عوامل ايجاد کننده استرس در سازمان ها
در تحقيقی که توسط نگارنده در يکی از دانشگاه ها انجام گرديد از بين 28 عامل استرس زا، عامل تبعيض در محل کار با ميانگين 643/3 از 5 و با رتبه 2 و درجه عامل استرس زای زياد شناسايی گرديد.
1-سياست های نسنجيده ،خط مشی های ناعادلانه و تبعيضات ناروا در محيط کار از عواملی هستند که موجب استرس ، فقدان انگيزه ، پايين آمدن روحيه و دلسردی در کارکنان می گردد.
سياست های ناعادلانه می تواند در پرداختی ها ،حقوق و مزايا ، توزيع نا عادلانه کار و ... منظور گردد..برای حل اين مشکل می توان با تربيت و گزينش نيروهای کارآمد و ارزشی و تدوين مقررات و قوانين جامع و اجرای سياست های عادلانه سازمان را به نحو مطلوبی اداره نمود.
2-ميزان حقوق و عدم تطبيق آن با مخارج و فعاليت ها به ويزه در شرايط فعلی که به نظر می رسد يکی از موارد مهم دغدغه ذهنی کارکنان است . طبق تئوری برابری (equity theory) از جی استسی ادمس ( j.stacty adams ) نيز کارکنان آنچه به انجام دادن کار خود به دست می آورند و نيز آنچه برای انجام وظايف شغلی ارائه می کنند مقايسه می کنند. اگر به اين نتيجه برسند که داده های آنها به سازمان در مقايسه با ديگران ، بيشتر است گرفتار تنش می شود.برای مثال اگر فردی احساس کند به اندازه کافی به او حقوق و دستمزد پرداخت نمی شود ، از کار خود ناراضی می شود .بنابراين ضرورت دارد مسوولان نظام در جهت سلامت و بهداشت افراد جامعه در اين زمينه اقدامات اساسی به عمل آورند.
3-عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها نيز يکی از عوامل ايجاد فشار برای کارکنان می باشد. اصولا مشارکت افراد سازمان ها در تصميم گيری ها مزايای زيادی دارد و ضمن اينکه کارکنان را به کار ترغيب می کند باعث می شود افراد سازمان به جهت احساس مهم بودن آرامش خاطر به دست آورند .
مقياس اضطراب اسپنس[1](نسخه كودكان)
مقياس اضطراب اسپنس از 45 عبارت تشكيل ميشود كه 38 عبارت آن نمرهگذاري شده و شش عبارت آن كه عبارتهاي پرسشي مثبت هستند، محاسبه نميشوند. همچنين داراي يك سؤال باز است كه كودك به طور تشريحي به آن پاسخ خواهد داد و براي سنين 8 تا 15 سال تهيه شده است.
زير مقياسها
توجه : این آزمون در شرکت آزمون یار پویا آماده ارایه به دانشجویان و متخصصان است.
[1] - Spence children’s Anxiety scale (SCAS)
|
نام نویسنده : شیرین تبعهامامی- دانشجوی دکتری روانشناسی دانشگاه اصفهان |
|
تاریخ ارسال :بهار 87 |
خودپنداره در بعد اجتماعی
من کیستم؟ دیگران مرا چگونه میبینند؟ من چگونه تصویری از خودم دارم؟
خود را چگونه ارزیابی میکنم؟ قضاوت دیگران در مورد من چیست؟
پاسخ به این سوالات ما را به مفهوم «خود» در یک دنیای اجتماعی هدایت میکند. در مرکزیت دنیای ما، آن چیزی که بیش از همه برای ما اهمیت دارد «خود» ما هستیم. ما تمایل داریم «خودمان»را در رأس و مرکز هر چیزی مشاهده کنیم و به خود بها دهیم. این مفهوم با عنوان اثر نورافکن[1][1] مطرح شده است. به این معنی که ما توجه و دقت دیگران و دنیای اجتماعی را در مورد خودمان، بیش از آنچه هست جدی تلقی میکنیم و به همین خاطر اشتباهات اجتماعی و لغزشهایمان را خیلی دست بالا میگیریم. در صورتیکه تحقیقات نشان داده است آنچه که در لحظه برای انسان اهمیت دارد، به سختی توسط دیگران قابل درک بوده و اهمیت دارد. به زبان ساده، حواس مردم بیشتر به کار خودشان است. این موضوع در واقع اثر متقابل بین احساس ما از خودمان و دنیای اجتماعی ما را بیان میکند. تعامل بین تصویری که ما از خودمان داریم و تصویری که اجتماع از ما دارد. به راستی تا چه حد هماهنگی بین این دو بُعد برای ما اهمیت دارد و بر رفتار ما اثرگذار است؟
بهطور یقین محیط اجتماعی بر «خودآگاهی» ما اثر میگذارد. احساس تعلق در یک گروه، در یک فرهنگ و نژاد و یا حتی در یک جنس، احساس متفاوت بودن از سایرین را ایجاد خواهد کرد و در ادامه انتظار پاسخهای متفاوت در ما ایجاد خواهد شد. برای مثال اگر باور داشته باشیم که یک ایرانی هستیم، یا یک مسلمان هستیم، یا دانشجو هستیم، یا زن یا مرد هستیم، تمام اینها به طور جداگانه انتظارات متفاوتی را در ذهن ما در ارتباط با رفتارمان ایجاد خواهد کرد و به تبع آن انتظارات متفاوتی در تصویر ما از خودمان و تصویر جامعه از ما با انتظارات ویژه ایجاد خواهد شد.
عنوان مقاله: تلفیق مدیریت دانایی و یادگیری سازمانی
مولف/مترجم: ایازالله بابایی
موضوع: مدیریت دانش / یادگیری سازمانی
سال انتشار(میلادی): 2004
وضعیت: تمام متن
منبع: ORGANIZATIONS & PEOPLE
تهیه و تنظیم: پایگاه مقالات مدیریت http://www.system.parsiblog.com/
مقدمه:
هدف مقاله بررسی این موضوع است که چرا مدیریت دانایی و یادگیری سازمانی، به عنوان فرایندهای کلیدی در سازمانها، باید ادغام شوند.
مدیریت دانایی و یادگیری سازمانی تا مدت زیادی در عمل به عنوان واقعیتهای تقریباً جدا از هم درنظر گرفته می شدند، با این حال، عناصر مشخص مشترکی بین آنها وجود دارد. علاوه بر این، تکامل هر دو فرایند، سوالهای مهمی را درباره اینکه آیا سازمانها می توانند در برابر تغییرات سریع در حیطه اقتصاد، جامعه و محل کار، دوام بیاورند، مطرح می کند. حال، زمان آن فرارسیده است که تأمل کنیم و به مدیریت دانایی و یــادگیری سازمانی نگاه دقیق تری داشته باشیم.
بارها نـــادرستی این فرضیه که فناوری می تواند جایگزین دانش انسان شود یا معادل آن را ایجاد کند، ثابت شده است.(DAVENPORT & PRUSAK, 1998: 167)
پرسشنامه شخصيتي پنج عاملي 1NEO
فرم كوتاه 60 سوالي
پرسشنامه R-NEOPI، يكي از آزمونهاي شخصيتي است كه بر اساس تحليل عوامل ساخته شده است و از جديدترين ابزارها در زمينه شخصيت است كه توسط مككري و كوستا در سال 1985 تحت عنوان پرسشنامه شخصيتي NEO معرفي شد. فرم تجديد نظر شده اين پرسشنامه توسط همان مؤلفين تحت عنوان فرم تجديدنظر شده پرسشنامه شخصيتي نئو ارايه شده است.
فرم بلند اين پرسشنامه در 240 عبارت، به منظور اندازهگيري پنج عامل يا حيطه اصلي رواننژندي، برونگرايي، انعطافپذيري، دلپذير بودن و مسؤليتپذيري طراحي شده است. همچنين اين پرسشنامه فرم ديگري به نام NEO-FFIداردكه يك پرسشنامه 60 سؤالي است و براي ارزيابي پنج عامل اصلي شخصيت به كار ميرود. در فرم240 سوالی هرعامل دارای6 سطح یا زیرمقیاس است، درحالیکه درفرم کوتاه هر عامل با 12 سوال سنجیده میشود.
عوامل پنج گانه شخصيت
پنج عامل اصلي شخصيت عبارتند از: روان نژندی[2]، برونگرايي[3]، انعطاف پذيري[4]، دلپذير بودن[5]، مسؤلیت پذیری و باوجدان بودن[6] .
توجه : این آزمون در شرکت آزمون یار پویا آماده ارایه به دانشجویان و متخصصان است.
[1] -NEO Personality Inventory Revised
[2] - Neuroticism
[3] - Extraversion
[4] - Openness
[5] - Agreeableness
[6] - Conscientiousness
اختلال شخصیت وسواسى جبرى چیست؟
وسواس یكى از شایع ترین اختلالات و بیمارى ها در جامعه است و متخصصان روان شناسى و روان پزشكان تعاریف گوناگونى را از این بیمارى ارائه داده اند. این بیمارى كه حدود 2 تا 3 درصد از جمعیت را گرفتار خود مى كند شامل فكر، احساس یا تصورات عود كننده و مزاحم براى شخص است كه در او ایجاد اضطراب مى كند. در نتیجه تعادل فرد به دنبال این بیمارى به هم مى خورد و او در سازگارى با محیط دچار مشكل مى شود. از نظر روانكاوان نیز وسواس یك بیمارى ناخودآگاه است كه اختیار و آزادى را از فرد سلب می کند و او را وامى دارد تا رفتارى را برخلاف میل و خواسته اش انجام دهد. اگرچه اكثر بیماران به بیمارگونه بودن رفتارشان آگاهى دارند ولى قادر به رها شدن از آن نیستند.
مطالعات در زمینه این بیمارى نشان مى دهد كه وسواس همگام با بلوغ در افراد به تدریج رشد مى كند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد، ممكن است بیمار بهبود نسبى پیدا كند، ولى در غیر این صورت این بیمارى سیر رو به افزایش خواهد داشت. همچنین بسیارى از افراد كه دارى شخصیت هاى حساس هستند اذعان مى كنند كه در دوره هایى از زندگى این اختلال را تجربه كرده اند.
افراد مبتلا به این اختلال تلاش مى كنند تا از طریق توجه دقیق به موازین، جزئیات ریز، فهرست ها و برنامه ها بر همه امور كنترل داشته باشند. آنها داراى دقت افراطى اند، كارها را تكرار مى كنند، به جزئیات توجه فوق العاده دارند و به طور مكرر اشتباه احتمالى را كنترل مى كنند. آنها نسبت به این حقیقت كه اطرافیانشان در برابر تأخیرها و ناراحتى هایى كه از این رفتار ناشى مى شود دلخور مى شوند، توجهی ندارند.
مهارت های فرزندپروری
|
پدر و مادر عزیز آیا برای تربیت فرزندانتان دانشی آموخته اید؟ یا مهارتی کسب نموده اید؟ برای تربیت سازنده فرزندان مهارتهایی وجود دارد که با استفاده ار آنها در روند مراقبت از کودکانتان می توانید نقش اساسی در رشد آنها داشته باشید. 1) به رفتارهای کودکتان با دقت توجه کنید. بسیاری از والدین توجه کمی به آنچه که در خانه اتفاق می افتد دارند و به همین دلیل ممکن است مشکلات را بیشتر و مهم تر و بالعکس کمتر و کم اهمیت تر از آنچه که هست ارزیابی کنند. برای مثال: کودکان گاه کاهی نق می زنند بویژه، در زمان خستگی، بیماری و یا تغییرات محیط، اگر والدین خود خسته و ناراحت باشند ممکن است این مشکل را خیلی بزرگ جلوه کنند. گاهی بالعکس، کودکی که مرتباً با همسالانش دعوا می کند والدین بی توجهی کرده و آن را طبیعی می دانند و هیچ اقدامی نمی کنند. با توجه نمودن به رفتارها و یادداشت کردن آنها و اینکه چند بار در روز می افتد بهتر می توانید بفهمید که آیا کودکتان مشکل دارد و آیا نحوه برخورد شما برای حل مشکل مفید است؟
|
مهارت های فرزندپروری
|
پدر و مادر عزیز آیا برای تربیت فرزندانتان دانشی آموخته اید؟ یا مهارتی کسب نموده اید؟ برای تربیت سازنده فرزندان مهارتهایی وجود دارد که با استفاده ار آنها در روند مراقبت از کودکانتان می توانید نقش اساسی در رشد آنها داشته باشید. 1) به رفتارهای کودکتان با دقت توجه کنید. بسیاری از والدین توجه کمی به آنچه که در خانه اتفاق می افتد دارند و به همین دلیل ممکن است مشکلات را بیشتر و مهم تر و بالعکس کمتر و کم اهمیت تر از آنچه که هست ارزیابی کنند. برای مثال: کودکان گاه کاهی نق می زنند بویژه، در زمان خستگی، بیماری و یا تغییرات محیط، اگر والدین خود خسته و ناراحت باشند ممکن است این مشکل را خیلی بزرگ جلوه کنند. گاهی بالعکس، کودکی که مرتباً با همسالانش دعوا می کند والدین بی توجهی کرده و آن را طبیعی می دانند و هیچ اقدامی نمی کنند. با توجه نمودن به رفتارها و یادداشت کردن آنها و اینکه چند بار در روز می افتد بهتر می توانید بفهمید که آیا کودکتان مشکل دارد و آیا نحوه برخورد شما برای حل مشکل مفید است؟
|
آموزش مديران با الگوي شايستگي
مديران همواره نقش مهم و حياتي در سازمانها ايفا ميكنند. اثر مديران برجسته در كسب درآمد، سود و موفقيت سازماني،امروزه بخوبي در بسياري از سازمان هاي موفق بارز و آشكار است. از سوي ديگر پاسخ سريع به تهديدها و فرصتهاي عصر حاضر، مدير را بعنوان منبعي حياتي در حل مسائل در سازمانها مطرح ساخته که بر اين اساس نياز سازمانها به مديران شايسته بيش از پيش آشكار شده است. پس سرمايه گذاري در امر آموزش و توسعه مديران امري ضروري است. يکي از رويکردهاي نويني که در زمينه آموزش مديران مطرح شده است، کاربرد شايستگي ها جهت طراحي برنامههاي توسعه مديريت است. در اين مقاله سعي مي شود، به ارائه مفهوم شايستگي مديران و فرايند سه مرحلهاي طراحي برنامه هاي آموزشي بر اساس آن پرداخته شود.
به نقل از سایت شرکت ملی گاز ایران
مهندسی ذهن و خلاقيت
|
نویسنده : عبدالوهاب فیروزی(مشاور روان شناسی مجتمع علامه طباطبایی) |
|
|
آن چه در مدیریت اداری و صنعتی و آموزشی کشور جای بحث و تامل بسیار جدی و فوری دارد، مساله خلاقیت است. پایه و اساس مدیریت علمی در دنیای امروز مبتنی بر افزایش خلاقیت است. آن چه در مدیریت اداری و صنعتی و آموزشی کشور جای بحث و تامل بسیار جدی و فوری دارد، مساله خلاقیت است. پایه و اساس مدیریت علمی در دنیای امروز مبتنی بر افزایش خلاقیت است. منظور از خلاقیت توانایی بهره برداری بهینه از حداقل امکانات است، که در آن مفاهیم بهره وری، صرفه جویی در زمان و انرژی، صرفه جویی در هزینه ها افزایش مطلوبیت و کارآمدی و نوآوری و آفرینندگی در همه ی ابعاد مادی و معنوی لحاظ شده است. مهندسی ذهن چیست؟ مهندسی ذهن؛ آشنایی با کارکرد و ساختار ذهن هوشیار و ناهوشیار و بهره برداری بهینه از توانایی های شگفت انگیز آن هاست. مهندسی ذهن، طراحی و مدیریت ذهن برای رسیدن به هدف های معین است. مهندسی ذهن، نمایانگر یک قدرت عظیم و شگفت انگیز در ذهن است و آن قدرت، توانایی ذهن آدمی در تطبیق واقعیت ها و جهان بیرونی با پروژه ها و طرح های ثبت شده در آن است. |
پرسشنامه افكار وسواسي ـ (44 -OBQ )
گروه كاري دريافتهاي شناختي در اختلال وسواس فكري ـ عملي (OCCW) يك گروه بينالمللي از محققان علاقمند شناسايي و درك بهتر نقش عوامل شناختي در زمينه OCD هستند. اين پرسشنامه كه برگرفته از فرم اصلي OBQ-77 است، شامل 44 پرسش است. تغيير تعداد پرسشها و تدوين OBQ-44 به وسيله OCCWG كه همان ابداع كننده آزمون OBQ-77 ميباشند، انجام شد. اين گروه پرسشنامه باورهاي وسواسي (OBQ-44) را به عنوان ابزاري براي ارزيابي نقش شناختها در سببشناسي و حفظ وسواس تدوين نمودهاند (OCCWG، 1997، 2001، 2003). OBQ شامل باورهاي ناكارآمد؛ احساس مسئوليت/ ارزيابي بيخطر و تهديد (RT)، كمالطلبي/ نياز به كسب اطمينان و قطعيت (PC) و اهميت كنترل افكار (ICT) است. بر اساس تعريف OCCWG (1997) باورها شامل فرضهاي عام، نسبتاً بادوام و پايداري هستند كه مختص يك واقعيت معين نميباشند. تاكنون پرسشنامه OBQ-44 روي جمعيت غيرباليني غير انگليسي زبان اجرا شده است. با توجه به تازگي موضوع، تحقيقات كمي روي OBQ به عنوان يك پرسشنامه معتبر در زمينه سنجش حوزه شناخت در وسواس انجام شده كه به شرح زير است :
اولين بخش تحقيق OCCWG، (2003) روي 248 بيمار وسواسي ( با ملاكهاي تشخيصي DSM-IV )، 105 بيمار مبتلا به اختلالات اضطرابي بدون علايم وسواس، 87 نفر از از جمعيت عمومي و 291 دانشجو انجام شد. نتايج نشان داد كه OBQ داراي ثبات دروني (80/ 0a=) و پايايي بازآزمون مناسب است. افراد مبتلا به وسواس در مقايسه با دانشجويان وگروه شاهد (جامعه عادي ) در كليه خرده مقياسهاي OBQ تفاوت معنيدار داشتند. به علاوه، سه خرده مقياس OBQ (احساس مسؤليت، كمالطلبي و اهميت و كنترل افكار) افراد مبتلا به وسواس را از گروه كنترل و اضطرابي متمايز ميساخت. از طرف ديگر، بيماران اضطرابي در مقايسه با گروه غير باليني در كليه خرده مقياسهاي OBQ تفاوت معنادار داشتند. با توجه به يافتههاي بالا، ظاهراً سه حوزه شناخت در OBQ ( ناتواني در تحمل عدم اطمينان ، ارزيابي بيش از حد خطر و تهديد و همچنين كمال طلبي) با OCD رابطه دارد، ولي مختص OCD نيست.
|
وضع مطلوب در روابط دختر و پسر | |||
|
|
|||
| |||
|
وضع مطلوب در روابط دختر و پسر : 1-شناخت واقعيت هاي جنس مخالف : در اين زمينه بهتر است به گونه اي عمل كنيم كه واقعيت جنس مخالف را تا حد ممكن بشناسيم و بر اساس اين شناخت ، اعمالمان را تنظيم كنيم . به نظر من بهترين راه شناخت جنس مخالف،در نظر گرفتن و شناخت دقيق تر واقعيت وجودي افرادي از جنس مخالف است كه با ما سالها زندگي كرده و ما آنها را در نشيب و فرازهاي گوناگون زندگي از نزديك آزموده ايم. براي جنس مؤنث شناخت پدر ، برادر ، عمو ، دايي و امثال اين افراد مي تواند تا حد زيادي واقعيت جنس مخالف را نشان دهد . براي جنس مذكر نيز واقعيات مشاهده شده از مادر ، خواهر ، خاله ، عمه و امثال اين ها مي تواند نشانگر واقعيات وجودي جنس مخالف باشد . در صورتي كه بدانيم و يقين داشته باشيم كه افراد جنس مخالف تا حد بسيار زيادي-بخصوص از آن جهت كه در زندگي ما عملاً مؤثر است-با يكديگر مشابهت دارند ، ديگر دچار خيالپردازي و تصور رويايي در مورد جنس مخالف نخواهيم شد. يكي از مشكلات موجود در روابط بين دو جنس،داشتن تصورات خيالي از يكديگر است . گاه دختر و پسر از يك فرد بخصوص،تصويري خيالي و كاملاً غير واقعي مي سازند و با آن تصوير زندگي مي كنند . براي دختر گاه يك پسر با تمام ضعف ها و محدوديت ها و همچنين ناپختگي ها و رشد نايافتگي ها به شكل شاهزاده اي كه سوار بر اسب سپيدي از راه رسيده و او را به سرزمين رؤياها مي برد ، تجلي پيدا مي كند . و يا براي پسري سرخورده و ناتوان از هدايت و سامان دادن به عواطف ، افكار و احساسات دختري چنان تجلي پيدا مي كند كه گويي فرشته اي مهربان از آسمان ها براي نجات او و براي ايجاد پناهگاه براي او به زمين آمده است . اين تصورات رؤيايي بسيار زود از بين خواهند رفت و واقعاً مانند يك رؤيا در زندگي زايل خواهند شد . بنابراين در يك ارتباط مطلوب بهتر است از رؤيا پردازي در مورد جنس مخالف بهشدت اجتناب كنيم . اين مطلب با عشق و دوست داشتن مغايرتي ندارد . انسان مي تواند فردي را بسيار عميق دوست بدارد و لكن اين دوست داشتن نبايد موجب كوري و كري انسان شود . سومين ويژگي در يك برخورد مطلوب ، خالي كردن ذهن از عواطف منفي است . هرگونه احساسي كه مي تواند جنس مخالف را در ذهن ما به شكل منفي جلوه دهد و يا موجب رفتار مخرب ما نسبت به او باشد، بايد از ذهن حذف شده يا اصلاح گردد . در فرهنگ ما برخورد مناسب بين دو جنس به شكل دقيق در چگونگي ارتباط بر اساس ملاك هاي چهارگانه محرم و نامحرم و حلال و حرام مشخص شده است . رعايت اين حدود،نشانگر آشنايي ما با فرهنگ منسجم اسلامي است .براي شناخت اين حدود لازم است به كُتب فقهي مناسب مراجعه گردد. برقراري روابط پنهاني پيش از ازدواج ممكن است تا بدان جا پيش رود كه به نوعي به هر يك از طرفين آسيب رسانده و آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد . بهتر است دختران و پسراني كه تجربه و شناخت كافي از جنس مخالف ندارند و نيز تسلط كافي بر اعمال و افعال خويش نيافته اند ، از طريق مشورت كردن با والدين و احتمالاً در ميان گذاشتن تمايل خود نسبت به كسي ، از آنان راهنمايي بخواهند و از اين راه احتمال آسيب ديدگي رواني و تربيتي خويش را كاهش دهند .
8ـ نداشتن رفتارسَبُك ، خود نمايي و جلب توجه جنس مخالف در مجامع مختلف : توصيه مي شود كه دختران و پسران از داشتن رفتار سـَبـُك مبتني بر جلب توجه جنس مخالف دوري گزينند . اين مطلب به رغم اين كه به صورت يك راهنمايي براي دختران و پسران ارائه مي شود ، ولي گاهي اوقات از طرف برخي از دوستان نوجوان و جوان مورد اعتراض قرار مي گيرد . بعضي از دختران در مقايسه خود با ديگران به اين نكته اشاره مي كنند كه آنهايي كه رفتار آنچناني در پيش مي گيرند و خود را به اشكال مختلف به جنس مخالف عرضه مي كنند در زندگي موفق ترند ، بسيار زودتر ازدواج مي كنند و تشكيل زندگي مي دهند . در حالي كه ما به دليل داشتن رفتار سنگين ، پيوسته دچار تنهايي و دورافتادن از ازدواج مي شويم . چنين عباراتي به نوعي براي اين دختران راهنماي عمل قرارمي گيرد و آنها را دچار تعارض بين حفظ حرمت ، عفت و رفتار موقر از يك سو،و داشتن يك رفتار خودنمايانه مبتني بر جلب مشتري از سوي ديگر مي سازد . انساني كه داراي اهداف و آرمان هاي شناخته شده و منسجم در جهت حفظ كرامت انساني خويش است هرگز از اين وضع دچار تعارض نمي شود . او به دنبال يافتن همسري پاك و عفيف است ، ولي كسي كه از طريق نمايش دادن اندام ها و ظاهر خود ، پسري را به سوي خويش جلب مي كند ، قطعاً بايد بداند كسي را شكار كرده است كه چيزي جز اميال حيواني انسان نمي شناسد .در قرآن كريم آمده است:" زنان ناپاك ،از آن مردان ناپاكند و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك،و زنان پاك از آن مردان پاك و مردان پاك از آن زنان پاك اند."اگر ارزش هاي عالي انساني مانند عفت، ايمان ، پاكدامني ، خوش قلبي و سلامت نفس براي كسي معنا پيدا نكرده باشد ، او مي تواند زندگي خود را از طريق تمايلات سطح پايين تر مانند تمايلات جنسي ، سامان دهد . ولي كسي كه به سطوح بالاتر دسترسي پيدا كرده است هر چند كه مدتي ارضاي تمايلات و نيازهاي جسماني او به تأخير بيفتد ، حفظ ارزش هاي عالي انساني او را كفايت مي نمايد . | |||
مديريت با تکيه بر معنويت
عنوان مقاله: مديريت با تکيه بر معنويت
مولف/مترجم: دکتر مهدي بهادري نژاد
موضوع: معنويت
سال انتشار(ميلادي): 2004
وضعيت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبير-سال پانزدهم-شماره 147
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريت www.SYSTEM.parsiblog.com
مقدمه: هرکدام از ما، دو وظيفه داريم: يکي کاري است که انجام مي دهيم و شغل مــا را تشکيل مي دهد و برايش حقوق و حق الزحمه دريافت مي کنيم و ديگري اينکه بايد تحقيق کنيم و دريابيم که چگونه مي توانيم کار اول را بهتر انجام دهيم. موضوع بحث حاضر در ارتباط با کار ديگريا وظيفه دوم مديران است. روشهاي مختلفي براي بهبود مديريت (وظيفه دوم) در سطح جهان ارائه مي شود. احتمالاً مديران سازمانهاي دولتي و غيردولتي ما، از بسياري از اين روشها آگاه بوده و بااستفاده از اين روشها تاکنون توانسته اند مديريت خود را بهبود بخشند. مطالب و پيشنهـــاداتي که در اينجا ارائه مي شود براين باور استوار است که بابرخورداري از معنويت، مديران خواهند توانست نه تنها بهره وري را در محيط کار يا سازمان خود بهبود بخشند، بلکه از آن مهمتر خواهند توانست به آرامش خاطر و رضايت باطن يا يک شادي زايدالوصف و طولاني دست يابند و محيطي فراهم کنند تا همکارانشان نيز از اين حالت برخوردار شوند.
منظور از معنويت برخورداري از ارزشهاي والاي انساني است که در زير به تعدادي از آنها اشاره شده است.
تأثير معنويت بر خلاقيت
نويسندگان ، محمد مجديان، دکتر محمد باقر حبی
چكيده :
خلاقيت يکی از پيچيده ترين و اسرار آميزترين موضوعات مطرح در عملکرد انسان ها است. اين موضوع در مديريت سازمان های مدرن و بزرگ از پيچيدگی بيشتری برخودار است.خلاقيت عبارت است از قدرت موجوديت بخشيدن به مجموعه ای منظم ( ترکيبی يا جامع ) از عناصر طبيعی که پيش از آن موجود نبوده است( اين تعريف نسبت به هر توليد انسانی ، علمی يا هنری صادق است. لاک ، 1994). خلاقيت ، فرايندی است که طی آن فرد راه حل جديد و مناسبی را درباره مشکل مربوط به کار ابداع می کند (کينگ ، 1994). بر خلاقيت عوامل متعددی تأثيرگذار است ، از جمله ويژگی های شخصيتی ، نگرشی ، ارزش ها و انگيزش ها می توانند خلاقيت را بالا ببرند ، در اين ميان نقش معنويت در بالا بردن خلاقيت می تواند اهميت بسياری داشته باشد. چرا که معنويت به انحاء مختلف ويژگی های شخصيتی ، نگرشی ، نظام ارزشی و انگيزشی فرد را تحت تأثير قرار می دهد و می تواند زمينه برای بروز خلاقيت به بهترين شکل ممکن ميسر سازد.
معنويت ، آرامش فكروخلاقيت ،
يكي از ملزومات مهم تمركز و توجه براي حل مسايل و ارايه راه حل هاي بديع و خلاق ، داشتن آرامش فكري و ذهني است و احساس امنيت و آرامش رواني يكي از بسترهاي ضروري براي پرورش خلاقيت مي باشد. بنابراين تقويت و توسعه معنويت كه عامل بسيار زير بنايي براي رسيدن به آرامش و انسجام فكري است ، زمينه ساز خوبي براي رشد خلاقيت خواهد بود.
معنويت ، تمركز و خلاقيت
اين مساله نه تنها به محققين اجازه مي دهد كه بتوانند برروي حل مسايل تمركز كنند ، بلكه پايداري و استقامت در تمركز و توجه منجر به رشد خود آگاهي كشف شهودي و دستيابي به اختراعات و اكتشافات خواهد شد. معنويت به افراد كمك مي كند كه به سطح بالايي از ادراك وخودشناسي برسند كه در افراد فاقد اين مزيت هرگز اتفاق نمي افتد و نيز موجب آرامش و نظم در فرايند تفكر مي شود كه با آمادگي بسيار خوبي بتوانند برروي موضوعات حساس به تفكر بپردازند .معنويت به فرد كمك مي كند كه ايده هايش را به شيوه اي نو و غير متعارف مطرح كند ، افراد معنوي تمركز خوبي دارند و لذا اين تمركز كمك فراواني به وي براي تمركز بر مسايل پيچيده و رسيدن به راه حل مي كند و اين شيوه دقيقاً همان روشي است كه دانشمندان با به كارگيري آن يعني با ساعت ها تمركز و تفكر به اكتشافات و اختراعات مي پردازند.
معنويت ، خود باوري و خلاقيت
با توجه به اينكه افراد مذهبي از پشتوانة بي منتهاي خداوند برخوردارند ، لذا اين احساس پشتيبان داشتن ، موجب تقويت خودباوري و اعتماد به نفس در آنان شده كه اين ويژگي نيز از عناصر مهم در توليد ايده هاي نو و خلاق است. افراد با معنويت معمولا افرادي خود ساخته و خويشتندار هستند و در تحقيقات اثبات شده كه خود كنترلي و خودنظم جويي دو عنصر مهم در خلاقيت است. خودكنترلي و خود نظم جويي دو عامل مهم در رسيدن به موفقيت هاي بزرگ است ، و واقعيت اين است كه بدون اين دو عامل مهم ، كارهاي بزرگ و برجسته به سرانجام نمي رسند.
معنويت ، ثبات هيجاني و خلاقيت
معنويت و مذهبي بودن منجر به ثبات هيجاني شده و در نتيجه موجب بهتر كنار آمدن با فشار رواني مي شود كه اين ويژگي عامل بسيار مهمي در رسيدن به نوآوري در راه حل ها است و همچنين با معنويت بودن باعث تقويت در روابط بين فردي و صميميت و همكاري با ديگران شده چرا كه داشتن روابط بين فردي مطلوب ، از اصول اولية معنويت بوده و در نتيجه منجر به افزايش كارايي و تفكرات نو می شود. از آنجا ييكه انسان يك موجود منزوي و جدا و بريده از عالم هستي نيست و سرتاپاي وجود او را پيوندها و علاقه ها و ارتباطات تشكيل مي دهد و اصالتاً انسان موجودي اجتماعي است و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران مي باشد . بنابراين بسياري از نيازهاي عاليه بشر و شكوفا شدن استعدادها و خلاقيت هاي او فقط از طريق تعامل بين فردي و روابط اجتماعي به فعليت مي رسد.
معنويت ، انگزش و خلاقيت
همچنين معنويت موجب تقويت رفتار اخلاقي شده و اهميت زيادي در رشد انگيزه دروني و افزايش پشت كار كه دو عامل مهم در فرايند خلاقيت مي باشند، دارد. يک فرد با روحيه مذهبی و معنويت بالا ، براساس اعتقاداتش سعی می کند کليه فعاليت ها ی خود را با انگيزة خدايي و معنوی به انجام برساند ، لذا انگيزه های بيرونی نمی تواند برای او خيلی مؤثر و محرک باشد و از طرفی چون چنين فردی با اميد بی پايانی که به خالق هستی داشته و احساس تکليفی که می کند ، هيچ موقع استقامت و پشتکار خود را از دست نمی دهد. دارا بودن انگيزه دروني و وابسته نبودن به تقويت كننده هاي بيروني از ديگر ويژگي هاي بارز افراد خلاق است و به همين دليل افرادي كه به محرك هاي بيروني مانند محرك هاي مالي ، پست و مقام، نشان ها و ارتقاء فكر مي كنند ، خلاقيت كمتري خواهند داشت. محرك هاي دروني براي افراد خلاق از اهميت بيشتري برخوردار است و درگير شدن در كار باعث لذت و شادابي آنها مي شود. بنابراين روشن می شود که افراد با معنويت لزوماً از خلاقيت بالايي نيز برخوردارند.
معنويت ، مثبت انديشي و خلاقيت
از طرفي معنويت منجر به خوشبيني در روابط بين فردي مي شود. افراد با معنويت از خودشان فراتر رفته و از علايق خودخواهانه دوري مي كنند و لذا روحيه جمع گرايانه آنان در رشد رفتار اجتماعي و در نتيجه افزايش خلاقيت بسيار موثر خواهد بود.
نتيجه گيري :
با نگاه اجمالی به مطالب فوق روشن می شود که ما برای تعالی فرد و جامعه نياز به خلاقيت داريم و يكي از روش هاي پرورش نيروي خلاق و پرورش نيرو هاي مومن و توسعه ارزشهاي الهي در جامعه است . ازاين رو ، ً بايد روحيه معنوي و مذهبي را در بين افراد توسعه داد و بهبود ببخشيد چرا كه جامعه ي امروز و فرداي ما در دراز مدت بدون معنويت نمي تواند به حيات خود ادامه دهد . برای همين ما بايد افراد اجتماع را تشويق به رشد معنويت كرده و بپذيريم كه معنويت منجر به صميميت بيشتر و روابط بين فردي سالم تر ، جامعه اي پويا تر و خلاق ترخواهد شد.
كليد واژه ها : خلاقيت ، معنويت ، مذهبي بودن
مقايسه فرسودگي شغلي
بين پرستاران بخشهاي داخلي، جراحي، روانپزشكي و سوختگي
دكتر شهين طوبايي1- دكتر علي صحرائيان2
چكيده
زمينه و هدف: تنشهاي رواني و فرسودگي شغلي ميتوانند بر احساس رضايت حرفهاي و همچنين مراقبت از بيماران تأثير منفي داشته باشند. مطالعه حاضر با هدف بررسي و مقايسه فرسودگي شغلي در پرستاران شاغل در بخشهاي داخلي، جراحي، روانپزشكي و سوختگي انجام شد.
روش تحقيق: در اين مطالعه، پرسشنامههاي مربوط به اطلاعات جمعيتشناختي به صورت بينام در بين 180 پرستار از بخشهاي روانپزشكي، سوختگي، جراحي و داخلي پنج بيمارستان شهر شيراز، در محدوده زماني بهمن 1383 تا تيرماه 1384 توزيع گرديد. جهت اندازهگيري شدّت فرسودگي شغلي نيز از پرسشنامه فرسودگي شغلي ماسلاچ (MBI) استفاده گرديد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمونهاي آماري آناليز واريانس يكطرفه و Tukey در سطح معنيداري 05/0P≤ مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند.
يافتهها: در 25% از شركتكنندگان، معيارهاي فرسودگي شغلي مشاهده شد. بر اساس امتياز پرسشنامه فرسودگي شغلي در بخشهاي مختلف، كاهش كفايت شخصي در بخش سوختگي (001/0=P) و افزايش خستگي هيجاني در بخش روانپزشكي (002/0=P)، به طور معنيداري بيشتر از ساير بخشها بود. مسخ شخصيت، در پرستاران مرد، به طور قابل ملاحظهاي بيش از پرستاران زن مشاهده گرديد (001/0=P). معيارهاي مسخ شخصيت در پرستاران شاغل در نوبت كاري شب، به طور معنيداري بيشتر از ساير نوبتهاي كاري بود (0001/0=P).
نتيجهگيري: به دليل فشارهاي رواني همراه با كار در بخشهاي روانپزشكي و سوختگي، بايد به پرستاران شاغل در اين بخشها، توجه ويژهاي مبذول گردد؛ همچنين پرستاران مرد و شاغلين نوبت كاري شب، استعداد بيشتري براي ابتلا به فرسودگي شغلي دارند.
كليد واژهها: فرسودگي شغلي؛ پرستار؛ بيمارستان
افقدانش؛ مجله دانشكده علومپزشكي و خدمات بهداشتي،درماني گناباد (دوره12؛ شماره 4؛ زمستان سال 1385)
دريافت: 29/9/85 اصلاح نهايي: 24/4/86 پذيرش:3/5/86
مقدمه
اخيراً توجه به موضوع تنشهاي رواني در بين حرفهايهاي مشاغل مددرسان، افزايش يافته است (2،1). پريشاني رواني. بر احساس رضايت حرفهاي و همچنين كيفيت مراقبت از بيمار، تأثير منفي دارد (3). عوامل فردي، بين فردي و سازماني با تنش و فرسودگي شغلي ارتباط دارند (4،1). مطالعات انجامشده، نشان ميدهد كه فشار كار و منابع مناسب و كافي، از عوامل تأثيرگذار بر سطح تنش شاغلين حرفههاي پزشكي است. رضايت شغلي ميتواند در مقابل اثرات منفي متعاقب تنش شغلي، نقش حمايتي و بازدارنده داشته باشد (4). فرسودگي شغلي، پديدهاي است كه در آن اثرات تجمعي فشار محيط كار، بتدريج افراد را مستأصل كرده، آنها را وادار به عقبنشيني رواني ميكند (5).
فرسودگي شغلي، سندرمي شايع در مشاغلي است كه قسمت عمده زمان در آن، صرف حمايت از ساير افراد ميشود و در بين شاغلين حرفههاي پزشكي، بسيار مورد مطالعه قرار گرفته است (6). فرسودگي شغلي با گزارشات مشخصي از كاهش توانايي در توجهكردن به بيماران همراه بوده است (7). مدل ماسلاچ فرسودگي شغلي، سندرم خستگي هيجاني3، مسخ شخصيت4 و كاهش احساس كفايت شخصي5، يا تركيبي از اين ويژگيها را در افراد مورد مطالعه توصيف ميكند. نقطه مقابل فرسودگي شغلي (همراه با امتياز پايين فرسودگي شغلي)، نشاندهنده تعهد شغلي است (8). پرستاران نسبت به پيشرفت فرسودگي شغلي مستعدترند و علت آن، به طور عمده، ماهيت شغل و تقاضاي هيجاني آنان است (10،9).
فرسودگي شغلي در پاسخ به فشارهاي هيجاني مزمن پيشرفت كرده، در نتيجه در رابطه پرستاران با بيماران، همكاران، خانواده و محيط اجتماعي، اختلال ايجاد ميكند (11-13).
همچنين، فرسودگي شغلي ارتباط نزديكي با غيبت از كار پرستاران و رهاكردن شغل پرستاري دارد (15،14) و در نهايت به كاهش توجه و مراقبت از بيماران منتهي ميشود (16-19).
شدّت فرسودگي شغلي در پرستاراني كه در زمينههاي مختلف مشغول به كارند، متفاوت است. مقايسه انجامشده بين بخشهاي مختلف بيمارستان (اتاق عمل، بخش كودكان، زنان و جراحي)، تأثير محيط را بر فرسودگي شغلي، تأييد ميكند (21،20). مطالعه حاضر با هدف مقايسه فرسودگي شغلي در پرستاران شاغل در بخشهاي داخلي، جراحي، روانپزشكي و سوختگي انجام شد.
عنوان مقاله: پيش فرض هاى معرفت شناسى در مديريت اسلامى
مولف/مترجم: ابوالفضل گايينى (عضو هيئت علمى گروه مديريت مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه)
موضوع: مديريت اسلامي
سال انتشار(ميلادي): 200۶
وضعيت: تمام متن
منبع: اولين دوره آموزشي پژوهشي مديريت اسلامي_دانشگاه امام صادق(ع)
تنظيم: پايگاه مقالات مديريت http://www.system.parsiblog.com/
چکيده: با بررسى اجمالى معرفت شناسى علوم تجربى بالعموم و علم مديريت به طور خاص، در اين مقاله، جايگاه اين علوم در بين معارف بشرى بازشناسى شده و سپس به تبيين معرفت شناسى مديريت اسلامى به عنوان پيش فرض مهم براى ورود به دانش مديريت اسلامى پرداخته و آبشخورهاى معرفتى اى را که اين دانش از آن تغذيه مى نمايد، شناسانده شد، تا هم توجيهى معقول براى چنين دانشى فراهم آيد و هم مبادى و لوازم منطقى براى ورود به اين دانش شناسايى گردد. اين مقاله توانسته است بر اين نکته تأکيد کند که علم مديريت همچون تمامى شاخه هاى علوم انسانى متأثر از مبادى و مبانى خاص معرفتى است و تحت تأثير آن مبانى، روش و منابع نيز معين مى گردد. در حال حاضر منبع و روش هردو محکوم نوعى معرفت شناسى حس گرايانه شده است که باعث گرديده از ديگر روش ها و منابع معرفتى آگاهانه عدول نمايد. آنچه معرفت شناسى دينى در اختيار مى گذارد، علاوه بر تأييد برخى کاربرد روش ها و منابع معرفتى ديگر، با شکستن نگرش انحصارگرايانه آنها، روش ها و منابع ديگرى را فراروى امر پژوهش قرار مى دهد. استفاده از منابع وحى، بديل ديگرى است که معرفت شناسى دينى ارائه مى دهد و مديريت اسلامى با تأثيرپذيرى از اين نوع معرفت شناسى، بسطى ديگر در موضوعات و روش هاى خود پيدا مى کند. مقاله حاضر رويکرد معرفت شناسانه را بازبينى کرده، تأثير آن را در حوزه هاى متنوع مديريتى بيان مى کند.
واژه هاى کليدى: پيش فرض هاى معرفت شناسى، مديريت اسلامى، معرفت شناسى دينى، تعارض علم و دين.
خبرنامه
مهر و آبان 1387
مقدمه
تئوريهاي انگيزش در حال تحول و تكامل است. اكنون مديران و محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه انگيزة كاركنان را نميتوان به سادگي با مدلها و مفاهيم پيشرفته تشريح كرد. يك چارچوب انگيزشي، زماني ميتواند داراي ارزش واقعي باشد كه بتواند طيفي از پيچيدگيها كه نمايانگر رفتار انسان است را در برگيرد. تئوريهاي اولية انگيزش از اين نظر داراي محدوديت هستند و به همين دليل، رشتة رفتار سازماني به منظور شناخت علتهاي انگيزش در محيطهاي كاري به سمت ساختن مفاهيم پيچيدهتر انگيزش گرايش پيدا كرده است.
تفاوت بين فرايند و محتوا باعث جدا شدن تئوريهاي محتوايي و تئوريهاي جديدتر ميشود. تئوريهاي نياز، علتهاي برانگيخته شدن رفتار را توصيف ميكند و به طور اصولي داراي گرايش محتوايي هستند. در تئوريهاي فرايندي سعي بر آن است فرايندهايي كه موجب برانگيخته شدن رفتار ميشوند، توصيف گردند. به عبارت ديگر اين فرايندها چگونگي ارضاي نيازهاي انسان را تشريح ميكند. تئوريهاي فرايندي، چگونگي انتخاب يك رفتار از ميان چند رفتار را نيز مشخص ميكند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|