد تلاش می‌کند به نحوی به وظائف مورد نظر خویش عمل کند ولی از آنجا که این امر در یک محیط اجتماعی اتفاق می‌افتد. مفاهیمی از قبیل تشریک مساعی ، رقابت ، تشکیل گروه ، اهداف گروه و پیشرفت گروهی نیز مطرح می‌شود. در میان آثار اجتماعی انگیزه پیشرفت می‌توان به آثار مثبت اجتماعی آن اشاره کرد که مورد توجه بیشتری قرار می‌گیرند. با توجه به اینکه بیشتر افراد جامعه موفقیت در انجام وظائف را یک هدف مثبت در نظر می‌گیرند و در این زمینه تلاش می‌کنند در نتیجه به آثار مثبتی از قبیل فزونی انتظار موفقیتهای بعدی غرور و صلاحیت بیشتر دست می‌یابند. بنابراین موفقیت دارای آثار مثبت اجتماعی است.

دستیابی به هدف مورد انتشار موجب تجلی موفقیت می‌گردد و در این صورت افراد نسبت به یکدیگر برخورد صمیمانه و خیر اندیشانه از خود نشان می‌دهند. در یکی از آزمایشاتی که در این زمینه انجام شد، محققان نتیجه گرفتند که افراد موفق نسبت به افراد ناموفق در زمینه کارهای اجتاعی و عام المنفعه و مددیاری آمادگی بیشتری از خود نشان می دهند. آنها معتقد بودند که بین موفقیت و گرایش به کارهای مردم پسند رابطه وجود دارد. نتیجه تحقیق دیگری نشان داد که وجود احساس موفقیت در افراد باعث می‌شود که آنها به شکلات دیگران بیشتر رسیدگی کنند.

تاثیر عدم موفقیت بر رفتار به درستی معلوم نیست ولی وقتی موفقیت سبب افزایش رفتار اجتماعی می‌شود، می‌توان تصور کرد که عدم موفقیت در بروز رفتارهای ضد اجتماعی موثر باشد. گاهی افرادی که موفق نمی‌شوند، سعی می‌کنند عزت نفس خویش را به صورت سطحی با رفتارهای بلند پروازنه بهبود بخشند. تاثیر عدم موفقیت به عواملی از قبیل زمینه‌های اجتماعی و موقعیت اجتماعی که فرد در آن موقعیت موفق نشده است، بستگی دارد.

 

روشهای اندازه گیری انگیزه پیشرفت

رایج‌ترین شیوه اندازه گیری انگیزه‌های پیشرفت آزمون TAT است که توسط "هنری مورای" ارائه شده است. TAT مجموعه‌ای ار تصاویر را به آزمودنی نشان می‌دهد و از او می‌خواهد تا داستانهای کوتاهی درباره وقایع نقاشی شده در هر تصویر بسازد. محتوا و موضوعی که فرد برای تصویر ارائه شده در قاب داستان ارائه می‌کند، می‌توانند بیانگر نیازها و انگیزه‌های پیشرفت باشند: مثلا ممکن است فردی برای یکی از تصاویر آزمودن TAT موضوع تلاش شخصی را برای راه یابی به دانشکده پزشکی ، دکتر شدن و کشف درمان برای یک بیماری لاعلاج را مطرح کند چنین محتوایی یک موضوع مربوط به انگیزه پیشرفت است.


علاوه بر آزمون
TAT مقیاسهای دیگری نیز برای بررسی انگیزه پیشرفت مورد استفاده قرار گرفته‌اند که مقیاسهای خود سنجی رواج بیشتری پیدا کرده‌اند چون راحت‌تر قابل اجرا و نمره گذاری و تفسیر هستند. در این میان می‌توان به مقیاس pmt هرمنزو پرسشنامه انگیزش پیشرفت هلم دیچ و اسپنس اشاره کرد.

 

منبع: Iranpsychology.ir

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 9:50  توسط آزمون یار پویا  | 

انگیزه قدرت

 

انگیزه قدرت

 

اساس انگیزه قدرت عبارت است از تمایل به تطبیق دادن دنیای مادی و اجتماعی فرد با تصور یا برنامه‌ای که برای آن دارد. نیاز به داشتن تاثیر کنترل یا نفوذ بر شخص دیگر ، گروه یا مردم یا در کل به معنای انگیزه قدرت به شما می‌روند. تاثیر به شخص امکان آغاز نمودن و تثبیت نمودن قدرت را می‌دهد. کنترل امکان حفظ قدرت را به شخص می‌دهد و نفوذ امکان گسترش یا بازگرداندن قدرت را به شخص می‌دهد. چنین علاقه‌ای به قدرت اغلب در اطراف نیاز به تسلط ، شهرت ، مقام و شغل قرار دارد. انگیزه قدرت موجب می‌شود فرد تمایل بیشتری به کسب موقعیت‌های قدرتمند اجتماعی داشته باشد و سعی و کوشش خود را در این راه صرف کند.

 

ویژگیهای افراد دارای انگیزه قدرت بالا

 

رهبری ویژگی افراد دارای انگیزه قدرت زیاد

افراد با نیاز به دقتر زیاد به دنبال کسب شهرت در گروهها بوده و ظاهرا در تلاش برای دستیابی به قدرت یا نفوذ ، مایل به یافتن راهی برای نشان دادن خودشان به دیگران هستند؛ مثلا دانش آموزان با نیاز قدرت زیاد گرایش به نوشتن نامه به نشریات آموزش و پرورش دارند. افراد با نیاز قدرت زیاد در تلاش برای دستیابی به نشان دادن خود به مردم اقدام به ریسک می‌کنند. به علاوه آنها بحث کردن با استاد متمایل بوده و برای کسب امتیازات در کلاس درس مشتاق‌ترند.

آنها زمانی که در گروه قرار می‌گیرند، تلاش می‌کنند رهبری گروه را به عهده بگیرند و این تمایل به ابراز قدرت در آنها ممکن است در مواردی به ضرر گروه تمام شود چرا که اغلب از نظرات خود به جای رای گیری گروهی استفاده می‌کنند. این افراد در تعاملات اجتماعی معمولا بیشتر صحبت می‌کنند. در مسائل سهیم می‌شوند و اقدام به ریسک می‌کنند. افراد دیگر معمولا تحت تاثیر قرار می‌دهند اما اطرافیان ارزیابیهای از آنها دارند که نشان دهنده دوست داشتنی بودن آنها نیست.

پرخاشگری در افراد با انگیزه قدرت زیاد

اعمال پرخاشگری آشکار عمدتا بوسیله جامعه کنترل و بازداری می‌شود. به همین دلیل تظاهرات پرخاشگرانه انگیزه قدرت عمدتا شکل دیگری به خود می‌گیرد. افراد با نیاز به قدرت زیاد هم مردان و هم زنان تصدیق می‌کنند که از افراد با نیاز قدرت کم تکانه‌های بسیار بیشتری برای عمل پرخاشگرانه دارند. در تحقیقی از افراد با نیاز قدرت زیاد و نیاز به قدرت کم پرسیده شد که آیا آنها تابحال احساس اقدام کردن به این قبیل کارها داشته‌اند: فریاد کشیدن بر سر کسی در ترافیک ، پرت کردن چیزها به اطراف اتاق ، خراب کردن مبلمان یا شکستن اشیا شکستنی و توهین کردن به کارکنان فروشگاهها.

افراد با نیاز به قدرت زیاد بطور قابل ملاحظه‌ای تکانه‌های بیشتری را از افراد با نیاز قدرت کم برای اقدام به اینگونه اعمال گزارش کردند. هر چند شاید واقعا اقدام به این رفتار نگرده باشند، اما چنین ناراحتی را داشته‌اند. فرد بانیاز به قدرت زیادی می‌کوشد جسور و با نفوذ باشد ولی اغلب توسط ملاحظات اجتماعی مقید می‌شود. هنگامی که بازداریهای اجتماعی کنار گذاشته شوند مردان با نیاز قدرت زیاد از مردان با نیاز قدرت کم پرخاشگری بیشتری نشان می‌دهند. برخی اوقات استرس و وقایع منفی زندگی بر بازداریهای اجتماعی ضد پرخاشگری چیره می‌شوند. مردان با نیاز به قدرت زیاد ولی نه زنان به وقایع منفی زندگی و استرس با اعمال خشونت و بدرفتاری با افراد نزدیک پاسخ دادند.

گرایش به مشاغل با نفوذ ویژگی افراد با انگیزه قدرت بالا

انگیزه قدرت به جستجو و اداره کردن مقامها در سازمانهای اختیاری و نهادی ربط دارد. تحقیقات گرایش استخدام در مشاغل زیر را در مردان با نیاز قدرت زیاد نشان داده‌اند. مدیر بازرگانی ، معلم یا استاد ، روانشناس ، روزنامه نگار ، کشیش و دیپلمات بین المللی هر یک از این مشاغل فرصتی را برای هدایت کردن رفتار دیگران و طبق برنامه‌های از پیش تعیین شده فراهم می‌آورند.

به علاوه این مشاغل فرد را به پاداشها و تنبیهات لازم برای داشتن نفوذ در رفتار فرد مجهز می‌سازند. مثلا معلم ، کشیش و دیپلمات همگی وسایلی برای مجازات کردن رفتار دیگران چنانچه از برنامه مقرر تخطی کنند، در اختیار دارند. روزنامه نگار می تواند رفتار دیگران را از طریق سرمقاله مجازات کند، مدیر بازرگانی دستورات و برنامه‌های تولیدی را به کارکنان می‌دهد و به این طریق وسایلی را برای نفوذ در رفتار کارکنان در اختیار دارد.

اساس فیزیولوژیک انگیزه قدرت

انگیزه قدرت با فعالیت مزمن ، دستگاه عصبی سمپاتیک بر حسب فشار خون بالا و دفع مستمر کاته کولامین مشخص شده است. به خاطر سطح فشار خون و کاته کولامین بالا افراد با نیاز قدرت زیاد در مقایسه با افراد با نیاز قدرت کم معمولا اهل جرو بحث هستند، راحت‌تر خشمگین می‌شوند، برای پرداختن به ورزشهای رقابتی مستعدترند و مشکل بیشتری برای خوابیدن در شب دارند.

اگر به افراد با نیاز به قدرت امکان ابراز برانگیختگی سمپایتک به شیوه‌ای که پاداشهای اجتماعی داده شود، لذت عاطفی را تجربه خواهند کرد. اما اگر برانگیختگی سمپاتیک افراد با نیاز قدرت بازداری و سد شده باشد، برانیگختگی سمپاتیک تقویت نشده احتمال بیماری جسمانی را زیاد می‌کند. پس از یک طرف اگر برانگیختگی سمپاتیک تقویت شده باشد به صورت بالقوه لذت عاطفی را تولید می‌کند، ولی از طرف دیگر اگر بازداری شده باشد به صورت بالقوه بیماری جسمانی را تولید می‌کند.

 

منبع : Iranpsychology.ir

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 9:50  توسط آزمون یار پویا  | 

پوشش و شخصیت

 

پوشش و شخصیت

 

نوع پوشش آدمی می‌تواند بیان‌گر نظام فکری و جهان‌بینی و ارزش‌ها و افق‌های فکری حاکم بر او باشد. در هر جامعه‌ای نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌که تابع شرایط اقلیمی و محیطی است، حکایت از جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر فرهنگ آن جامعه دارد.

 

 

مقدمه

اگر به آدم‌های گوناگونی که از کنار شما در خیابان مجاور و شلوغ عبور می‌کنند، اندکی تأمل کنید، دربارهٔ هر کدام که دارای تیپ و شکل و شمایل خاصی هستند، چه قضاوتی می‌کنید؟

افراد با کت و شلوار، پیراهنِ آستین‌کوتاه، چادر یا روسری، کفش کتانی، در حال جویدن آدامس، با لباس تعمیرکاری و یا اتوکشیده، کرواتی و اُدکلانی، همراه با کیف دستی پارچه‌ای و یا سامسونت، موهای بلند از پشت بسته یا کوتاه همراه با ته‌ریش، قیافه عبوس و اخمو و یا شاداب و خندان، صورت و چهره زمخت با سبیل کلفت و یا باوقار و آرام، لباس‌های تنگ و چسبان و کوتاه، رنگارنگ و یا تیره و... به‌راستی درباره هر یک از این‌ها چه قضاوتی می‌کنید؟

آیا ژولیدگی ظاهر و آشفتگی و برافروختگی چهره، و یا وقار و طمأنینه ظاهر و آراستگی آن، در نوع شخصیت آدمی تأثیرگذار است؟ آیا می‌توان گفت نوع پوشش آدمی برگرفته از جهان‌بینی اوست و انسان‌‌های مادی‌گرا و یا وابسته به مکاتب نهیلیسم با دین‌داران و مؤمنان الهی در نوع پوشش متفاوتند؟! آیا پوشش برگرفته از فرهنگ آدمی است؟

این قلم بر آن است که به پرسش‌هایی از این دست در قالب چند نکته پاسخ دهد.

 

الف) پوشش و شخصیت

۱ )نوع پوشش آدمی می‌تواند بیان‌گر نظام فکری و جهان‌بینی و ارزش‌ها و افق‌های فکری حاکم بر او باشد. در هر جامعه‌ای نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌که تابع شرایط اقلیمی و محیطی است، حکایت از جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر فرهنگ آن جامعه دارد. زنان مسلمان در یک جامعه دینی با پوشش مناسب در اجتماعات ظاهر می‌شوند.

نوع و سبک پوشش و آرایش و روی‌آوری به تنوع پوششی و نوآوری در پوشش و بهره‌گیری از مدهای متنوع

ی‌تواند حاکی از شخصیت آدمی و خط فکری او می‌باشد. آدم‌های دم‌دمی‌مزاج و مدپرست و کسانی که هر روز به دنبال مد و پوشش خاصی می‌روند و دائماً پوشش و سبک آرایش ظاهر خویش را تغییر می‌دهند، معمولاً از ماهواره‌ها و آن سوی آب‌ها آرمان خویش را جست‌وجو می‌کنند و به‌نوعی، افرادی وابسته به فرهنگ بیگانه، غریبه و خودباخته تلقی می‌شوند. دم‌دمی مزاجی، تقلید افراط‌گونه، فقدان ثبات رأی و ... از ویژگی‌های این گونه افراد است.

در همه جوامع، تغییر و تحول و نوآوری همواره امری پسندیده و واپس‌گرایی، تحجر، کهنه‌گرایی و رکود، امری مذموم و ناپسند است و آراستگی ظاهری روزانه، تغییر سبک مو، ظاهر و اُتوی لباس‌ها، پیرایش موها در حد اعتدال، چینش اثاثیه منزل و محل کار به سبک زیبا، بهره‌گیری از رنگ‌های جدید، نو و شاد و به‌طور کلی آراستگی خود و محیط زندگی و کاری، و تغییر، تحول و نوآوری در آن، حکایت از برخورداری فرد از انضباط درونی، غریزه فطری، وقار، شادابی و خوش‌سلیقگی او دارد. از سوی دیگر، تحجر، آشفتگی، ژولیدگی، بی‌نظمی، عدم تغییر، یک شکلی و بی‌شکلی و ... نشان از انزواگزینی، رکود و رخوت فرد دارد.

تغییر، تحول و نوآوری باید متعادل باشد. اگر نوآوری به معنای گرایش به ایجاد راه‌های جدید و نوین، و اصلاح راه‌های پیشین، برای دسترسی سریع به اهداف مورد نظر باشد، امری پسندیده است. اما اگر نوآوری و تغییر و تحول بر اساس معیارهای عقلانی و منطقی صورت نگیرد، به انحراف کشیده شده، موجب ساخت‌شکنی، شکستن هنجارهای موجود و پذیرش افراطی و بی‌حد و حصر هر نوع تغییر و تحولی در جامعه می‌شود.

نوع پوشش آدمیان بیان‌گر تعلق خاطر آنان به فرهنگ دارد. استفاده و بهره‌گیری از پوشش مناسب با فرهنگ ملی و دینی ایرانی تناسب دارد. استفاده از رنگ‌های شاد و لباس‌های مناسب، نشانه شخصیت ایرانی و دینی مستقل و حکایت از عزت نفس و وابستگی به فرهنگ این مرز و بوم دارد. همان‌گونه که استفاده از کروات، بهره‌گیری از لچک‌های کوتاه، لباس تنگ و چسبان و پوشش ناکافی برای مردان و زنان و اهمیت ندادن به نوع پوشش و حضور در اجتماعات با پوشش نامناسب، حاکی از عدم تعلق خاطر چنین فردی به فرهنگ بومی، ملی و دینی دارد و نشانه وابستگی او به فرهنگ‌های بیگانه است.

 

ب) آثار و پیامدهای پوشش

علاوه بر آنچه گذشت، پوشش افراد، پیامدها و آثاری نیز در پی دارد و تأثیرگذار بر شخصیت و حاکی از هیمنه آدمی است؛ به برخی از آن‌‌ها در این‌جا اشاره می‌گردد:

آراستگی ظاهری و خودآرایی فرد و نظافت ظاهری و پاکیزگی او، نقش به‌سزایی در جاذبهٔ ظاهری او داشته، او را از شخصیتی با ثبات و باوقار برخوردار کند.

۲ همواره ظاهر آدمی تا حدود زیادی برگرفته و حاکی از باطن او دارد. ظاهر جذاب، شیک، آراسته، نظیف و ... می‌تواند حکایت از درونی آرام، منظم و فاقد هرگونه آشفتگی باشد.

خودآرایی و آراستگی، عاملی برای آرامش روحی و روانی آدمی است. در مقابل، آشفتگی ظاهری و به هم ریختگی، عاملی در بی‌ثباتی و عدم آرامش خاطر و طمأنینه روحی او دارد. آدم‌های باوقار، آراسته و نظیف که فرصت رسیدگی به ظاهر خود دارند، حداقل غافل از پردازش باطنی نخواهند بود اینان از آرامش درونی برخوردارند و افرادی صبور و با حوصله‌ای خواهند بود که کم‌تر عصبانی می‌شوند.

اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری، توأم با رسیدگی باطنی فرد باشد و فرد هم‌زمان با آراستگی ظاهری، اصلاح و آراستگی درونی را بیاغازد، این امر موجب تعادل شخصیت آدمی، یک‌رنگی ظاهر و باطن او خواهد شد. یک‌رنگی، پرهیز از دورویی و ریا و عدم تعادل شخصیت فرد و دم‌دمی مزاجی، از آفات یک‌بعدی‌نگری است.

اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری توأم با خودآرایی و رسیدگی به درون باشد، موجب نفوذ فرد در دل دیگران می‌شود. به عبارت دیگر، محبوبیت و نفوذ در دل و جذابیت ظاهری، ناشی از خودآرایی و رسیدگی به درون و تهذیب نفس است.

لباس زیبا و پوشش مناسب، موجب تقرب به خدا نیز هست. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «خود را به وسیله لباس، زیبا کنید؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد.[۱]‌» بنابراین، وقتی آدمی احساس می‌کند با پوشیدن لباس زیبا رضایت محبوب را جلب نموده، زمینه شادابی و نشاط روحی خود را فراهم کرده است. این امر تأثیر فراوانی بر شخصیت او دارد.

لباس تمیز و زیبا و آراستگی ظاهری، غم و اندوه را از انسان می‌زداید؛ چرا که تمیزی و زیبایی، شادابی و نشاط می‌آورد و جایی در دل انسان برای غم و اندوه باقی نمی‌گذارد. در مقابل، استفاده از لباس‌های تیره، تنگ و چسبان، دل را سیاه می‌کند و آدمی را غم‌دار. این نکته ، فحوای بسیاری از روایات نیز هست.

 

منبع

نویسنده: محمد - فولادی

پی‌نوشت‌ها:

۱. وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۰.

۲. پرسمان، سال دوم، شماره ۱۲ و پرسمان، سال سوم، شماره ۱۴

باشگاه اندیشه

 

آزمون یار پویا

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 10:4  توسط آزمون یار پویا  | 

دروغ گفتن كودكان

 

دروغ گفتن كودكان

 

يكي از صفات پسنديده ي هماهنگ با سرشت آدميان "راستگويي" است. هر انساني بالقوه مايل است راست بگويد و همچنين سخناني را كه از ديگران مي شنود راست تلقي كند.

دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقيم و فطرت انساني و مخالف وجدان اخلاقي است. بدبختانه اين مرض خطرناك ، مخصوص بزرگسالان نيست، بچه هاي كوچك نيز به اين ناهنجاري دچار مي شوند و از كودكي به دروغگويي عادت مي كنند و گاهي چنان به اين عادت ناپسند انس مي گيرند كه از دروغ  گفتن لذت مي برند و از اين كه ديگران را با گفته هاي نادرست و غير واقعي خود جذب كنند، مسرور مي شوند . پدران و مادران و مربيان عزيز بايد بدانند كه دروغگويي ناخوشي خطرناكي است كه ممكن است از دوران كودكي بروز كند و فرد تا پايان عمر به آن مبتلا باشد.

بدبختانه بعضي از خانواده ها اين ناراحتي را كوچك و ناچيز تلقي كرده و اساساً در فكر پيشگيري يا درمان آن نيستند . اگر فرزند آنها تب ، يا عطسه بي موقعي كند، سخت ناراحت مي شوند و فوراً براي درمان او اقدام مي كنند ولي به دروغ  گفتن فرزند خويش چندان اهميت نمي دهند.

براي اين كه بتوانيم كودكان را با فطرت راستي پرورش دهيم بعضي از علل دروغگويي اطفال را كه ناشي از روش هاي ناپسند مربيان است ، بيان مي كنيم :

 

علل دروغگويي و راه جلوگيري از آن

1-    يكي از علل دروغگويي فرزندان ، تحميل تكاليف سنگين به آنها و داشتن توقع بيش از طاقت كودكان است كه آنان را به راه دروغگويي مي كشاند و اين عادت ناپسند را در آنان ايجاد مي كند.

 

رسول اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند:

اگر آنچه كه كودك در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول كنيد و آنچه را كه انجام آن براي او سنگين و طاقت فرساست از او نخواهيد، فرزند دروغگو و بدبين بار نمي آيد .

 

بنابراين لازم است پدر و مادر و مربيان در مقام كارها ، قدرت و نيروي عادت كودكان را در نظر بگيرند و چيزي كه مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحميل نكنند. چون كودك از رنجش مربي و اين كه مربي ، او را تنبل و نالايق بشناسد ،  واهمه دارد . لذا وقتي از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند،  ناچار براي حفظ  شخصيت خويش به دروغ پناه مي برد و در اثر تكرار، دروغگو مي شود.

 

2-    يكي ديگر از عوامل رواني كه باعث دروغ گفتن كودك مي شود ، احساس تحقير است . كودكي كه مورد تحقير و اهانت واقع شده و به شخصيتش ضربه وارد آمده است ، تلاش مي كند تا از هر راهي كه مي تواند ، خود را نشان بدهد؛ كاري كند كه اعضاي خانواده و احياناً كسان ديگر، به وي توجه كنند و او را به حساب بياورند. بنابراين از فرصت هاي گوناگون استفاده مي كند تا منظور خود را عملي سازد. يكي از كارهاي خطرناكي كه اين قبيل كودكان به آن دست مي زنند، دروغگويي است . كودكي كه در خانواده عملاً مورد تحقير و بي اعتنايي بوده و روزگار خود را با محروميت گذرانده است ، بزرگترين لذتش خودنمايي و جلب توجه ديگران است . او با راستگويي و بيان حقايق واقعي هرگز قادر نيست افكار ديگران را متوجه خود كرده و اعضاي خانواده را به خويش جلب كند. ناچار دروغ مي گويد و گاهي دروغ هاي  بزرگ و وحشت زا و هيجان آورمي گويد ، دروغي كه تا چند دقيقه همه را متوجه او كرده و خانواده را به جوش و خروش وا مي دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگي مي دود و فرياد مي زند : " مغازه آتش گرفت " يا خواهرم رفت زير ماشين ! ".

 

موقعي كه افراد خانواده با نگراني و وحشت مي دوند كه خود را به محل حادثه برسانند، كودك دروغگو لذت مي برد و شادمان مي شود ، لذت مي برد از اين كه آن صحنه را به وجود آورده و منشاء اين همه هيجان و جنبش شده  و اعضاي خانواده را مسخره كرده و اهانت هاي گذشته آنان را تلافي كرده است .

مسلماً روش نادرست والدين ومربيان ، كودك را به دروغگويي وا مي دارد ؛ بنابراين كساني كه مي خواهند فرزندان خود را به نيكي پرورش دهند و آنان را راستگو تربيت كنند، بايد از اول به طرزي صحيح وعاقلانه به شخصيت آنان احترام بگذارند و از تحقير و اهانت آنها كه منشاء انحراف و طغيان است بپرهيزند.

 

3-    يكي ديگر از علل  دروغگويي اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعي كه به كودك بگويند: شيشه اتاق را تو شكسته اي؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او مجازات سختي را به دنبال خواهد داشت غريزه ي حفظ خود ، او را وا مي دارد كه به دروغ بگويد: " من نشكسته ام " . كودك چون خود را در مقابل تنبيه طاقت فرساي والدين ناتوان مي بيند، براي حفظ خود چاره اي ندارد جز آنكه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انكار كند. بديهي است هر قدر ترس از مجازات بيشتر باشد،  اصرار كودك در دروغ بيشتر خواهد بود.

درمان اين قبيل دروغگويي ها ملايمت و مهرباني والدين در تربيت فرزندان است. اگر والدين فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده كانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدين انصاف داشته باشند و به وظايف خود در مورد فرزندان توجه كنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمي گويند.

يكي از مهمترين عوامل پرورش راستگويي در كودكان ، محيط خانواده است جايي كه پدران ومادران راستگو هستند و پيرامون دروغ و خلاف حقيقت نمي گردند، كودك طبعاً به راه درستي مي رود و راستگو بارمي آيد. برعكس ،جايي كه پدران و مادران خود دروغ مي گويند و به اين خوي ناپسند عادت دارند، قطعاً كودك نيز دروغگو مي شود. در چنين خانواده اي ايجاد شرايط رواني براي جلوگيري از دروغگويي بي اثر است . محيط زندگي مهمترين و بزرگترين عامل سازنده شخصيت كودك است  و با هيچ يك از عوامل رواني قابل مقايسه نيست . كودك بدون توجه و اراده ، با محيطي كه در آن زندگي مي كند منطبق مي شود و آنچه مي بيند و مي شنود ، در فكر او نقش مي بندد.

وقتي مرد يا زن بدون عنوان پدري يا مادري دروغ مي گويد ، مرتكب يك گناه كبيره شده  و استحقاق يك كيفر دارد ولي وقتي آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محيط خانواده در مقابل گوش هاي حساس و چشم هاي كنجكاو فرزندان خود دروغ بگويند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه ديگري مرتكب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست كه قطعاً به مراتب بزرگتر است.

 

منبع:سایت تبیان

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 10:31  توسط آزمون یار پویا  | 

سیره تربیتی پیامبر با کودکان

 

سیره تربیتی پیامبر با کودکان

 

پیشگفتار

 

یکی از نیازهای اساسی و ضروری بشر که آینده بشریت ونسلهای جدید به آن وابسته است تربیت می باشد .

 هر ملتی می کوشد که پایداری جامعه خویش را با پرورش نسل جدید خود استحکام بخشد و آینده را به گونه ای به آنها بسپارد که تلاش گذشتگان نابود نشود، بلکه زحمات و خدمات آنان را تکامل و رونق بخشد.

 لیکن عصر کنونی با کمال تاسف با بی توجهی به تربیت زیر بنایی و آغازین کودک روبه رو است. برخی در دنیا تلاش می کنند با تربیت مسموم خود نسل جدید را نابود کرده و تربیت را از شعاع وحی دور کنند. و این خیانتی است خوفناک که به نسل معاصر می شود.

 اثبات این مدعا در این چند سطر نمی گنجد لیکن اطلاعات بدست آمده از روزنامه ها و مجلات و کتابها این را اثبات می کند که نسل جدید غیر  از نیازهای مادی خواسته های جدید دیگری نیز دارد و آن تقویت بنیه معنوی و روحی اوست و این یکی از حقوق مسلم و خواست فطری و  ذاتی آنها است.

دنیای امروز تلاش می کند این حق را از او پنهان داشته و به او بفهماند که باید به نیازهای مادی بسنده کند و او را بی نیاز از تربیت معنوی و الهی که همواره خواست ذاتی بشر است جلوه دهد.

 

بی شک باید اذعان نمود که اسلام در تمام ابعاد خود در میان سایر مکاتب، مکتبی است: سالم، با فرهنگ، غنی و کامل. بنابراین مکتبی که با این خصوصیات است به حتم برای پیروان خویش اندیشه کرده است و معتقد است اگر پیروانش از همان آغاز کودکی رهنمودهای پیامبر اسلام را سرلوحه کار خویش قرار دهند بهترین و سالم ترین نسل انسانی را تحویل جامعه خواهند داد.

 

با توجه به مطالب فوق نگارنده سعی دارد با بررسی سیره تربیتی پیامبر در تربیت کودکان و تبیین آن برای والدین در جهت تربیت بهتر فرزندانشان راهگشا باشد . انشاءالله

 

توضیحات بیشتر در منبع ذکر شده

دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

 مجمع تبلیغات و تربیت اسلامی

 حلقه علمی بلاغ

 علی اکبر روحانی مقدم

منبع: http://kodakyar2008.blogfa.com/post-9.aspx

        آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 10:25  توسط آزمون یار پویا  | 

با کودک چگونه از مرگ صحبت کنیم؟

 

با کودک چگونه از مرگ صحبت کنیم؟

 

مقدمه

توضیح مرگ به کودکان یکى از سخت‌ترین کارها براى اولیاست، بخصوص هنگامى که خود آنها با غم مرگ عزیزى دست به گریبان هستند. اما مرگ یک بخش غیر قابل انکار از زندگى است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلى خردسالى ، کودکان نسبت به آن کنجکاو مى‌شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روش‌هایى که احساس غم مربوط به آن را بطور طبیعى نشان بدهد، علاقه‌مند هستند، روش‌هایى که بزرگترها عزادارى مى‌نامند.

 

چگونگى نگاه کودکان به مقوله مرگ

شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتى کودکان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه‌هایشان یا برنامه‌هاى تلویزیون از مرگ مى‌شنوند، یا در اطراف خود حیوانات خانگى یا خیابانى مرده را مى‌بینند. علی‌رغم این موارد ، هیچ کدام از کودکان مفهوم مرگ را نمى‌دانند. آنها نمى‌توانند مفهوم همیشگى بودن مرگ را درک کنند و در عوض ، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى‌گیرند.


آنها تصور مى‌کنند که اجساد هنوز مى‌خورند و مى‌خوابند و کارهاى همیشگى خود را انجام مى‌دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمان‌ها و یا در زیر خاک انجام مى‌دهند. حتى وقتى یکى از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمى‌تواند این اتفاق را براى آنها در نظر بگیرد.

 

واکنش کودکان نسبت به مرگ

کودکان به روش‌هاى مختلف نسبت به مرگ واکنش نشان مى‌دهند: اصلا تعجب نکنید اگر کودک ۲ ساله‌اى در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند، یا کودک ۵ ساله‌اى نخواهد به مهد کودک همیشگى‌اش برود، چرا که کودک در جست و جوى علت پریشانى و غمگینى بزرگترها است و مى‌خواهد بداند چرا برنامه روزمره‌اش تغییر کرده است. او با خودش فکر مى‌‌کند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوى دیگر ، ممکن است کودکى هم باشد که اصلا واکنشى به مرگ نشان ندهد، یا گاه گاهى در بین شادى و خوشحالى‌هاى کودکانه‌اش به یاد آن بیفتد که این هم کاملا طبیعى است و دلیل سنگدلى کودک نیست!

اصولا کودکان این مفهوم را کم‌کم و به آهستگى درک مى‌کنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتى بسیارى از آنها تا وقتى که کاملا احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمى‌دهند، یعنى فرایندى که ممکن است ماهها تا سالها به طول بینجامد، بخصوص اگر مرگ عزیزى را شاهد بوده باشند. بعضى از کودکان رفتارهایى انجام مى‌دهند که به نظر عجیب مى‌رسد. مثل بازی‌هاى تشییع جنازه یا اداى مردن کسى را درآوردن. این هم امرى طبیعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین ، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نباید از کودک گرفت.

 

احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید.

سوگوارى یک قسمت بسیار مهم براى التیام غم مرگ عزیزان است و این هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است. کودک را نباید با سوگوارى شدید ، وحشت‌زده کرد، ولى از طرفى هم نباید مسأله را بى‌اهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و اینکه ما به خاطر از دست دادن کسى ناراحت هستیم. در غیر این صورت ، کودک کنجکاوانه تغییرات خلقى شما را درک مى‌کند و بخصوص وقتى حس کند مسأله‌اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى کردن آن دارید، نگران‌تر مى‌شود.

 

پاسخ دادن به سوالات کودکان

به سؤالات کودک پاسخ دهید. کنجکاوى کودکان درباره مرگ یک امر عادى است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد، بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود. جواب‌هاى آسان و کوتاه عرضه کنید. کودکان قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعى کنید براى توضیح مرگ وارد جزئیات و بحث‌هاى پیچیده آن نشوید. آنچه براى کودکان بخصوص زیر ۵ سال درک بهترى دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهاى جسمانى است.


مثلا به او گفته شود مردن این گربه یعنى اینکه او دیگر راه نمى‌رود یا غذا نمى‌خورد و چیزى را نمى‌بیند و هیچ دردى را احساس نمى‌کند و جسم آن دیگر کار نمى‌کند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کى مى‌میرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود: «هیچ کس نمى‌داند که کى کسى مى‌میرد، ولى بیشتر ما زمان خیلى خیلى زیادى زندگى مى‌کنیم. من مطمئنم که تو تا وقتى که خیلى پیر بشوى، زندگى مى‌کنى.» یا ممکن است کودک بپرسد: «مامان ، تو کى مى‌میرى؟» این سؤال معمولا براى اولیا خیلى تکان‌دهنده است.


عملا منظور کودک از این نوع سؤال این است که آیا تو از من مراقبت مى‌کنى و یا چه کسى بعد از این از من مراقبت مى‌کند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان قوى و سالم است و خیلى خیلى وقت زیادى ، پیش تو خواهد ماند.» حتى به اولیا توصیه مى‌شود به کودکان زیر ۵ سال بگویند: «مامان نمى‌میرد»، «بابا نمى‌میرد». بنابراین اگر اینگونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم همه ما یک روزى مى‌میریم» براى کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز مى‌میریم.

 

از عبارت‌هایى که به یک امر خوب اشاره مى‌کند، پرهیزکنید.

عبارت‌هاى معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «در آرامش استراحت کردن» یا «خواب ابدى» یا «رفتن به یک جاى دور» براى خردسالان بسیار گیج‌کننده است. پس نگویید که «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یک جاى دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمى‌گردید.


مرگ را هرچه قابل لمس‌تر براى او توضیح بدهید مثلا بگویید: «پدربزرگ خیلى خیلى پیر شده بود و بدنش قادر به کارکردن نبود.» اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده، اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن مثل سرماخوردن معنى مردن نمى‌دهد. به او توضیح بدهید که این مریضى‌ها نمى‌تواند کسى را بکشد.

 

در مورد کاربرد واژه‌هاى خداوند و بهشت با احتیاط کامل رفتار کنید.

دقت کنید این مفاهیم را براى یک کودک ۵ ساله یا حتى کوچکتر بکار مى‌برید و هدف شما این است که او را آرام کنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید. براى مثال اگر بگویید «مادربزرگ الان خیلى خوشحال است، چون توى بهشت است.» کودک فکر مى‌کند «چطور مادربزرگ واقعا خوشحال است اگر همه کسانى که دور و بر من هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلا بگویید که «عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد.» کودک فکر مى‌کند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان ، من یا هرکس خوب دیگرى را نیز پیش خودش ببرد!!» یا «اگر من هم خیلى خوب باشم، مى‌توانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینکه «سعى کنم که بچه بدى باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتى بکار ببرید که او را نگران‌تر نسازد. مثلا بگویید: «ما خیلى ناراحتیم که بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلى دلتنگ او مى‌شویم، ولى این خوب است که بدانى او الان پیش خداوند است.»

 

منتظر واکنش‌هاى مختلفى ازسوى کودک باشید.

کودکان علاوه بر احساس غم درباره مرگ ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا مى‌کنند. بخصوص اگر متوفى یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلا کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت‌هاى او مرده است یا چون او خواهرش را کتک مى‌زده و اذیت مى‌کرده، مرده است و از این احساس به احساس گناه شدید برسد. گاهى ممکن است کودک نسبت به متوفى خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتى نسبت به شما ، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.


ازسوى دیگر کودک ممکن است با بروز رفتارى کاملا بى‌تفاوت شما را متعجب کند. مثلا بگوید: «حالا که بابا پیش ما نیست، من راحت‌تر مى‌توانم بازى کنم!» از اینگونه عبارات تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانى کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمى‌توانند آنطور که بزرگترها معنى و اثر مرگ را درک مى‌کنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانى سنگدل و بى‌احساس نیستند.

 

انتظار تکرار سوالات کودک را داشته باشید.

سوالات تکرارى در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتى براى کودک ممکن است مدت‌ها به طول بینجامد. حتى با بزرگترشدن وى و رشد مهارت‌هاى شناختى او ، سوالات تازه‌ترى مطرح مى‌شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سوالات تکرارى کودکان یک امر طبیعى است. تنها کارى که باید بکنید این است که با صبر هرچه تمام‌تر به آنها پاسخ دهید.

 

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد.

صحبت از شیرینى با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلى آرامش مى‌دهد. کودکان به روش‌هاى قابل لمس براى سوگوارى نیازمند هستند، بنابراین به جاى شرکت در مراسم تدفین ، کودک زیر ۵ سال مى‌تواند در خانه شمع روشن کند، یا یک آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگوارى شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک ، براى ایجاد احساس آرامش در او بسیار موثر است، مثلا مى‌توان یک گردنبند از مادربزرگ را در اتاقش گذاشت.


گاهى اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار ، دچار سوگ مى‌شود. در این موارد کودک نیز نگران مادر مى‌شود، حتى بدون اینکه بداند حاملگى و تولد چه معنى مى‌دهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر بزرگتر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. دراین مواقع ، کودک احتیاج دارد مطمئن بشود اینگونه مرگ و میر خیلى نادر است، بخصوص اگر شما قصد باردارى دیگرى دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده به اندازه کافى بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگى کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشى یا درست کردن یک کاردستى در این باره سوگوارى خود را نشان بدهد.

 

وقتی با مساله مرگ روبه رو می‌شوید.

در شرایط دشوارى که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال ازخود نداشته باشید. در این مواقع ، ممکن است شما جلوى کودک گریه کنید، یا جواب سوالات او را در وهله اول نداشته باشید، که اینها همه طبیعى است. بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر مى‌توانید یارى برسانید.

در مواقعى که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده مى‌کنید، کودک شما اضطراب و نگرانى شما را درک مى‌کند. بنابراین به او بگویید: « از اینکه مردم ناراحت شده‌اند و با سختى روبه رو هستند، من هم ناراحت هستم. ولى در کنار تو ، کودکم ، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد.»

 

سعى کنید که کودک هرچه زودتر به زندگى همیشگى و روزمر‌ه‌اش برگردد، فعالیت‌ها و برنامه‌هاى همیشگى به کودک کمک می‌کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.

 

منبع: دانشنامه رشد

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 10:8  توسط آزمون یار پویا  | 

لجبازی کودکان

 

لجبازی کودکان

 

 

دفاع از امیال خود و مقابله با خواست های دیگران برای رشد طبیعی،اهمیت اساسی دارد.کودک برای کسب استقلال و ایجاد هویت برای خود،درسنین 3-2 سالگی به طور طبیعی رفتار منفی کارانه پیشه می کند.

 

تکیه کلام کودک در این سن اغلب نه،خودم،من و از این قبیل لغات است.این مرحله ی طبیعی برای رشد شخصیت کودک ضروری محسوب می شود.

 

مرحله ی لجبازی و منفی کاری دیگری که تا حدودی طبیعی است در سنین نوجوانی ظاهر می شود.نوجوان رفتار مقابله ای را به عنوان نشانه ای از نیاز به جدا شدن از والدین و ایجاد هویتی مستقل از خود نشان می دهد.

 

لجبازی غیر از این دو مرحله ، غیرعادی و مشکل زاست.

 

-عوامل زیادی در تداوم و تشدید لجبازی کودکان نقش دارند که عمدتا مربوط به خانواده هستند.

 

-والدینی که بیش از حد امر و نهی می کنند و به خاطر ایجاد نظم و ترتیب افراطی و نیازهای خود از قدرت استفاده می کنند،کشمکش بین خود و کودکان پدید می آورند که زمینه ای برای پیدایش و تشدید رفتار لجبازی فراهم می سازند.

 

-کودک نیاز به توجه دارد،از طریق صحبت کردن ، بازی،پاسخ به سوالات او،ابراز علاقه و غیره به کودکان خود توجه کنیم.

 

-چنانچه کودکی مورد بی توجهی قرار گیرد سعی می کند از طریق منفی کاری و لجبازی توجه دیگران را به خود جلب کند.مثلا جلوی تلویزیون می ایستد ، هنگام صحبت کردن دیگران داد و بیداد می کند و موقع غذا خوردن از سر سفره بلند می شود.والدین هنگام مشاهده ی چنین رفتارهایی با بحث های طولانی ،خواهش و یا حتی تنبیه به رفتار منفی کودک توجه می کنند و بدین ترتیب به تدریج کودک می آموزد که برای کسب توجه دست به این رفتارها بزند.

 

-برای کاهش رفتار لجبازی به رفتار منفی کودک بی اعتنایی می کنیم و در مواقعی که رفتار لجبازی انجام نمی دهد به طور مناسب به او توجه می کنیم.

 

 

منبع: کتاب بهداشت روانی نوشته ی دکتر یدالله زرگر

وبلاگ محسن عزیزی

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 10:4  توسط آزمون یار پویا  | 

کودکانی که غذا نمی‌خورند

 

کودکانی که غذا نمی‌خورند

 

مقدمه

یکی از مشکلات مادران کودکان زیر سن مدرسه غذا نخوردن آنهاست. برخی از مادران ممکن است از همان سنی که شروع به دادن غذا به کودک می‌کنند، این مشکل را پیدا کنند. بطوری که کودکان آنها اغلب از خوردن غذایی که به آنها داده می‌شود امتناع می‌کنند. چنین کودکانی اغلب وزن کمتری دارند و موجب نگرانی مادران خود می‌شوند. چنین حالتی در کودکان شاید در بیشتر موارد به مشکلات جسمی آنها مربوط نشود و بیشتر به شیوه غذادهی مادران مرتبط باشد. مادران اغلب به صورت ناآگاهانه به شیوه‌ای به کودک خود غذا می‌دهند که موجب دلزدگی او از غذا می‌شوند و یا حداقل نمی‌توانند آنها را تشویق به خوردن کنند.

 

اجبار و زور در دادن غذا به کودک راهکار مفیدی نیست.

برای کودک خود و با توجه به شرایط سنی و رشدی او برنامه غذایی تهیه کنید که در این برنامه خواسته‌ها و تمایلات او نیز در نظر گرفته شود. برخی از مادران برنامه‌هایی را تهیه می‌کنند که در آن تنها به تامین نیازهای غذایی کودک توجه شده است. و چه بسا ساعاتی کودک را وادار به غذا خوردن می‌کنند که مشغول کار سرگرم کننده‌تر دیگری است و نمی‌خواهد از آن کار دست بکشد و یا غذاهایی برای او تعیین می‌کنند که مطابق با سلیقه و علاقه کودک نیست. برنامه غذایی خوب باید مطابق با شرایط خاص کودک تنظیم شود. به این ترتیب مادران نمی‌توانند از برنامه غذایی کودکان دیگر بدون اینکه تغییراتی در آن بدهند استفاده کنند.

 

در مورد غذا خوردن با کودکان جر و بحث نکنید.

سعی کنید با فرزندانتان در مورد اینکه چه چیزی و چقدر غذا می‌خورند جر و بحث نکنید. تا آنجا که ممکن است بی‌تفاوت باشید. همان طور که شما به عنوان یک مادر وظائف خود را در مورد تغذیه و وعده‌های غذایی فرزندانتان انجام می‌دهید، آنها نیز مسئول غذا خوردن خود هستند. اگر او را به اجبار وادار به غذا خوردن بکنید، نتیجه‌ای نخواهید گرفت. بویژه در کودکان 4 - 3 ساله که در سن منفی‌کاری هستند. این کار شما حس منفی‌کاری و لجاجت آنها را تحریک کرده و بیشتر و بیشتر در مقابل شما مقاومت خواهند کرد. کودکان کوچکتر ممکن است از خوردن غذا دلزده شوند.

 

به غذاها جذابیت بدهید.

تنوع ظاهری غذا در جذب کودکان به خوردن غذا اهمیت دارد. غذاهایی که ظاهر جذابی دارند بیشتر کودکان را به خوردن وسوسه می‌کنند. اکثر شیرینی‌جات و تنقلات و ... که ارزش غذایی هم ندارند، به این طریق علاقه کودکان را به خود جذب می‌کنند. تولیدکنندگان این نوع محصولات به خوبی از این علاقه کودکان استفاده می‌کنند، تولیدات خود را در شکل‌ها و رنگ‌های جالب و جذاب عرضه می‌کنند.


مادران اغلب نمی‌دانند در مقابل اصرار کودکان به خوردن این محصولات چگونه مقاومت کنند. شما نیز غذاهایی مقوی تهیه کنید و سعی کنید آنها را به شکل جذابی درآورید. از ظرفی که کودک در آن غذا می‌خورد شروع کنید. ظروف خاص خود کودک تهیه کنید که رنگ و شکل جذابی دارد. غذاهای خود را نیز به شیوه کودکانه تهیه کنید. مثلا می‌توانید برای کوکویی که تهیه کرده‌اید چشم و گوش و بینی بگذارید و موهایی از سبزی و جعفری بچینید.

 

خوردن غذا را به خود کودک واگذار کنید.

غذا را در اختیار کودک قرار دهید و از آنجا دورشوید. مطمئن باشید اگر کودک شما گرسنه باشد، حتما دست به آن غذا خواهد برد. شاید اندک اندک غذا بخورد و مجددا به دنبال بازی خود برود ولی از آنجا که مهم خوردن غذا است، فرقی نمی‌کند که این غذا را در سه وعده بخورد یا یک وعده. اجازه بدهید کودک هم بازی بکند و هم به دلخواه خود غذا بخورد. کودکان قدرت تخیل بالایی دارند و ممکن است از این کار یک بازی جذاب برای خود درست کنند و خوردن غذا را بخشی از بازی تخیلی بکنند.

 

نگران آموزش آداب غذا خوردن در کودک نباشید.

اغلب مادران به صورت خیلی زودرس شروع به آموزش آداب غذا خوردن به کودک خود می‌کنند. برای کودکان سنین پائین لزومی به این کار نیست و لازم نیست شما چنین سفت و سخت به آنها آداب را آموزش دهید. آنها را به حال خود بگذارید. برخی از مادران به کودکان خود اجبار می‌کنند که خودشان غذا بخورند و در عین حال آداب غذا خوردن را هم رعایت کنند.


برخی از مادران هم می‌دانند که کودکان نمی‌توانند در این سن آداب مربوط را رعایت کنند، از این لحاظ خود قبول زحمت می‌کنند و غذا را در دهان کودک می‌گذارند. هر دو این روش‌ها نامناسب است. نگران ریخت و پاش‌های کودک نباشید. از پیش‌بند و زیرانداز مخصوص استفاده کنید و اجازه دهید که کودک به فرایند خوردن غذا به عنوان بازی نگاه کند. خواهید دید که با قدرت تخیل خود چه بازیهایی را تدارک می‌بیند و چگونه غذایش را می‌خورد.

الگویی مناسبی برای فرزندان خود باشیم.

 

برخی از والدین الگوهای نامناسب غذایی دارند. کم غذا هستند، غذاهایی خاصی را نمی‌خورند و با این حال انتظار دارند کودکانشان برخلاف آنها غذا بخورند و همه غذاها را نیز دوست داشته باشند. حداقل اگر به غذاهای خاصی نیز علاقه نداریم از بروز آن در حضور کودک خودداری کنیم. و وانمود به خوردن غذا کنیم.

 

به صورت غیر مستقیم آنها را تشویق به خوردن کنیم.

کودکان را به صورت غیر مستقیم تشویق به خوردن غذا بکنیم. کودکان علائقی دارند و ما می‌توانیم با استفاده از این علائق کودکان را تشویق به خوردن کنیم. مثلا کودکی که دوست دارد شجاع و قوی باشد به او بگوئیم که خوردن شیر و گوشت او را قوی خواهد کرد. کودکی که دوست دارد زود بزرگ شود و اندازه خواهر بزرگتر شود به او بگوئیم غذا باعث خواهد شد او زودتر بزرگ شود و رشد کند.

 

در برنامه غذایی ، غذای دلخواه آنها را دفعات بیشتر تهیه کنیم.

کودکان به غذاهای خاص علاقه دارند. سعی کنیم هرگز این غذاها را از برنامه غذایی به امید اینکه آنها را وادار به خوردن غذاهای دیگر بکنیم، حذف نکنیم. این دسته از غذاها می‌توانند حداقل جبران کننده مواقعی باشند که کودک کم خوری کرده است.

 

سخن آخر

والدین در کنار مسئولیت و نقشی که در تربیت سایر رفتارهای کودک دارند در زمینه خوردن غذا نیز نقش اساسی دارند. بطوری که وقتی کودکی با مشکل غذا خوردن مواجه است و هیچ دلیل جسمی دیگر وجود ندارند، حتما والدین تقصیری دارند که نتوانسته‌اند الگوی غذا خوردن را در او تقویت کنند.

 

منبع:دانشنامه رشد

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 10:2  توسط آزمون یار پویا  | 

روان درماني

 

روان درماني

 

روان درماني چيست؟

روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند.

 

اهداف روان درماني عبارتند از:

- تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري

- بهبود احساس ارزشمندي

- حل و فصل تعارضها

روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد.

 

 چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟

درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند:

روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از:

-  دوستان

-  اعضاي خانواده

-  پزشكان

حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد.

ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد:

-  حق الزحمه

-  نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد

-  مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران

به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير  با دقت توجه كنيد:

-  چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند.

-  به چه نحوي شنونده سخنان شماست.

-  درجه راحت بودن شما با درمانگر

 داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد.

در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد  كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد.

به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است.

     چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟

امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از:

 

رفتار درماني شناختي:

درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود.

 

درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود):

درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك مي كند.

 

روانكاوي:

درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد.

 

روان درماني پويشي

در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند.

اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد).

 

پسيكودرام (نقش گذاري رواني):

از اين نوع درمان براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره.

 

مشاوره زناشويي:

درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات  زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند.

 

روان درماني خانواده:

اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت.

درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد.

 

گروه درماني (روان درماني گروهي )

يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.

 

 روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟

 ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد.

 

فاطمه منعكس

  منبع :  http://iransco.org/Br_RavAndarmAnI.asp

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 11:30  توسط آزمون یار پویا  | 

شکست راه حل پایان همه راه حل ها نیست

 

شکست  راه حل پایان همه راه حل ها نیست

 

 

 

ما در زندگی روزمره خود به طور مداوم در حال حل مسئله هستیم. برخی از این مسائل ساده هستند، ولی برخی دیگر به فعالیت های فکری پیچیده ای نیاز دارند. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد می کنند که در نهایت به فشار جسمانی منجر می شوند. توانایی حل مسئله ما را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل کنیم. حل مسئله اجزایی دارد که عبارتند از:

تشخیص علل مشکلات و ارزیابی دقیق آنها

درخواست کمک

مصالحه (برای حل تعارض)

آشنایی با مراکزی برای حل مشکل

تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

ممکن است بپرسید که ضعف در توانایی حل مسئله چه مشکلاتی ایجاد می کند واقعیت آن است که تحقیقات بی شماری در سطح جهان نشان می دهند که ضعف یا ناتوانی در مهارت حل مسئله با مشکلات و مسائل مهم بهداشتی و اجتماعی مرتبط است. برخی از این مسائل عبارتند از خودکشی، اعتیاد، بی بند و باری، ابتلا به ایدز و بزهکاری. حجم وسیعی از تحقیقات نشان می دهد که هرچه فرد توانایی بیشتری در حل مسئله داشته باشد، به همان اندازه در زندگی خود موفق تر و سالم تر خواهد بود.

مهارت حل مسئله به افراد کمک می کند تا به صورت منطقی و منظم به حل مسائل و مشکلات خود بپردازند. در حل مسئله باید به نکاتی توجه داشت.

 

رویکرد صحیح نسبت به مسئله

برخی از افراد زمانی که با مشکل یا مسئله ای مواجه می شوند، شروع به سرزنش دیگران می کنند. معمولاً این افراد اعتقاد دارند که:

انسان قوی در زندگی خود دچار مشکل نمی شود.

روبه رو شدن با مشکلات نشان دهنده ضعف و ناتوانی است.

اگر انسان درست عمل کند، هیچ گاه در زندگی خود با مشکل روبه رو نمی شود.

اگر مشکلی وجود دارد، حتماً مقصری هم وجود دارد، باید مقصر را پیدا و تنبیه کرد.

مشکلات یا بعضی از مشکل ها را نمی توان حل کرد.

در زندگی باید سعی کرد که اصلاً مشکلی پیدا نشود.

نکته مهم آن است که همه باورهای بالا اشتباه هستند و باعث می شوند فرایند حل مسئله از همان ابتدا به بیراهه برود. در فرایند حل مسئله اولین قدم آن است که نگرش درستی به مسئله داشته باشیم، یعنی با خود بگوییم: روبه رو شدن با مسئله در زندگی یک امر طبیعی است و هر کسی در زندگی با مشکل روبه رو می شود، مهم این است که بدانم حالا که با این مشکل روبه رو شده ام، چه کار باید بکنم تا این مشکل حل شود.

 

تعریف دقیق مسئله

یکی دیگر از مراحل مهم حل مسئله که گاهی مورد غفلت قرار می گیرد، مرحله تعریف دقیق مسئله است. در واقع تا صورت مسئله به درستی روشن و آشکار نباشد، نمی توان آن را حل کرد. بیان کلی مشکلات به صورت مبهم و کلی برای حل مسئله کافی نیست، بلکه باید دقیقاً روشن کرد که مشکل چیست و چرا به وجود آمده است در بیشتر مواقع مشکلات روشن و قابل تشخیص نیست و فرد باید تلاش کند تا بتواند دقیقاً ابعاد مشکل یا مسئله را تعریف کند.

 

پیدا کردن راه حل های متعدد و فراوان

در این مرحله فرد باید تلاش کند تا برای مسئله، راه حل های متعددی به دست آورد. در این مورد لازم است فرد از تکنیکی به نام «بارش فکری» استفاده کند، به این معنا که هر راه حلی که به ذهنش می رسد را روی کاغذ بنویسد، حتی راه حل های غیرمفید و بی اهمیت. این تکنیک موجب سیال شدن ذهن می شود. برای پیدا کردن راه حل های زیاد و متنوع، فرد باید از منابع اطلاعاتی زیادی استفاده کند یعنی هر چه فرد اطلاعات زیاد و متنوعی در رابطه با مشکل خود به دست آورد، راه حل های بیشتری به ذهن او می آید. یکی از منابع اطلاعات می تواند افراد متخصص و با تجربه در زمینه همان مسئله باشد. مثلاً اگر مشکل فرد بهداشتی یا درمانی است، بهتر است اطلاعات دقیق را از پرسنل بهداشت و درمان مثل پزشکان یا پرستاران به دست آورد.

 

ارزیابی و انتخاب راه حل ها

بعد از این که فرد راه حل های زیادی به دست آورد، باید با استفاده از تفکر نقاد، آنها را ارزیابی کند. مهم آن است که هر کدام از راه حل ها ارزیابی، بررسی و سنجیده شود. بهتر است فرد از روش «اگر ... آنگاه ... خواهد شد» استفاده کند. این تکنیک باعث می شود قبل از آنکه فرد اقدامی کند، بتواند پیامدهای اقدامات خود را ارزیابی کند، سپس یکی از راه حل های مفید و کم هزینه تر را برای اجرا انتخاب کند.

 

اجرای راه حل ها

بعد از انتخاب بهترین راه حل، مراحل اجرای آن باید روشن شود. بهترین راه حل ها اگر اجرا نشوند، فایده ای نخواهند داشت. راه حل ها را برای حل مسئله به ترتیب اولویت باید اجرا کرد. نشانه بهترین راه حل، کم هزینه تر بودن، مفید تر بودن و نزدیک ترین راه برای حل مسئله است. اگر از یک راه حل امکان برطرف شدن مشکل میسر نشد، نباید ناامید شد بلکه باید راه حل های دیگر را امتحان کرد.

والدین باید برای تقویت مهارت حل مسئله در فرزندان اقداماتی انجام دهند، از جمله:

 

۱) کمک کنند تا فرزندان به کسب توانایی مهارت حل مسئله در زندگی خود بیشتر احساس نیاز کنند.

 برای تقویت مهارت حل مسئله در فرزندان باید به خصوصیات شخصیتی، احساسی و رفتاری آنان به طور ویژه توجه کنند.

در طرح حل مسئله به شرایط زمان و مکان نیز توجه داشته باشند که آیا شرایط برای بیان آن مسئله آماده است یا خیر

۴)از طریق همدلی با فرزندان می توانند آنان را در حل مسئله کمک کنند.

۵) برای حل مسئله ضروری است اطلاعات دقیق و لازم را از منابع مطمئن به دست آورند.

 ا ایجاد باور و نگرش مثبت در فرزندان می توان در حل مسئله گام های مؤثرتری برداشت.

 اگر فرزندان برای حل مسئله از آنها کمک خواستند، بلافاصله راه حل ارائه نکنند، بلکه ابتدا از او بپرسند خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد و بعد به صورت غیرمستقیم او را در حل مسئله یاری کنند.

 از طرح مسئله از سوی فرزندان استقبال کنند.

 از به کار بردن جملاتی مانند «مشکل خودت است» و «به من ربطی ندارد» خودداری کنند.

 (۱۰به فرزندان یاد دهند که همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست و حتماً نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.

 (۱۱به فرزندان آموزش دهند که همیشه کوتاه ترین راه، بهترین راه نیست.

 (۱۲به فرزندان یاد دهند که در مواجهه با انبوهی از مشکلات به هم تنیده سعی کنند تا مشکلات را از نظر اهمیت و مهم بودن اولویت بندی کنند.

 (۱۳ به فرزندان بیاموزند که اگر راه حلی را انتخاب کردند ولی به نتیجه نرسیدند، مأیوس نشوند و به دنبال راه حل های دیگری برای حل مشکل باشند، چراکه شکست یک راه حل، پایان تمام راه حل ها نیست.

 (۱۴ اگر اجازه دهند فرزندان پاسخ سؤالاتشان را خود کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مسئله در آنها قوی تر خواهد بود.

 (۱۵تمسخر راه حل های اولیه در فرزندان، کسب توانایی حل مسئله را در آنها به تأخیر می اندازد.

 

منبع:سایت آفتاب

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 11:18  توسط آزمون یار پویا  | 

از سرشت تا شخصیت

 

از سرشت تا شخصیت

 

 

 

شخصیت از دیدگاه روان پزشکی به معنای الگوی کلی است که کردار و شیوه بیان احساسات و تجربیات درون ذهنی آدمی را می شناساند. از این رو تمامیت وجودی آدمی را در هر دو جنبه اجتماعی و شخصی زندگی او نمایان ساخته و توصیفی کلی و همه سونگر از او بازگو می کند. به بیان دیگر، شخصیت بازتابی از پیش بینی هایی ویژه درباره چگونگی و شیوه رفتار افراد در شرایط گوناگون است و سرنخ هایی پیرامون توانایی ها و ناتوانی های پنداری و کرداری ایشان در زندگی نشان می دهد.

شخصیت همچون گرایش جنسی، پیوستارگونه (طیف مدار) است و از ویژگی (تریت) آغاز شده تا ویژگی پررنگ و سپس اختلال شخصیت ادامه می یابد.

هر آدمی، همچون دیگر پستانداران و بلکه جانوران، دست کم دارای یک یا چند دسته صفت شخصیتی در اندازه ویژگی است و هیچ کس نمی تواند خود را از ویژگی های شخصیتی نابرخوردار و رها بداند و بشناساند.

برای فهم بهتر این مطلب، نمونه یی را بیان می کنم؛ گربه یی در خانه یا مجتمع شما نوزاد می آورد. پس از چند هفته که بچه گربه ها چشم باز کردند و به راه و جست وخیز و شیطنت افتادند شما از داستان این زایمان آگاه می شوید و برای تماشای بچه گربه ها به سوی لانه و پناهگاه آنها می روید. آیا همه بچه گربه ها در برخورد با شما و همراهان تان برخوردی یکسان دارند؟ یکی فرار را بر قرار برتری می بخشد، دیگری به پیش می آید و چنگ و دندان های شیری اش را بی باکانه نشان دلاوری می سازد، دیگری بر پشت می خوابد و ناز و کرشمه در پیش می گیرد و یکی هم بی اعتنایی پیشه کرده و به نیمه باز کردن یک چشم بسنده می کند و چندان تحویل تان نمی گیرد،

الگوی کرداری سگ ها، میمون ها، کوسه ها و... نیز از یکی به دیگری متفاوت و ناهمگون است. در اجتماع و دنیای آدمیان نیز شیوه های رفتاری و بنیان های شناختی و ذهنی افراد، درون مایه ها و درخشش های گوناگون دارد.

به راستی شخصیت آدمی چگونه پدید می آید؟ نقش عوامل زیستی (بیولوژیک) در آن ژرف تر، سترگ تر و نیرومندتر است یا عوامل محیطی، پرورشی و به اصطلاح روانی - اجتماعی (سایکوسوشیال) و تا چه اندازه دگرگونی پذیر و این رو و آن رو شدنی است؟

بیان تعریف جامع و توصیف کامل شخصیت و اجزای زیستی، روانی و اجتماعی آن به گونه یی کوته وار و گزیده نگاشت بی گمان نه تنها دشوار که گیج کننده است. از این رو در این نوشتار کوشش من بر بیان پیش نیازهای لازم و کافی مبحث «صفات (ویژگی ها) و اختلالات شخصیت» خواهد بود و از شرح بی کم وکاست نکات و جزئیات تخصصی (که در شکیبایی توده اجتماع نمی گنجند) پرهیز خواهم کرد.

به طور کلی، شخصیت را پدید آمده از دو بخش «سرشت» و «کاراکتر» می دانند. هرچند در دیدگاه های نوین، «انگیزش (انگیختگی)» و «روان (در معنا و مفهوم هوشیاری، آگاهی از خویشتن یا درون مایه روحانی)» را نیز از زیرساخت های شخصیت بیان می کنند.

سرشت، زیرمجموعه ژنتیک و زیست چهره شخصیت است که به باور پژوهشگران گوناگون از چهار تا حتی هفت نسل پیش تر آدم برایش به ارث می رسد. تاکنون چهار سرشت (مزاج) زیرساختاری در شخصیت آدمی تعریف شده است؛


پرهیز از آسیب

۲ )جست وجوی تازگی (نوجویی)

وابستگی به پاداش

۴)پایداری و استواری.

هر یک از این چهار سرشت می توانند ابعاد ویژه خود را داشته باشند و رها از دیگری، بالا، پایین یا متوسط باشند.

رای نمونه، پرهیز از آسیب بالا به ترس، نگرانی، شرم، بدبینی و دوراندیشی می انجامد و دوری از آسیب پایین به دلاوری، بی باکی، خونگرمی، خوش بینی و کردار بی درنگ. تازه خواهی بالا، کندوکاو پیرامون، کردار تکانشی، ولخرجی، خوشی خواهی و برانگیختگی بسیار را در پی دارد و نوجویی پایین به توداری و درون گرایی، کردار و گفتار سنجیده، مقتصدانه پول خرج کردن و خویشتنداری می انجامد.

وابستگی به پاداش بالا سبب می شود که آدمی، همدل، احساساتی، گشاده رو، پرحرارت، دلبسته و وابسته باشد و وابستگی به پاداش پایین، آدمی را بی تفاوت و کم تفاوت، سرد، نجوش، مستقل و خودایستا می کند.

پایداری و استواری بالا به سختکوشی، قاطع و راسخ عمل کردن، پرشور و کمال گرا بودن می انجامد و پایداری و استواری پایین، تنبلی و کم کاری، لوس و سست اراده و نیرو بودن و بسنده کردن به واقعیت جاری را پدید می آورد.

برای هر یک از چهار سرشت زیست شناختی که بیان شد، پیام رسان های عصبی مغزی (نوروترنس میترها)، جایگاه های کارکردی مغزی و حتی کروموزوم ها و جایگاه های ژنی ویژه یی هویدا شده است که اندازه جنب وجوش و حضور آنها با بالا، پایین و میانه بودن هر یک از این چهار سرشت نسبتی مشخص دارد. برای نمونه، گابا و سروتونین رافه پشتی مغز را با پرهیز از آسیب، دوپامین مغز را با نوجویی، نوراپی نفرین و سروتونین رافه میانی مغز را با وابستگی به پاداش و گلوتامات و سروتونین رافه پشتی مغز را با پایداری و استواری آدمی (و دیگر پستانداران) مرتبط می دانند. این چهار سرشت زیست ساختار و ژن بنیاد به گونه یی نزدیک با چهار هیجان بنیادین یعنی ترس (پرهیز از آسیب بالا)، خشم (نوجویی بالا)، دلبستگی (وابستگی به پاداش) و آزخواهی و جاه جویی (پایداری و استواری بالا) پیوسته و همبسته اند. این چهار سرشت را آدمی از دیرباز، بسته به اندازه، به نام ها و واژگانی دیگر شناخته است؛ بلغمی (پایداری و استواری بسیار)، سودایی (نوجویی و تازه خواهی سرشار)، دموی (وابستگی فراوان به پاداش) و صفراوی (پرهیز از آسیب بالا).

ناهمگونی های سرشتی که هنگام زاده شدن نااستوار باقی مانده اند گرایش بدان دارند که طی دومین و سومین سال زندگی راسخ و استوار شوند. در پژوهشی انجام شده در شمار فراوانی از کودکان سوئدی هویدا شد که ارزیابی و سنجش این ویژگی های سرشتی در پایان دهه نخست زندگی به خوبی می تواند بازگو و پیش بینی کننده ویژگی های شخصیتی سنین پانزده، هجده و بیست و هفت سالگی باشد. به گونه یی تکرارپذیر دیده شده که این چهار بعد سرشتی زیست بنیاد در سامانه های نژادی، فرهنگی و سیاسی ناهمگون، ارثی، یک جور و گیتی مدار بوده و در آغاز زندگی خیلی زود خود را نمایان می سازند. در بیشترین اندازه دو سوی بالا و پایین این چهار سرشت، در برهم کنش با پیرامون هم سود و هم زیان رخ می دهند. از این رو بالا و پایین بودن به خودی خود سازش مدارانه و سودمند دانسته نمی شود.

اما سرشت زیست بنیاد آدمی به تنهایی شخصیت او را پدید نمی آورد. آنچه فرد در فرآیند تربیت و آموزش و پرورش در خانه و کوچه و مهد و دبستان و مهمانی و خودمانی می آموزد و در یاد ماندگار می سازد و سپس با پاداش یا بی اعتنایی فراگیر، ریشه دار و استوار شده یا با کیفر یا بی اعتنایی، دچار فرومایگی و فروپاشی می شود نیز بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. همین هاست که آرام آرام طی دهه نخست و دوم زندگی و از طریق فرآیندهای شناختی ذهن، «کاراکتر» (مشخصه) آدمی را می آفرینند. چیستی و چگونگی برهم کنش «کاراکتر» با سرشت، سرنوشت شخصیت آدمی را پدید می آورد. بعدها همین «شخصیت» است که با سود جستن از «اختیار» آدمی، در چالش و کشمکش با «جبر» روزگار، سرنوشت او را رقم می زند. در ادامه مبحث «شخصیت و ما ایرانیان» و پایان این مجموعه نوشتار، به چیستی و چگونگی چالش و کشمکش «جبر» و «اختیار» و چیرگی آن یک بر دیگری نیز دست خواهیم یافت. اما اکنون گزیری جز شکیبایی نیست.

 

دکتر بهنام اوحدی

روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

روزنامه اعتماد

 

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 15:9  توسط آزمون یار پویا  | 

برونگرایی و درون گرایی

 

برونگرایی و درون گرایی

 

 

مقدمه

از دیدگاه یونگ (۱۹۱۳) پدیده‌های برونگرایی (Extraversion) و درونگرایی (Introvwersion) دو جنبه مهم از شخصیت انسانی را تشکیل می‌دهند.

برونگرایی:هنگامی که توجه به اشیا و امور خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی نتیجه ارزیابی ذهنی نباشد، بلکه معلول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، برونگرایی خوانده می‌شود

 (سیاسی، علی‌اکبر، ۱۳۷۱، ص ۸۲).

افراد درون گرا از لحاظ روانی دارای سرعت فعالیت مغزی بالاتر از حد طبیعی هستند و این امر سبب می‌‌شود که افراد درون‌گرا به قوای محرکه (Stimulation) کمتر از حد طبیعی نیاز پیدا نمایند. افراد درون‌گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را برای خود داری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می‌دهند.

این افراد اوقات خود را به مطالعه و بیشتر در تنهایی سپری نموده و کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستند.

بنزیگو، ۱۹۹۹).

از سوی دیگر افراد برون‌گرا دارای سرعت فعالیت مغزی پایین‌تر از حد طبیعی هستند و از این رو این افراد برای اداره امور زندگی خویش به قوای محرکه بالاتر از حد طبیعی نیاز دارند.

افراد برون‌گرا بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالیتری هستند (سیاسی ـ علی‌اکبرـ همان منبع). ولی میزان تسلط آنها بر نفس خودشان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. این افراد مایلند که بر محیط افراد خود تأثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می‌شوند. (بنزیگر ـ ۱۹۹۹).

بنابراین اگر درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می‌دهند که اولی به صورت اختلال اسکیزفرنی و دومی به صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود. تعداداین افراد البته بسیار کم است و اکثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عده‌ای نزدیکتر به قطب نهایی درونگرایی و گروهی نزدیکتر به قطب نهایی برون‌گرایی هستند. و عده کثیری هم هر دو جنبه برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا می‌باشند که اصطلاح آمبی‌وِرت (ambivert) به آنها اطلاق می‌‌شود. (سیاسی علی‌اکبر به نقل از یونگ (۱۹۱۳)).

از سوی دیگر اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارب دردآور تکرار شوند. از دیدگاه فروید، اضطراب هسته مرکزی روان نژندی است و علامت اخطاری است به «خود».


اهمیت پژوهش

زمانی که افراد به مدت نسبتاً طولانی در معرض اضطراب مزمن (Chronic anxiety) قرار می‌گیرند، سیستم‌های عصبی رتیکلوآندوتلیال (Reticlo endothelial system-R.A.S) آنها به گونه‌ای خود را تنظیم می‌نمایند که فرد به طور طبیعی در حالت بیداری، هوشیاری بیشتری را نسبت به وقایع اطراف خویش نشان می‌دهد. این امر طبیعتاً سبب می‌شود که نیاز به محرک خارجی در آنها کمتر شده و تا زمانی که منبع اضطراب کشف و رفع نگردد به سوی درونگرایی متمایل می‌شوند. (بنزیگرـ ۱۹۹۹).

با توجه به موارد فوق مشاهده می‌شود که وجود اضطراب در افراد جامعه تأثیر بسزایی در میزان درونگرایی و برون‌گرایی آنها دارد. به گونه‌ای که ممکن است یک فرد برون‌گرا در اثر شدت فشارهای وارده ناشی از اضطراب به تدریج به فردی درون‌گرا تبدیل شود و در صورتیکه این فشار همچنان ادامه داشته باشد ممکن است در افرادی که با مشاغل اجتماعی سر و کار دارند و باید در تعامل دایم با جامعه باشند سبب کاهش شدید کارآیی آنها بشود. این موضوع در جامعه معلمان بسیار حائز اهمیت است.

براساس دیدگاه آیزنگ نظریه یونگ مبنی بر اینکه «درونگرایی به عنوان یک حالت روانشناختی طبیعی در شرایط خاص محیطی است» کاملاً صحیح می‌باشد و این امر مبتنی بر خواص فیزیولوژیکی بدن است و به عنوان یک واکنش طبیعی در برابر اضطراب تلقی می‌شود.

از سوی دیگر افراد درونگرا در مواردی که جامعه‌شان افراد برون‌گرا مورد تقدیر و ستایش قرار می‌گیرند، دچار خجالت زدگی شده و احساس کم ارزشی می‌کنند (آرون ـ ۱۹۹۶).

همچنین بسیاری از افرادی که در معرض اضطرابهای مداوم قرار می‌گیرند ممکن است نسبت به زندگی دارای دیدگاه منفی شوند. ولی باید اعلام نمود که اضطراب در زندگی افراد به علت انتخابی است که آنها برای ادامه زندگی خویش انجام داده‌اند و این انتخاب بنا به هر دلیلی ممکن است آنها را با مشکلات مواجه کرده باشد. اما نکته مهم این است که تمایل افراد به درون‌گرایی در زمان رویارویی با اضطراب‌های ممتد این توانایی را به آنها می‌دهد که با تمرکز بیشتری به مشکل خود توجه نموده و نهایتاً درحل آن مشکل کوشش نموده و موفق شوند.

در این موارد افراد درون‌گرا با دقت هر چه تمام‌تر که به جمع‌آوری اطلاعات در خصوص علل بروز مشکلات و چگونگی رفع آنها می‌پرازند.(Aron, Elaine w. )و آنقدر کوشش می‌کنند تا نهایتاً با حل مشکلات مورد نظر به طور طبیعی به دیدگاه مثبت نسبت به زندگی دست می‌یابند.

دراینجا باید به نظریه آیزنک اشاره نماییم که بروز درون‌گرایی و برون‌گرایی در افراد همیشه حالت نسبی داشته و در ارتباط با وقایع خارجی زندگی آنها می‌باشد به صورتی که در شرایط مناسب افراد دارای یک حد تعادل در رفتارهای درون‌گرا و برون‌گرای خویش بوده و براساس شرایط زندگی خویش ممکن است بیشتر به سوی درون‌گرایی و یا برون‌گرایی متمایل شوند.

به طور مثال فردی که درحالت عادی برون‌گرا است ممکن است پس از تماس طولانی مدت با اضطراب مزمن تبدیل به یک فرد درون‌گرا بشود و پس از رفع اضطراب می‌تواند دوباره به شخصیت برون‌گرای خویش برگشت نماید. (آیزنک Eysenek- ۱۹۸۱ ).

بنابراین با توجه به روابط پویا و دینامیک ما بین دو بعد رفتاری درونگرایی و برون‌گرایی و ارتباط آن با اضطراب، اهمیت این امر مشاهده می‌‌شود.

Eysenck, Hans J. A Model of Personality, Springer-Verlag, Berlin, ۱۹۸۱.

از پرسشنامة مربوط به ۱۶ فاکتور شخصیتی (۱۶PF) که توسط کاتل (Cattel) و اِبِر (Eber) و تاتسوکا (Tatsuoka) در ۱۹۸۶ طراحی شده است برای ارزیابی جنبه‌های شخصیتی افراداستفاده می‌‌شود. در این پرسشنامه اختصاصاً سوالات مربوط به چهارگونه شخصیتی شامل برون‌گرایی، درون‌گرایی، اضطراب شدید و اضطراب خفیف استخراج و ارائه می‌شوند.


تعریف واژه‌ها

اضطراب: anxiety

ـ تعریف نظری: اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارت دردآور گذشته تکرار شوند. از دیدگاه فروید فروید کششهای غریزی نامطلوب موجب اضطراب می‌شوند. اضطراب با احساس ترس مترادف است با این تفاوت که ترس منشاء خارجی دارد ولی اضطراب منشاء درونی دارد. (شفیع‌آبادی ـ ۱۳۷۸ ص ۵۲).

 

درون گرایی: Introversion

ـ تعریف نظری: رفتاری است که با دیدگاه درونی ذهنی همراه بوده و فرد درون گرا آمادگی بیشتری برای خود داری و تسلط بر نفس از خود نشان می‌دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور در جمع دارند و و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیتهای ذهنی انفرادی می‌گذرانند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).

 

برون گرایی: (Extraversion)

ـ تعریف نظری: رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد برون‌گرا (آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).

از پرسشنامه (MBTI) (Myers-Briggs) برای ارزیابی میزان برون‌گرایی ـ درون‌گرایی و از پرسشنامه اضطراب (State-Trait) برای ارزیابی میزان اضطراب استفاده خواهد شد.

در پرسشنامه ۱۶PF که توضیح داده شد هر چهار موضوع درون‌گرایی ـ برون‌گرایی، اضطراب خفیف و شدید با هم قابل محاسبه هستند.

 

منبع:  سایت جلیوند

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 15:3  توسط آزمون یار پویا  | 

شخصیت شناسی با میوه

 

شخصیت شناسی با میوه

 

 

فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.

 

سیب


اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست.


پرتقال


فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.


هلو


رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.


گلابی

 

اگر تمام توجه تان را به کرای معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.


گیلاس


اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می کنید ذهعن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی برید.

 

موز


فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.


نارگیل


جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!


انگور سیاه


به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.


آناناس


به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود.

 

منبع:http://www.loo3.com/pages/shakhsiat%20shenasy%20miveh.php

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 14:58  توسط آزمون یار پویا  | 

آيا ميدانيد اختلال تجزيه ي هويت چيست؟

 

آيا ميدانيد اختلال تجزيه ي هويت چيست؟

 

 

 

اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ،  و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.

 يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي  مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در  زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.

 نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:

يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.

سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.

كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.

يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.

اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.

اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.

 

 

منبع: iranpsychology.ir

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 11:52  توسط آزمون یار پویا  | 

رشد زبان

 

رشد زبان

 

مقدمه

کودک در کار زبان آموزی با تکالیف سنگینی روبرو است. کودک باید بر تمام سطوح زبان تسلط یابد. به این معنی که نه تنها باید اصوات گفتار را فرا گیرد، بلکه باید یاد بگیرد. چگونه با ترکیب آنها هزاران واژه بسازد. چگونه با ترکیب این واژه‌ها جمله‌هایی برای بیان اندیشه‌هایش بیافریند. شگفت آنکه بخش عمده این یادگیری در تمامی‌ فرهنگها و تقریبا در همه کودکان ظرف چهار تا پنج سال حاصل می‌شود.

 

صداهای قبل از تکلم

در دو سه هفته اول زندگی صداهای کودک در موارد مختلف یکسان و یکنواخت است. این صداها جنبه بازیابی دارد و با اراده و آگاهی انجام نمی‌شود. ولی کم کم بین گریه کودک و وضعیت او ارتباط برقرار می‌شود. به نحوی که مادر از طریق لحن گریه کودک می‌تواند به گرسنگی ، خواب آلودگی یا نیازهای دیگر او پی ببرد. اگر چه معمولا شروع تکلم را با بکار بردن اولین کلمات مشخص می‌کنند ولی می‌توان گفت که کودک از حدود سه ماهگی با ایجاد صدا به نحوی با محیط پیرامون خود رابطه برقرار می‌کند. ضمن اینکه اطلاعات کودک در مورد وضعیت خود بیشتر از شناخت او از صداها و اصوات است. بتدریج که کودک بزرگتر می‌شود و شنوایی نیز به کمک او می‌آید، آگاهی او از صداها بیشتر می‌شود. کودک در این مرحله به صدای دیگران گوش می‌دهد و از بازی با صداها لذت می‌برد.

 

این سر و صداها نه تنها برای کودک بلکه برای پدر و مادر نیز لذت بخش است و باعث می‌شود که آنها متقابلا به کودک پاسخ دهند و زمینه را برای تقلید او فراهم کنند. کودک از ماه سوم به بعد کم کم خود را با این صداها سرگرم می‌کند و از این به بعد قان و قون کردن کودک شروع می‌شود و از ماه ششم به بعد بطور فزاینده‌ای صداها را تقلید و تکرار می‌کند. صدای کودک از حدود یک سالگی کم کم شبیه تکلم بزرگسالان می‌شود. کودک در اواخر سال اول زندگی مجموعا دو سه کلمه یاد می‌گیرد، ولی قبل از بیان اولین کلمه بسیاری از صداها ، حالات عاطفی و تغییرات چهره و چند کلمه ساده مانند بابا و ماما را درک می‌کند. کودک در حدود نه ماهگی نسبت به اسم خود و کلمه‌های نه و نکن ، عکس العمل نشان می‌دهد و شروع به تقلید صداها می‌کند.

 

اولین کلمه‌ها

معمولا کودک در اواخر سال اول کوشش می‌کند کلمه و صداهایی را که می‌شنود تقلید کند. به این ترتیب در حدود یک سالگی کودک یکی دو کلمه معنی‌دار را بیان می‌کند. از پانزده ماهگی به بعد بسرعت به تعداد واژه‌ها افزوده می‌شود و این واژه‌ها چند برابر می‌شوند. کودک در 15 تا 24 ماهگی حدود 50 واژه را یاد می‌گیرد و از این به بعد به موضوع تکلم آگاهی پیدا می‌کند. یعنی می‌فهمد که هر چیز نامی ‌دارد و اشتیاق به کسب مهارت در سخن گفتن فزونی می‌گیرد و کودک روز به روز لغات بیشتری را فرا می‌گیرد. لغاتی که کودکان بکار می‌برند در مورد چیزهایی است که با آنها آشنا هستند و کارهایی است که می‌تواند انجام دهد. بنابراین اولین کلمه‌های بچه‌ها بسیار شبیه هم هستند.


کودک در دو سال اول زندگی شیفته حرکت و تغییر است. بنابراین اولین لغاتی که کودک بکار می‌برد، مربوط به چیزهایی است که حرکت می‌کند. کودک قبل از همه اسامی‌ و سپس افعال و سرانجام قیود و صفات را فرا می‌گیرد. اطرافیان کودک نیز باید تمرین را با کلمه‌های مورد علاقه کودک و نامهایی که بیشتر از همه سر و کار دارند شروع کنند و جمله سازی نیز بسیار ساده و با استفاده از همان گروه کلمه‌ها و اسامی ‌می‌باشند. تا قبل از سه سالگی اصرار در سخن گفتن کودک لزومی‌ ندارد. چون ممکن است مشکلات دیگری از جمله لکنت زبان را به دنبال داشته باشد.

 

اولین جمله‌ها

اولین جمله‌های کودک یک کلمه‌ای است و گفتن کلمه بابا از طرف کودک ممکن است به معنی بابا مرا بگیر باشد. در حدود دو سالگی کودک می‌تواند جمله‌های کوتاه دو کلمه‌ای و سه کلمه‌ای را ادا کند. این گونه جمله سازیها به جملات تلگرافی معروفند. کودک مرتبا کلمه‌های یشتری را یاد می‌گیرد و تمایل به ارتباط با دیگران در او افزایش می‌یابد. کودک در حدود سی ماهگی 300 تا 400 کلمه می‌داند. در سه سالگی مقدار زیادی از زبان را در نتیجه تقلید و تکرار فراوان می‌فهمد و حرف می‌زند و گنجینه لغات او سریعا افزایش می‌یابد. نیز مانند سایر مهارتها در کودکان مختلف فرق می‌کند. بعضی کودکان کمی ‌جلوتر و یکی دو ماه قبل از یک سالگی تکلم می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد که بطور کلی دخترها در رشد زبان یکی دو ماه از پسرها جلوترند. برای کودکانی که تا هیجده ماهگی هنوز زبان باز نکرده و ارتباطی با اطرافیان و محیط برقرار نکرده باشند و یا تا بیست و چهار ماهگی کلمه‌ای نگفته و دلیل واضحی نیز برای حرف نزدن او در دست نباشد، باید چاره‌ای اندیشید. زیرا با توجه به دوره‌های حساس رشد ، اگر کودک به موقع زبان باز نکند عقب ماندگی‌های غیر قابل جبران بوجود خواهد آمد. سال دوم زندگی برای شد گویایی کودک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 

 

منبع:دانشنامه رشد

 

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 11:43  توسط آزمون یار پویا  | 

روان‌شناسی خلاقیت (۲)

 

روان‌شناسی خلاقیت (۲)

 

الف) روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت

1) خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از کاربرد رهیافت هایی که در حل مشکلات معمول است، زیاد کرد. این روش که به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد که چون افراد گرایش بدان دارند که در حل مشکلات از راه حل های رایج استفاده کنند، این امر آنها را از به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» که در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.

2)روش فردی دیگر «فهرست کردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یک از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می کند و آنگاه تا جایی که ممکن است نسبت به تغییر هر کدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنکه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می کند و وقتی که فهرست جامعی تهیه کرد و اشکالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می کند.

3) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین کردن تفکر عمودی با تفکر افقی یا زیگزاک از قوه به فعل درآورد. تفکر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است که هر حلقه آن در یک توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفکر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفکر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می کند که ذیربط با موضوع باشد.به عکس آن، تفکر افقی در گستره سطح حرکت می کند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست که راه حلی را بپروراند، بلکه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفکر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممکن است برای گشودن مشکلی به جای آنکه از محل شروع راه حلی که مرسوم است، آغاز کند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفکر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا کند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینکه به جایی برسد که راه درست، پدیدار و آشکار گردد و در خاتمه اینکه تفکر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی کند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به کار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشکل بیابد. ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه کارهای گروهی مشاهده کرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فکری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.

1)روش طوفان فکری(یا بارش مغزی) وجه شباهت روش طوفان فکری و روش گوردن در آن است که شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می کنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی که امکان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها کاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی که در جلسه مطرح می کنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است که در شیوه طوفان فکری، اعضای گروه درباره مشکل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فکری، مشکل را به روشنی تمام بیان می کند، به گونه ای که همه شرکت کنندگان به درک آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می کند تا جایی که امکان دارد ذهنیت خود را درباره مشکل بیان کنند.

2) روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فکری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می کند. چون که فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشکل آگاه است، او به جای اینکه مشکل را به روشنی برای گروه بیان کند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می کند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فکری ممکن است مشکل را بدین صورت بیان کند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی کافی برای ثبت نام کنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممکن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام کنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و کمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شرکت کنندگان فراهم می کند تا راه هایی را بدون دخالت فلج کننده راه حل های سنتی کشف کنند. این روش به جای آنکه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد کند، آن را مجاز می کند تا با آزادی کامل جولان دهد و تنها محدودیتی که برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی کلمه یا کلماتی است که رئیس جلسه در اختیار شرکت کنندگان گذاشته است. روش تلفیق نامتجانس ها یکی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است که سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق کند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشکل پیدا کند. بدیهی است که خیلی از مشکلاتی که حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است که مشکل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امکانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می کند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشکلاتی که سابقه وقوع دارند، ضروری است که شیوه های آشنای نگاه کردن به مسائل را کنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا کردن شباهت ها و همانندی های موجود در کارکرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می کند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را کشف کند. «الکساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوکار عناصر موجود در گوش و به کار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینکه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازکی کار می کنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محکم و ضخیم از غشا نباید تکه ای از استیل را حرکت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی کرد.

 

 

نویسنده : استیفن. پ. رابینز

مترجم : اسماعیل صدیقی پاشاکی

منبع:  www .koobe.belogfa.com

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 15:58  توسط آزمون یار پویا  | 

روان‌شناسی خلاقیت (1)

 

روان‌شناسی خلاقیت (۱)

 

 

 

شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یک عکاس نشریه به خاطر شکستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیکار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می کاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود که در پایان، همان عکاس خلاق به عنوان کارآگاه، یک جنایت واقعی را عریان می کند. افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی کنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی کاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می کنند.

خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند که تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم ترکیب و یا این که رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می کند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلکه باید سودمند و مفید هم باشند.«نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا که آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درک این تمایز، امکان آن را فراهم می کند که غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطی کنیم. شاخص ممتاز بودن راه حلهای خلاق آن است که باید عملی باشند، یعنی این که با واقعیت در پیوند باشند آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟خلاق بودن- یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، که به چشم دیگران نیاید- آسان نیست. همین که چیزی را متفاوت از دیگران به تصور درآورید، در زمره افرادی قرار می گیرید که انگشت شمارند. غالباً سازمانها کسانی را که پای بند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی که تأکید بر همگنی و یکپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست. اما آیا انسانهای خلاق با سایر انسانها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اکتسابی؟ شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت که هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است که باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم کرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا که بگوییم انسانها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی کسان هستند که به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به کار می گیرند.

افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:

1) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.

2) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.

3)در کار اندیشیدن تاجایی که ممکن است، از قالب و چارچوب می گریزند.

4) اضطراب و دلواپسی شان در کمترین حد است.

5) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.

6) استبداد رأی در آنها در کمترین حد ممکن است.

7) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.

8) تکانه ها و امیال درونی شان با تأکید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.

9) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.

به نظر می آید که ویژگی های یاد شده، این حکم را که هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می کند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می کنند که از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که انسان های بسیار خلاق، با کسانی که دارای قوه خلاقیت متوسط یا کم هستند، تفاوت دارند. «کروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فکری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود که مطابق با نظر وی نیز هست، نمی کند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر کند و اما به عکس، آن کسی که اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فکری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب کند و محکم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فکری ندارد و بسیار قالبی و کلیشه ای عمل می کند.

چنانکه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم کنند تا کارکنان، درجاتی از خلاقیت را که به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفکر خلاق را با مشکلاتی مواجه می کنند:

شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.

روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.

رفتار کارکنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش کارها هدایت و کنترل می شوند.

روابط حاکم بر سازمان، خشک و رسمی است و قابلیت های فردی کارکنان لحاظ نمی گردند.

تنوع آرا و مواضع متقابل، امکان ابراز نمی یابند.

فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.

تخصصی کردن کارها در حد افراط به چشم می آید.

نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و کلیشه سازی امور وجود دارد.

بیشتر به پاداش بیرونی که دارای جنبه مادی است اتکا دارند، تا پاداش درونی که در نفس کار پنهان است.

واهد حکایت از آن دارند که سازمانهایی که انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و کارهای نظارتی دارند نمی توانند امکان آن را بیابند که بر میزان خلاقیت کارکنان خود بیافزایند.

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 15:57  توسط آزمون یار پویا  | 

رفع کسالت در سه سوت

 

رفع کسالت در سه سوت

 

 

آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید.

 

آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید. در واقع همان طور که انرژی فیزیکی و جسمانی شما حاصل رژیم غذایی سالم، ورزش و استراحت مناسب است، انرژی روانی هم از طریق زیستن به انواع روش هایی حاصل می شود که به شما احساس امیدواری، اعتمادبه نفس، سرزنده بودن، عشق و نائل شدن به تمامی چیزهایی که دوست دارید، می بخشند. از افرادی که مدام نق می زنند و شاکی هستند یا این که شما را درگیر مشکلات شخصی خود می کنند، حذر کنید. بیشتر وقت خود را با افرادی سپری کنید که به شما از خودتان احساس خوبی بدهند یا این که به طریقی شما را احیا کنند و نیروی تازه ای ببخشند.

به عبارتی دیگر با افرادی معاشرت کنید که موج مثبت تولید می کنند. برای این که به زندگی احساس بهتری ببخشید و حسی جدید داشته باشید باید روش هایی را در زندگی به کار ببندید. اگر ۱۹ روش زیر را انجام دهید کسالت دیگر در شما معنا نخواهد داشت. امتحان کردن روش های زیر نه تنها ضرری ندارد بلکه بسیار هم مفید است. پس زمان را از دست ندهید و امتحان کنید.

۱) دوست خودتان باشید:

سعی کنید همان طور که با صمیمی ترین دوستانتان برخورد می کنید، با خودتان نیز رفتار کنید. وقتی که دوستی یا کسی که به او علاقه دارید در وضعیت روحی بدی به سر می برد و از شما کمک می خواهد برای او چه می کنید؟ از او می خواهید تا نگران نباشد. به او می گویید استراحت کند یا به نوعی سرخودش را سرگرم کند و به مشکلش فکر نکند و... در این حالت و در این روزها به خودتان نیز همان توصیه ها را بکنید.

۲) احساس پرواز کنید:

در جایی قرار بگیرید که سکوت و آرامش دارد. برای دقایقی تصور کنید پرنده ای هستید که در آسمان لایتناهی در حال پرواز است. همانگونه که ابرها در آسمان حرکت می کنند، سعی کنید مشکلات را از جلوی چشمانتان عبور دهید. این روش به شما یاد می دهد که به خاطر بیاورید مشکلات قابل عبور و گذر هستند و همیشه در کنار ما نخواهند ماند.

۳) رنگ نارنجی:

از زمان های قدیم «رنگ درمانی» جزو موارد بسیار مهمی بوده که توسط روانشناسان شناخته شده است. از رنگ ها برای کاهش استرس در بیماران و دادن آرامش به آنها استفاده زیادی شده و می شود. روانشناسان معتقد هستند که رنگ نارنجی باعث افزایش حس خوش بینی، اشتیاق و شانس آوردن است. برای این که این احساس در شما شناور شود چند شاخه گل نارنجی در گلدان بگذارید و به آنها نگاه کنید. تابیدن نور نارنجی یا لیوان هایی به این رنگ نیز به شما احساس شادی می دهد. در فصل زمستان می توانید یک سبد نارنگی، خرمالو یا پرتقال روی میز بگذارید.

۴) خریدهای ارزان:

همه مردم وقتی موفق می شوند هنگام خرید تخفیف بگیرند شاد می شوند; برای این که حس شادمانی را در خود تقویت کنید ارزان تر خرید کنید و پول هایتان را پس انداز کنید تا در مواقع ضروری به کارتان بیاید و بتوانید در آن زمان ها احساس آرامش و شادی کنید.

۵) شکلات بخورید:

زنان به خوردن شکلات علاقه مند هستند، زیرا تحقیقات نشان داده که شکلات باعث می شود حالات و روحیات افراد تغییر کند. شکلات میزان سروتونین و اندروفین خون را زیاد می کند و این دو هورمون باعث شادمانی می شود. سعی کنید گاهی شکلات بخورید، تا این احساس در شما تقویت شود.

۶) مشکلات را دور بریزید:

هرچه را که به نظرتان می آید در زندگی موجب ایجاد مشکل و ناراحتی برایتان شده، برروی کاغذی بنویسید.

پس تک تک موارد را بخوانید و روی آن خط قرمز بکشید و سپس وقتی برای تمام موارد راهکار پیدا کردید، کاغذ را مچاله کنید و دور بیندازید.

۷) خوش بین باشید:

به مشکلات به گونه دیگری نگاه کنید. بر این باور باشید که حتی می توان سختی ها را نیز با نگاه دیگری دید. امید به زندگی داشته باشید. روانشناسان معتقدند اگر حتی اشخاص بیمار و بیماران لاعلاج امید خود را از دست ندهند، بر بیماری چیره خواهند شد. سعی کنید در مواقع سختی به این فکر کنید که افرادی که وضعیت بسیار دشوارتری از شما دارند همواره در کنارتان هستند. برخورد کردن با مشکلات و موانع را بیاموزید تا احساس خوشبختی کنید. برای داشتن زندگی خوب، باید انرژی مثبت داشته باشید.

۸) از هم تعریف کنید:

در زمانی که از انجام کارهای روزانه و یا در محیط کار کاملا خسته شده اید و هیچ انرژی و توانی برایتان نمانده است سعی کنید لبخند بزنید و بگویید که احساس خوبی دارید. در این لحظات از اطرافیان خود و صفات خوبی که دارند تعریف کنید. خواهید دید که بعد از لحظاتی روحیه شما تغییر خواهد کرد و احساس شادی در شما به وجود خواهد آمد.

۹) آنچه را دوست دارید بنویسید:

هر چیزی را که مورد علاقه تان است و به آن عشق می ورزید روی کاغذی بنویسید. این کار حس خوبی به شما خواهد داد. زیرا متوجه می شوید که با برگشت به خاطرات گذشته زمانی به آنچه و آن کسانی که در کنارتان زندگی کرده اند احساس محبت داشته اید.

۱۰) حمام کنید:

بعد از شناکردن در دریا احساس جوانی می کنید. برای این که احساس طراوت را در روزها و شب های پاییزی پیدا کنید کافی است یک فنجان نمک داخل وان حمام بریزید و آن را با آب گرم پر کنید. با شمع های معطری که در کنار وان می گذارید، آرامش خاصی پیدا می کنید.

۱۱) موسیقی گوش کنید:

سعی کنید برای لحظاتی موسیقی گوش کنید. با موسیقی می توانید به آرامش ذهنی برسید و مشکلات را فراموش کنید. حتی اگر شده این کار برای دقایقی یکنواختی زندگی را از بین می برد.

۱۲) استراحت کنید:

وقتی که از انجام کارهای مختلف خسته شده اید و تحت فشار زیادی قرار گرفته اید، مطمئنا نمی توانید کاری کنید که به این مشکلات پایان دهید. در این مواقع بهتر است دست از کار بکشید، کتاب جدیدی بردارید، دراز بکشید و شروع به خواندن کنید. این کار را حداقل برای یک ساعت هم که شده انجام دهید تا به اثرات بسیار موثر آن واقف شوید.

۱۳) با رنگ ها بازی کنید:

به سراغ مداد رنگی، گواش، آبرنگ و ماژیک کودکتان بروید و مثل آنها شروع به نقاشی کنید. نقاشی حالات درونی تان را بازگو می کند; همانطور که یک کودک نیز با نقاشی احساس درون خود را به خوبی نشان می دهد. با بازی کردن با رنگ ها احساس آرامش و شادی به شما دست خواهد داد.

۱۴) آزاد باشید:

سعی کنید کارهایی که تمایل به انجام آن دارید را به راحتی انجام دهید. درست مثل کودکی که دوست دارد آواز بخواند و از هیچ کس خجالت نمی کشد. اگر از آواز خواندن لذت می برید بدون این که خجالت بکشید آواز بخوانید. اگر از انجام این کار جلوی دیگران می هراسید در جای خلوتی آواز بخوانید. موسیقی و تخلیه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظیم می کند و احساس خوبی به شما می دهد.

۱۵) خدا را سپاس بگویید:

به یاد سه موفقیت آخرتان بیفتید و با سپاسگزاری و شکرگزاری از خداوند و کشیدن یک نفس عمیق، انرژی بیشتری ذخیره کنید.

۱۶) خیرخواهی کنید:

کمک کردن به دیگران و نسبت به آنان خیرخواه بودن، احساس خوشایندی را به افراد می بخشد. این احساس بدن را پر از هورمونی می کند که احساس خوبی را بیشتر می کند. به افراد نیازمندی که در اطرافتان وجود دارند کمک کنید، فرقی نمی کند که میزان و نوع این کمک چه باشد، مهم این است که خیرخواه باشید.

۱۷) به عکس های قدیمی نگاه کنید:

آلبوم هایتان را ورق بزنید و به عکس دوستان و اقوام نگاه کنید. با دیدن آنچه که در گذشته بوده و خاطرات سال های قبل لبخندی روی لب های شما خواهد نشست و احساس خوبی در وجودتان برپا خواهد شد.

۱۸) پیغام جدید تلفنی بگذارید:

اگر تلفن همراهتان یا تلفن خانه تان پیغام گیر دارد، جملات جدید و متفاوتی روی آن بگذارید. می توانید روی این پیغام گیر بگویید: «برای دعوت کردن من به میهمانی یا شام، بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید»! می توانید جوکی تعریف کنید یا جمله ای طنز روی پیغام گیرتان ضبط کنید. این کار، به خود شما و کسی که به شما تلفن زده شادی می بخشد.

۱۹) بوهای شادی آفرین:

بعضی از بوها برای تغییر احساس انسان شناخته شده اند. گل رز، بابونه، شمعدانی معطر، لیمو و بالنگ از جمله این بوها هستند. این بوها را به عنوان خوشبوکننده و معطرکننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهید.

 

 

روزنامه ابتکار

 

آزمون یار پویا

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 14:12  توسط آزمون یار پویا  |